2017 November 23 - پنج شنبه 02 آذر 1396
حديث غدير از سند تا دلالت
کد خبر: ٩١ تاریخ انتشار: ٢٧ دي ١٣٩٣ - ٠٧:٢٢ تعداد بازدید: 371
صفحه نخست » عمومی » مقالات
حديث غدير از سند تا دلالت

بررسي سند حديث غدير:

يکي از مباحث بسيار مهم در باره غدير رسيدگي به سند حديث غدير است چرا که تا اصل اين حديث اثبات نشود که پيامبر اعظم فرموده است و انتساب آن به نبي مکرم اسلام ثابت نگردد هرگونه استدلالي به آن قابل خدشه مي باشد و فايده اي نيز براي مستدل نخواهد داشت.

از اين رو در اين بخش از جزوه پيش رو به بررسي اسناد آن خواهيم پرداخت البته در قالب منابع مورد اعتماد اهل سنت نه بررسي از طريق اشخاص و افراد روايت کننده چرا که وسعه محدود اين نوشتار ظرفيت آنرا نخواهد داشت.

يکي از اقسام حديث و خبر در مجموعه دانش حديث شناسي خبر و حديث متواتر است .

حديث متوار آن است که راويان آن به حد و اندازه اي باشند و به گونه هايي نقل کرده اند که امکان توطئه همه آنها بر اين که با هماهنگي دروغي را منتشر کرده و به صورت ساختگي مطلبي را ترويج دهند به صورت عادي محال باشد.

اين نوع و قسم از روايت را روايت متواتر مينامند که معتبر ترين نوع حديث است

سوال: آيا حديث غدير از جهت اعتبار در اين درجه از اعتبار قرار دارد؟

پاسخ: علاوه بر اينکه شيعيان به تواتر آن قايل هستند از منابع و کلمات برگان اهل سنت نيز مي توان براي اين ادعا يعني تواتر آن دليل اقامه نمود.

 

تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت

حديث غدير ، برترين دليل شيعه بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام است كه با سند هاي صحيح و به صورت متواتر از طريق شيعه و سني نقل شده است ؛ اما در عين حال برخي از علماي اهل سنت كه اعتراف به چنين مطلبي برايشان ناگوار و پذيرش چنين حقيقتي سخت بوده ، چشمان خود را بسته و صحت آن را زير سؤال برده اند !

انکار برخي از اهل سنت نسبت به حديث غدير:

از جمله ابن حزم اندلسي ظاهري كه با دفاع از ابن ملجم مرادي ، عداوت خود با امير مؤمنان عليه السلام را علني كرده است ، دركتاب الفصل خود مي نويسد :

وأما من كنت مولاه فعلى مولاه فلا يصح من طريق الثقات أصلاً .

حديث: من كنت مولاه... به هيچ وجه از طريق افراد ثقه تاييد نشده است.1

ابن حزم اندلسي ، علي بن أحمد بن سعيد بن حزم الطاهري أبو محمد (متوفاي548 هـ) ، الفصل في الملل والأهواء والنحل ، ج 4 ، ص 116 ، ناشر : مكتبة الخانجي  - القاهرة .

و ابن تيميه حراني (متوفاي728هـ) نيز كه در انكار فضائل اهل بيت عليهم السلام زبانزد عام و خاص است در منهاج السنة مي نويسد :

وأما قوله من كنت مولاه فعلي مولاه فليس هو في الصحاح لكن هو مما رواه العلماء وتنازع الناس في صحته فنقل عن البخاري وإبراهيم

الحربي وطائفة من أهل العلم بالحديث انهم طعنوا فيه وضعفوه ... .

حديث: من كنت مولاه... در كتب روائي صحيح شش گانه آورده نشده است ، بعضي از دانشمندان آن را روايت كرده اند ؛ ولي در صحت آن دچار اختلاف شده اند ، از بخاري و ابراهيم حربي وگروهي ديگر از اهل دانش نقل شده است كه آنان اين حديث را تضعيف كرده اند .

إبن تيمية الحراني ، أبو العباس أحمد بن عبد الحليم ، منهاج السنة النبوية ، ج 7 ، ص 319 ، تحقيق : د. محمد رشاد سالم ، ناشر : مؤسسة قرطبة ، الطبعة الأولى ، 1406 .

و سعد الدين تفتازاني (متوفاي791هـ) در جواب از حديث غدير مي نويسد :

والجواب منع تواتر الخبر فإن ذلك من مكابرات الشيعة كيف وقد قدح في صحته كثير من أهل الحديث ولم ينقله المحققون منهم كالبخاري ومسلم والواقدي .

جواب ما اين است كه حديث غدير متواتر نيست و اين از زورگويي هاي شيعه است ، ؛ زيرا بسياري از علما و محققين علم حديث ؛از جمله بخاري ، مسلم و واقدي در صحتش اشكال كرده و آن را نقل ننموده اند .

 لتفتازاني ، سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله ، شرح المقاصد في علم الكلام ، ج 2 ، ص 290 ، ناشر : دار المعارف النعمانية - باكستان ، الطبعة : الأولى ، 1401هـ - 1981م .


اعترافات قاطبه علماي اهل سنت بر تواتر حديث غدير :

اعترافات علما و دانشمندان نام آور اهل سنت به صورت فراوان وجود دارد قايل به تواتر و. اعتبار قطعي حديث غدير هستند

ما در ابتدا تواتر حديث غدير را از زبان بزرگان سني نقل مي نماييم .

حديث غدير نه تنها سندش صحيح است ؛ بلكه بسياري از بزرگان اهل سنت تواتر آن را پذيرفته اند كه ما به نام چند تن از آنان اشاره مي كنيم :

1 - شمس الدين ذهبي (متوفاي748هـ(

ذهبي ، دانشمند شهير سني و از اركان علم رجال اهل سنت كه او را پيشواي جرح و تعديل ناميده اند ، در موارد مختلف به تواتر حديث غدير اعتراف كرده است . وي در سير اعلام النبلا كه از معتبرترين كتاب هاي اهل سنت در علم رجال است ،  در ترجمه محمد بن جرير طبري ، صاحب تفسير و تاريخ مي نويسد :

قلت: جمع طرق حديث غدير خم في أربعة أجزاء رأيت شطره فبهرني سعة رواياته وجزمت بوقوع ذلك .

محمد بن جرير طبري اسناد روايت غدير خم را در چهار جلد جمع آوري كرده است كه من قسمتي از آن را ديدم و از گستردگي روايات آن شگفت زده شدم و يقين كردم كه اين اتفاق افتاده است .

سير أعلام النبلاء ، ج 14 ، ص 277 ،

و در تذكرة  الحفاظ و بازهم در ترجمه محمد بن جرير طبري مي نويسد :

محمد بن جرير بن يزيد بن كثير الامام العلم الفرد الحافظ أبو جعفر الطبري أحد الأعلام وصاحب التصانيف من أهل آمل طبرستان أكثرالتطواف ... . ولما بلغه ان بن أبي داود تكلم في حديث غدير خم عمل كتاب الفضائل وتكلم على تصحيح الحديث . قلت رأيت مجلدا من طرق الحديث لابن جرير فاندهشت له ولكثرة تلك الطرق .

من يك جلد از كتاب أسناد حديث غدير را كه ابن جرير نوشته بود را ديدم و از زياد بودن أسناد آن گيج و مبهوت شدم .

الذهبي ، تذكرة الحفاظ ج 2 ، ص 710 ، رقم : 728 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الأولى .

ابن كثير دمشقي سلفي (متوفاي774هـ) كه ازشاگردان ذهبي به شمار مي رود ، به نقل از استادش مي نويسد :

قال : وصدر الحديث متواتر أتيقن أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قاله ، وأما : «اللهم وال من والاه» فزيادة قوية الاسناد .

ذهبي گفت : اين حديث به صورت متواتر نقل شده است و من يقين كردم كه از رسول خدا  صلي الله عليه وآله صادر شده است، اماجمله: «اللهم وال من والاه» نيز سندش قوي است . 

ابن كثير الدمشقي ، أبو الفداء إسماعيل بن عمر القرشي ، السيرة النبوية ، ج 4 ، ص 426 و البداية والنهاية ، ج 5 ، ص 214 ، ناشر : مكتبة المعارف  - بيروت .

و شهاب الدين آلوسي (متوفاي1270هـ) صاحب روح المعاني كه جايگاه ويژه اي در نزد وهابي ها دارد ، در تفسيرش مي نويسد :

وعن الذهبى أن «من كنت مولاه فعلى مولاه» متواتر يتقين أن رسول الله صلى الله عليه و سلم قاله وأما اللهم وال من والاه فزيادة قوية الاسناد .

حديث : «من كنت مولاه فعلي مولاه» متواتر است و به يقين سخن رسول خدا  است ؛ اما ادامه آن كه رسول خدا فرمود :

خدايا دوست بدار هر كه علي را دوست دارد ، نيز سندش قوي است ... .    

روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني ، ج 6 ، ص 195 ، ناشر : دار إحياء التراث العربي .


2 - ابن حجر عسقلاني (متوفاي 852 هـ (

ابن حجر از دانشمندان معروف سني كه به همراه ذهبي يكي از دو ركن اساسي علم رجال اهل سنت به حساب مي آيد ، در شرح صحيح بخاري ، بسياري از سند هاي حديث غدير را صحيح و حسن مي داند : واما حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه» فقد أخرجه الترمذي والنسائي وهو كثير الطرق جداً وقد استوعبها بن عقدة في كتاب مفرد وكثير من اسانيدها صحاح وحسان .

حديث : «من كنت مولاه فعلي مولاه» را ، ترمذي ونسائي با سند صحيح نقل كرده اند ، سند هاي بسياري دارد ، كه همه آن ها را ابن عقده در كتاب مستقلي جمع آوري كرده است و بسياري از اسناد آن صحيح و يا حسن هستند .

فتح الباري شرح صحيح البخاري ، ج 7 ، ص 74 ، تحقيق : محب الدين الخطيب ، ناشر : دار المعرفة.

و در تهذيب التهذيب كه يكي از كتاب هاي معتبر رجالي اهل سنت به حساب مي آيد ، مي گويد كه بيش از هفتاد صحابي روايت غدير را نقل كرده اند :

وقد جمعه بن جرير الطبري في مؤلف فيه أضعاف من ذكر وصححه واعتنى بجمع طرقه أبو العباس بن عقدة فأخرجه من حديث سبعين صحابيا أو أكثر .

ابن جرير حديث غدير را از طرق گوناگون در كتاب مستقلي ، با تصحيح آن جمع آوري كرده است ، وكسي كه به اسناد آن توجه خاص كرده است ، ابن عقده است ، وي اين حديث را از زبان بيش از هفتاد صحابي نقل كرده است .

تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 297 ، ناشر : دار الفكر - بيروت ، الطبعة الأولى ، 1404 - 1984 .


ابن حجر الهيثمي (متوفاي974هـ(

ابن حجر هيثمي در كتاب الصواعق المحرقة كه آن را عليه مذهب شيعه نگاشته است به كثرت اسناد حديث غدير اعتراف كرده و مي گويد :

أنه حديث صحيح لا مرية فيه وقد أخرجه جماعة كالترمذي والنسائي وأحمد و طرقه كثيرة جدا ومن ثم رواه ستة عشر صحابيا وفي رواية لأحمد أنه سمعه من النبي صلى الله عليه وسلم ثلاثون صحابيا وشهدوا به لعلي لما نوزع أيام خلافته كما مر وسيأتي وكثير من أسانيدها صحاح وحسان ولا التفات لمن قدح في صحته .

در صحت حديث غدير شكي نيست ؛ زيرا گروهي مانند : ترمذي ، نسائي و احمد آن را با سند نقل كرده اند ، اسناد اين حديث فراوان است و شانزده تن از اصحاب آن را روايت كرده اند ، و در نقلي كه احمد دارد مي گويد : سي نفر از اصحاب در زمان خلافت علي عليه السلام وقتي كه علي ع از آنان در خواست گواهي بر شنيدن اين حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله نمود ، شهادت دادند كه آن را از پيامبر شنيده اند .

بيشتر سندهاي اين حديث صحيح و حسن است و سخن كسي كه بر سند آن بخواهد ايراد مي گيرد ، ارزش توجه ندارد .

 الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 1 ، ص 106ـ 107 ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي و كامل محمد الخراط ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان .


4 - جلال الدين سيوطي (متوفاي 911هـ(

جلال الدين سيوطي ، مفسر ، اديب و محدث مشهور اهل سنت ،  از كساني است كه حديث غدير را از احاديث متواتر مي داند .

حافظ عبد الرؤوف مناوي در شرح جامع الصغير سيوطي مي نويسد :

( من كنت مولاه ) أي وليه وناصره ( فعلى مولاه ) ولاء الاسلام وسببه ان أسامة قال لعلي لست مولاي انما مولاي رسول الله فذكره (حمه عن البراء ) بن عازب ( حم عن بريدة ) بن الحصيب ( ت ن والضياء عن زيد بن أرقم ) ورجال أحمد ثقات بل قال المؤلف حديث متواتر .

راويان اين حديث مورد اعتماد هستند ؛ بلكه مؤلف (سيوطي) گفته است كه اين حديث متواتر است .

، التيسير بشرح الجامع الصغير ، ج 2 ص 442 ، (متوفاي1031هـ) .

و در فيض القدير كه اين كتاب نيز در شرح جامع الصغير سيوطي است  ، مي نويسد :

قال الهيثمي رجال أحمد ثقات وقال في موضع آخر رجاله رجال الصحيح وقال المصنف حديث متواتر. هيثمي گفته است كه راويان مسند احمد مورد اعتماد هستند و در جاي ديگر گفته كه روايان آن راويان صحيح بخاري هستند و مصنف (سيوطي) گفته است كه حديث غدير متواتر است .

فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج 6 ص 218.

و ابراهيم بن محمد حسيني (متوفاي1120 هـ) از علماي سني مذهب قرن دوازدهم نيز اين مطلب را تأييد مي كند :

من كنت مولاه فعلي مولاه : أخرجه الإمام أحمد ومسلم عن البراء بن عازب رضي الله عنه وأخرجه أحمد أيضا عن بريدة بن الحصيب رضي الله عنه وأخرجه الترمذي والنسائي والضياء المقدسي عن زيد بن رقم رضي الله عنه قال الهيثمي رجال أحمد ثقات وقال في موضع آخر رجاله رجال الصحيح .

وقال السيوطي حديث متواتر . سببه أن أسامة قال لعلي لست مولاي إنما مولاي رسول الله (ص) فقال النبي (ص) : «من كنت مولاه فعلي مولاه» .

اين حديث را امام احمد ومسلم از براء بن عازم نقل كرده اند و احمد مجدداً آن را از بريده بن حصيب و ترمذي و نسائي و ضياء مقدسي از زيد بن ارقم آن را نقل كره اند، هيثمي مي گويد: رجال سند احمد همه ثقه هستند و در مورد ديگري گفته است راويان آن راويان صحيح بخاري هستند .

سيوطي مي گويد: حديث غدير متواتر است.

علت ايراد اين حديث آن است كه اسامه به علي گفت : تو مولاي من نيستي ؛ بلكه مولاي من پيامبر است ، رسول خاد صلي الله عليه وآله پس از شنيدن اين سخن فرمود : هر كس من مولاي او هستم ، علي نيز مولاي او است .

البيان والتعريف في أسباب ورود الحديث الشريف ، ج 2 ، ص 230 ، ح1577 .

 

5 - أبو حامد غزالي (متوفاي505هـ(

غزالي ، دانشمند نامور و شهير قرن ششم كه ذهبي از از او با عنوان اعجوبه زمان ياد مي كند ،  در باره حديث غدير و پيماني كه خليفه دوم در آن روز بست و تنها چند روز بعد از غدير آن را به باد فراموشي سپرد ، مي نويسد :

واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول :

فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .

از خطبه هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت :

«افتخار ، افتخار اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»

اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي ها ، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمين هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]

پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله اى كردند .

سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 .

 

در اين بخش علاقه مندم برخي از منابع اهل سنت که خطبه غدير را روايت فرموده اند را به محضر خوانندگان معرفي نمايم

1- أخبار اصفهان : ج 1 ص 107 ، 235 ، ج 2 ص 227 .

2-أخبار الدول و آثار الاول : ص 102 .

3-أربعين الهروي : ص 12 .

4-أرجح المطالب : ص 36 ، 56 ، 58 ، 67 ، 203 ، 338 ، 339 ، 389 ، 581 - 545، 681 .

5- الإرشاد : ص 420 .

6-أسباب النزول : ص 135 .

7- الإستيعاب : ج 2 ص 460 .

8-أسد الغابة : ج 1 ص 308 ، 367 ، ج 2 ص 233 ، ج 3 ص 92 ، 93 ، 274 ، 307 ، 321 ، ج4 ص 28 ، ج 5 ص6 ، 205 ، 208 .

9-إسعاف الراغبين : ص 174 ، 178 .

10-أسنى المطالب : ص 4 ، 221 .

11-أشعة اللمعات في شرح المشكاة : ج 4 ص 89 ، 665 ، 676 .

12-الإصابة : ج 1 ص 372 ، 550 ، ج 2 ص 257 ، 382 ، 408 ، 509 ، ج 3 ص 512 ، ج 4 ص80 .

13-الإعتقاد (بيهقي) : 182 .

14-الأغاني : ج 8 ص 307 .

15-الإمامة والسياسة : ج 1 ص 109.

16-أمالي الشجري : ج 1 ص 174 ، 178 .

17-أنساب الأشراف : ج 1 ص 156 .

18-إنسان العيون : ج 3 ص 274 .

19-الأنوار المحمديّة : ص 251 .

20-بدائع المنن : ج 2 ص 503 .

21-البداية و النهاية : ج 5 ص 208 ، 209 ، 211 ، 212 ، 213 ، 210 ، 227 ، 228 ، ج 7 ص338 ، 344 ، 346 ، 347 ، 348 ، 349 .

22-البريقة المحمدية : ج 1 ص 214 .

23-بلاغات النساء : ص 72 .

24-بلوغ الأماني : ج 1 ص 213 .

25-البيان و التعريف : ج 2 ص 36 .

26-التاج الجامع : ج 3 ص 296 .

27-تاريخ الإسلام : ج 2 ص 196 ، 197 .

28-تلخيص المستدرك : ج 3 ص 110 .

29-تاريخ بغداد : ج 8 ص 290 ، ج 7 ص 377 ، ج 12 ص 343 ، ج 14 ص 236 .

30-تاريخ الخلفاء : ص 114 ، 158 ، 179 .

31-تاريخ الخميس : ج 2 ص 190 .

32-تاريخ دمشق : ج 1 ص 370 ، ج 2 ص 5 ، 85 ، 345 ، ج 5 ص 321 .

33-التاريخ الكبير : ج 1 ص 375 ، ج 2 قسم 2 رقم 194 .

34-تجهيز الجيش : ص 135 ، 292 .

35-التحفة العلية : ص 10 .

36-تذكرة الحفاظ : ج 1 ص 10 .

37-تذكرة الخواص : ص 30 ، 33 .

38-تفريح الأحباب : ص 31 ، 32 ، 307 ، 319 ، 367 .

39-تفسير الثعلبي : ص 78 ، 104 ، 181 ، 235 .

40-تفسير الطبري : ج 3 ص 428 .

41-تفسير فخر الرازي : ج 3 ص 636 .

42-التمهيد (باقلاني) : ص 171 .

43-التنبيه والإشراف : ص 221 .

44-التمهيد و البيان (أشعري) : ص 237 .

45-تهذيب التهذيب : ج 1 ص 337 ، ج 2 ص 57 ، ج 7 ص 283 ، 498 .

46-تيسير الوصول : ج 2 ص 147 ، ج 3 ص 237 .

47-ثمار القلوب (ثعالبي) : ص 511 .

48-الجامع الصغير : ح 900 ، 5598 .

49-الجرح والتعديل : ج 4 ص 431 .

50-الجمع بين الصحاح : ص 458 .

51-الحاوي للفتاوى : ج 1 ص 79 ، 122 .

52-الحبائك في أخبار الملائك : ص 131 .

53-حبيب السير : ج 1 ص 144 ، ج 2 ص 12 .

54-حلية الأولياء : ج 5 ص 26 ، 363 ، ج 6 ص 294 .

55-حلى الأيام : ص 197 .

56-حياة الصحابة : ج 2 ص 769 .

57-الخصائص : ص 4 ، 49 ، 51 .

58-خصائص النسائي : ص 21 ، 40 ، 86 ، 88 ، 93 ، 94 ، 95 ، 100 ، 104 ، 124 .

59-الخصائص (السيوطي) : ص 18 .

60-الخطط و الآثار (مقريزي) : 220 .

61-الدر المنثور : ج 2 ص 259 ، 298 .

62-دول الإسلام (ذهبي) : ج 1 ص 20 .

63-ذخائر العقبى : ص 67 ، 68 .

64-ذخائر المواريث : ج 1 ص 57 ، 213 .

65-الرصف : ص 370 .

66-روح المعاني : ج 6 ص 55 .

67-روضات الجنات (زمجى) : ص 158 .

68-الروض الأزهر : ص 94 ، 357 ، 366 .

69-روضة الأحباب : ص 576 .

70-الرياض النضرة : ج 2 ص 169 ، 170 ، 217 ، 244 ، 348 .

71-سر العالمين (غزالي) : ص 16 .

72-سعد الشموس و الأقمار : ص 209 .

73-السمط المجيد : ص 99 .

74-سنن الترمذي : ج 5 ص 591 .

75-سنن ابن ماجة : ج 1 ص 43 .

76-سنن النسائي : ج 5 ص 45 .

77-سنن المصطفى : ج 1 ص 45 .

78-السيرة الحلبية : ج 3 ص 274 ، 283 ، 369 .

79-السيرة النبوية (زيني) : ج 3 ص 3 .

80-الشذرات الذهبية : ص 54 .

81-شرح مشكاة المصابيح : ج 11 ص 340 .

82-شرح المقاصد : ج 2 ص 219 .

83-شرح نهج البلاغة (ابن أبي الحديد) : ج 1 ص 317 ، 362 ، ج 2 ص 288 ، ج3 ص208 ، ج 4 ص 221 . ج9 ص 217 .

84-الشرف المؤبد (نبهاني ) : ص 58 ، 113 .

85-الشفاء (قاضي عياض) : ج 2 ص 41 .

86-شواهد التنزيل : ج 1 ص 158 ، 190 .

87-صحيح الترمذي : ج 1 ص 32 ، ج 2 ص 298 ، ج 5 ص 633 .

88-صحيح مسلم : ج 4 ص 1873 .

89-صفوة الصفوة : ج 1 ص 121 .

90-الصفين (ابن ديزيل) : ص 97 .

91-صلح الإخوان : ص 117 .

92-الصواعق المحرقة : ص 25 ، 26 ، 73 ، 74 .

93-طبقات ابن سعد : ج 3 ص 335 .

94-العثمانية : ص 145 .

95-العقد الفريد : ج 5 ص 317 .

96-العلل المتناهية : ج 1 ص 226 .

97-عمدة الأخبار : ص 191 .

98-فتح الباري : ج 6 ص 61 .

99-فتح البيان : ج 3 ص 89 ، ج 7 ص 251 .

100-فتح القدير : ج 3 ص 57 .

101-الفتح الكبير : ج 2 ص 242 ، ج 3 ص 88 .

102-الفتوح (ابن الأعثم) : ج 3 ص 121 .

103-فرائد السمطين : ج 1 ص 56 ، 64 ، 65 ، 67 ، 68 ، 69 ، 72 ، 75 ، 76 ، 77 .

104-الفصول المهمة : ص 23 ، 24 ، 25 ، 27 ، 74 .

105-الفضائل (ابن حنبل) : ج 1 ص 45 ، 59 ، 77 ، 111 ، ج 2 ص 560 ، 563 ، 569 ، 592 ،

599 ، ج 3 ص 27، 35 .

106-فضائل الصحابة : ج 2 ص 610 ، 682 .

107-فيض القدير : ج 1 ص 57 ، ج 6 ص 217 .

108-القول الفصل : ج 2 ص 15 .

109-قضاء قرطبة : ص 259 .

110-الكافي الشافي : ص 95 ، 96 .

111-كتاب أهل البدر : ص 62 .

112-الكفاية : ص 151 .

113-كفاية الطالب : ص 13 ، 17 ، 58 ، 62 ، 153 ، 285 ، 286 .

114-كنز العمال : ج 1 ص 48 ، ج 6 ص 397 - 405 ، ج 8 ص 60 ، ج 12 ص 210 ، ج 15 ص209 .

115-كنوز الحقائق : ص 41 ، 98 .

116-كنوز الدقائق : ص 98 .

117-الكنى و الأسماء : ج 1 ص 160 ، ج 2 ص 88 .

118-الكوكب الدري : ج 1 ص 39 .

119-لسان الميزان : ج 4 ص 42 .

120-مجمع الفوائد : ج 9 ص 103 - 108 ، 163 .

121-المختار : ص 3 .

122-مختصر تاريخ دمشق : ج 17 ص 358 .

123-مختلف الحديث (ابن قتيبة) : ص 52 ، 276 .

124-مرقاة المفاتيح : ج 1 ص 349 ، ج 11 ص 341 ، 349 .

125-مروج الذهب : ج 2 ص 11 .

126-مستدرك الحاكم : ج 3 ص 109 ، 110 ، 118 ، 371 ، 631 .

127-مسند ابن حنبل : ج 1 ص 84 ، 119 ، 180 ، ج 4 ص 241 ، 281 ، 368 ، 370 ، 372 ، ج 5 ص 347، 366 ، 370 ، 419 - 494 ، ج 6 ص 476 .

128-مسند الطيالسي : ص 111 .

129-مشكل الآثار : ج 2 ص 308 .

130-مصابيح السنة : ج 2 ص 202 ، 275 .

131-مطالب السؤول : ص 16 .

132-المطالب العالية : ص 456 .

133-معارج النبوة : ج 1 ص 329 .

134-المعارف (ابن قتيبة) : ص 58 .

135-معالم الايمان (دباغ) : ج 2 ص 299 .

136-المعتصر من المختصر : ج 2 ص 301 ، 332 .

137-معجم البلدان : ج 2 ص 389 .

138-المعجم الصغير : ج 1 ص 64 ، 71 .

139-المعجم الكبير (طبراني) : ج 1 ص 149 ، 157 ، 390 ، ج 5 ص 196 .

140-معجم ما استعجم : ج 2 ص 368 .

141-مفتاح النجا : ص 41 ، 58 .

142-مقاصد الطالب : ص 11 .

143-مقتل الحسين (خوارزمي) : ص 47 .

144-مقصد الراغب : ص 39 .

145-المنار : ج 1 ص 463 .

146-مناقب الائمة (باقلاني) : ص 98 .

147-المناقب (ابن جوزي) : ص 29 .

148-المناقب (ابن مغازلي) : ص 16 ، 18 ، 20 ، 22 ، 23 ، 24 ، 25 ، 224 ، 229 .

149-المناقب (خوارزمي) : ص 23 ، 79 ، 80 ، 92 ، 94 ، 95 ، 115 ، 129 ، 134

150-المناقب ( عبداللَّه شافعي ) : ص 106 ، 107 ، 122 .

151-المناقب العشرة : ص 15 .

152-منال الطالب : ص 73 .

153-منتخب كنز العمال : ج 5 ص 30 ، 32 ، 51 .

154-المواقف : ج 2 ص 611 .

155-المواهب اللدنية : ج 5 ص 10 .

156-مودة القربى : ص 50 .

157-المورود في شرح سنن أبي داود : ج 1 ص 214 .

158-موضح أوهام الجمع و التفريق : ج 1 ص 91 .

159-نزل الأبرار : ص 20 .

160-نزهة الناظرين : ص 39 .

161-نظم درر السمطين : ص 79 ، 109 ، 112 .

162-النهاية (ابن الأثير) : ج 4 ص 346 .

163-نهاية العقول : ص 199 .

164-وفاء الوفاء : ج 2 ص 173 .

165-وسيلة المآل : ص 117 .

166-الوفيات (ابن خلكان) : ج 1 ص60 ، ج 2 ص 223 .

167-ينابيع المودة : 29 - 40 ، 53 - 55 ، 81 ، 120 ، 129 ، 134 ، 154 ، 155 ، 179 - 187 ، 206، 234 ، 284

 

 

دلالت حديث غدير بر ولايت امير المومنين علي (ع):

در بخش قبل به استناد منابع متعدد به اثبات رسانيديم که حديث غدير از جهت اعتبار در حد تواتر بوده و هيچ خدشه اي بر آن وارد نيست و نخواهد بود.

اما بحث دومي که قابل پيگيري است اينکه محتواي الفاظ حديث غدير بر چه چيزي دلالت مي کند و آيا مي توان با حديث غدير ولايت امام علي(ع) را به اثبات رسانيد يا خير؟

اين بحث از دير زمان مورد مناقشه فيما بين شيعيان  و سني ها بوده است و هميشه نيز بر سر يک جمله معروف آن يعني همان جمله پيامبر در باره علي(ع) که فرمود: من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. بحث بوده که معني و مفهوم مولا چيست ؟

و در اين جا که جان بحث شيعه و سني روشن مي شود.

شيعيان با پيروي از خاندان رسول خدا صلوات الله عليهم اجمعين ، بر اين عقيده هستند كه طبق آيه مباركه بلاغ ، رسول خدا صلي الله - عليه وآله مأمور بود كه ولايت و امارت امير مؤمنان عليه السلام را به تمامي مسلمانان ابلاغ نمايد . آن حضرت نيز بنا بر وظيفه اي كه داشت ، با بليغ ترين و صريح ترين كلمات ، اين وظيفه مهم را به انجام رساند ؛ اما از آن طرف پيروان مكتب خلفا معتقدند كه هدف رسول خداصلي الله عليه وآله فقط و فقط محبت و دوستي آن حضرت بوده و جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» نمي تواند ولايت و امامت علي عليه السلام را ثابت كند ؛ زيرا كلمه «مولي» هيچگاه به معناي «اولي» نمي آيد .

البته در اينکه آيه بلاغ در باره ولايت امام علي (ع) نازل شده نيز از ناحيه دانشمندان اهل سنت قابل اثبات است.


 نگاهي اجمالي به آيه تبليغ و رابطه آن با علي(ع):

يكي از آياتي كه مربوط به غدير مي باشد آيه 66 سوره مائده است.

يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته والله يعصمک من الناس »(مائده 66(.

 اي پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده بود برسان،و اگر اين ابلاغ را انجام ندهي، رسالت خود را به طور کامل ابلاغ نکرده اي و خداوند تو را از مردم بدخواه حفظ مي کند.

بسياري از  مفسران شيعه معتقدند آيه فوق در غدير خم و در باره نصب علي(ع) نازل شده است و تعداد زيادي از دانشمندان اهل سنت مانند واحدي درکتاب اسباب النزول و سيوطي در تفسير درالمنثور و فخر رازي در تفسير الكبير و حاكم نيشابوري در مستدرك و قندوزي حنفي در ينابيع الموده و آلوسي در تفسير روح المعاني و خطيب بغدادي در تاريخش و ......مطلب فوق را پذيرفته اند

در اين بخش علاقه مندم متن نوشته فخر رازي در تفسير اين آيه شريفه را روايت كنم.

ايشان پس از آنكه ده وجه و ده نقل را براي آيه حكايت مي نمايد به دهمين صورت كه مي رسد مي نويسد: «العاشر نزلت هذه الايه في فضل علي بن ابي طالب، و لما نزلت هذه الايه، اخذ بيده و قال "من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فلقيه عمر فقال هنيئا لک يابن ابي طالب،اصبحت مولاي و مولا کل مومن و مومنه."

دهمين وجه اين است كه آيه شريفه در فضل علي بن ابي طالب نازل شد و آنگاه که اين آيه نازل شدپيامبر اسلام(ص) دست حضرت علي(ع) را گرفت و فرمود: هرکه من مولاو سرپرست و حاکم او هستم، علي هم مولاي اوست. خداوندا، دوست بدار هرکه علي را دوست دارد و دشمن بدار هرکه او را دشمن دارد. سپس عمر با حضرت علي(ع) ملاقات کرد و بعد از تبريک، گفت:تو مولاي من و مولاي مرد و زن مومن هستي.

نكته قابل توجه در آيه تبليغ:

نكته مهم و قابل دقتي كه در اين آيه شريفه وجود دارد و متاسفانه مورد سوء استفاده برخي ها نيز قرار گرفته و نكته انحرافي را در تفسير اين آيه براي وجود مقدس پيامبر اعظم ايجاد نموده  اين است كه در ظاهر آيه شريفه خطاب به پيامبر زبان توبيخ و تهديد گشوده شده و و برخي ها اين تهديد را در حقيقت تهديد به عذاب و عقاب بر شمرده اند و اين برداشت را به نقل برخي ا زروايات نيز تاييد آورده اند كه بايستي در باره اين نكته تحليل درستي ارئه شود تا شبهه مزبور مرتفع گردد.

آنچه از مجموعه معارف ديني استفاده مي شود اينكه پيامبر اعظم هرگز در قرآن به طور مستقيم مورد توبيخ و تهديدي كه موجب عذاب و عقاب باشد واقع نشده و نمي شود..

اما آياتي در قرآن وجود دارد كه در ظاهر پيامبر مخاطب اصلي آن به شمار مي رود و زبان آيه نيز زبان تهديد و توبيخ است ولي چنانچه اين خطابات قرآني را با شيوه نزول قرآن و اصول تفسير آن مورد انديشه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين ظاهر قابل تمسك و اخذ نيست يلكه قرآن يك اصلي را در خطابات خود بويژه در باره پيامبر و شخصيتهاي صاحب عصمت حاكم مي داند كه عبارت است از اينكه (نزل القرآن باياك اعني واسمعي يا جاره) يعني قرآن به اين شيوه نازل شده كه مخاطب ظاهري تو هست ياما هدف باري شنيدن ديگران است يعني خداوند پيامبرش را مورد خطاب قرار مي دهد اما هدفش آن است كه ديگران كه تمايل به كارهاي ناشايست دارند بشنوند و عبرت گيرند و به خطاي فكري خود پي ببرند.

در اين آيه نيز در حقيقت پيامبر مورد تهديد نيست بلكه گروههايي كه در غدير و ماجراي آن به دنبال ترساندن پيامبر بودند و ايجاد ترديد در وجود مقدس وي براي عدم معرفي علي(ع) مورد تهديد و عقاب هستند.

به تعبير ديگر اين چنين نيست كه پيامبر خودش از ابلاغ موضوع ولايت امير مومنان امتناع داشته باشد و بدين جهت مورد تهديد قرار گرفته باشد ولكن افراد ديگر تلاش بر اين داشتند كه پيامبر را از ابلاغ اين ماموريت ممنوع كنند و اجازه طرح اين موضوع را به وي نده اند كه خداوند با اين تهديد ظاهري به آنحضرت به ديگران و توطئه گران فهمانيد كه اين كار شما مورد عقاب الهي قرار خواهد گرفت.

 

توجهي به تفسير واژه مولي:

خطبه غدير و حديث غدير مشتمل بر مطالب فراواني است از توحيد تا معاد و همه نياز هاي بشري در آن بيان شده است و هيچ چيزي تا روز قيامت فرو گذار نشده و به همين جهت نيز از ماندگاري بالايي برخوردار گرديده است.

اما همه بحث روي کلمه مولي متمرکز شده است اما چنانچه در سراسر خطبه ي غدير دقت کنيم خواهيم ديد که اکثر مطالب آن تفسير و توضيحي براي روشن کردن کامل معني «مولي» و مصداق آن، و ارزش الهي «ولايت&rsaquo&rsaquoدر اجتماع و ارتباط آن با توحيد و نبوت و وحي است.

بنابراين در حاليکه خود پيامبر صلي اللَّه عليه و آله مقصود و مراد از «مولي» را روشن کرده، و همه ي حاضرين در غدير- که شاعر بزرگ عرب حسان هم در ميان آنان بوده- معناي صاحب اختياري را از آن فهميدند و بر سر همين بيعت نمودند، معني ندارد براي فهميدن منظور آنحضرت به لغت ها و لغت نامه ها و معاني عرفي اين کلمه مراجعه کنيم، چه آنها با تفسير خودِ حضرت مطابق باشد و چه نباشد!

 

چرا واژه مولا تنها در غدير مبهم شد ؟

اگر چه همه مي دانند که معناي کلمه مولا بسيار روشن است و جاي بحث ندارد ولي جا دارد کسي بپرسد: چطور وقتي پس از پيامبر خلافاي ظاهري براي خود خليفه و جانشين بعد از خود را تعيين مي کردند و کلمه «ولي» را بکار مي بردند هيچکس نگفت: «اين کلمه مبهم است و چند معنا دارد ،  چطور وقتي ابوبکر درباره ي عمر نوشت: «ولَّيْتُکم بعدي عمر بن الخطاب» ابهامي درباره ي معناي ولايت نبود، و فقط در کلام پيامبر صلي اللَّه عليه و آله در غدير اين بحثها پيش آمد!!!

پيداست که مسئله بر سر معناي لغوي و ابهام کلمه نيست، بلکه وزنه ي غدير بقدري سنگين و کامل عيار است که بعضي ها را به تلاشهاي مذبوحانه ئوا داشته است.

 

چرا اعتراض با کلمه مبهم؟

جا دارد کسي بگويد: اينکه وقتي پيامبر علي را معرفي کرد برخي ها همانند ابوبکر و عمر و  حارث فهري و چند نفر ديگر به نشانه اعتراض  از پيامبر صلي اللَّه عليه و آله پرسيدند: «آيا اين مسئله از جانب خدا است يا از جانب تو است»؟ اگر اين واژع مبهم بود که پرسيدن و اعتراض معنا ندراد. پس به خاطر ابهام نبود بلکه به خاطر  همين بود که معناي بسيار سنگيني را از کلمه ي «مولي&rsaquo&rsaquoدريافتند که همان صاحب اختياري بود و براي زير سؤال بردن آن حاضر به جسارت نسبت به ساحت مقدس آنحضرت شدند، و الاّ همه مي دانند که تمام گفته هاي پيامبر صلي اللَّه عليه و آله طبق آيه ي «و ما ينطق عن الهوي» چيزي جز وحي و کلام خداوند نيست.

 

جهات لغوي در معني کلمه مولي:

کلمه مولي گرچه بر حسب لغت در معاني مختلف استعمال گرديده، و از الفاظ مشترکه است، ولي به اتفاق عامه و خاصّه از همه آن معاني، يکي از دو معني در حديث ((غدير)) مقصود بوده است.

1-مالک که به معني ((اَولي به تصرف است)) چنانچه اعتقاد اماميه است.

2- محب و ناصر، که معتَقَد اهل سنت است.

در ميان دانشمندان شيعه و سني به غير از اين دو معنا کسي نپرداخته است از اين رو معناي آن به همين دو معنما منحصر خواهد شد. و در اين بخش نمونه هايي از منابع لغوي را ذکر خواهيم نمود.

 

الكلبي ، محمد بن السائب ، (متوفى 146 هـ) ؛

محمد بن سائب كلبي از علماي پرآوازه لغت عرب در قرن دوم از كساني است كه تصريح كرده است كه «مولي» به معناي «اولي» مي آيد .

فخر رازي ، مفسر مشهور اهل سنت در تفسير آيه « هي مولاكم وبئس المصير (الحديد / 15) » مي نويسد : وفي لفظ المولى ههنا أقوال : أحدها قال ابن عباس : «مَوْلَاكُمْ » أي مصيركم ، وتحقيقه أن المولى موضع الولي ، وهو القرب ، فالمعنى أن النار هي موضعكم الذي تقربون منه وتصلون إليه . والثاني : قال الكلبي : يعني أولى بكم ، وهو قول الزجاج والفراء وأبي عبيدة .

در لفظ (مولي) چند نظريه وجود دارد ، يكي از آن سخنان از ابن عباس است كه گفته است: (مولاكم) يعني فرجام و عاقبت .

توضيح آن اين است كه (مَولي) از (وَلِي) به معني نزديك بودن است ؛ يعني آتش جايگاه شما است كه به آن نزديك مي شويد و به آن مي رسيد . سخن دوّم از كلبي است كه مي گويد : (مولي) يعني اولي و بر تر از شما به خود شما است .

الرازي الشافعي ، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي604هـ) ، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب ، ج 29 ، ص 198 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1421هـ - 2000م .

بغوي و أبو حيان اندلسي ، نظر كلبي را اين گونه نقل مي كنند :

( هو مولانا ) ناصرنا وحافظنا وقال الكلبي هو أولى بنا من أنفسنا في الموت والحياة .

(او مولاي ما است) ياور و نگاهدار ما است ، كلبي گفته است : مولي به معناي اولي و برتر از ما به جان ما در مرگ و زندگي است .

البغوي ، الحسين بن مسعود (متوفاي516هـ) ، تفسير البغوي ، ج 2 ، ص 299.

الأندلسي ، محمد بن يوسف الشهير بأبي حيان (متوفاي745هـ) ، تفسير البحر المحيط ، ج 5 ، ص 53 .

 

أبو بكر الأنباري (متوفاي 328هـ)    :

ويكون المولى : الأولى . قال الله عز وجل : «النارُ هي مولاكُمْ» معناه : هي أولى بكم . أنشدنا أبو العباس للبيد : فَغَدَتْ كلا الفَرْجَيْنِ تحسبُ أَنّه * مولى المخافةِ خَلْفُها وأمامُها . معناه : أولى بالمخافة خلفها وأمامها ... .

ابوبكر انباري گفته : مولي به معناي اولي است ، و اين فرمايش خداوند : (النار هي مولاكم) ؛ يعني نار اولي است براي شما .

در شعر لبيد هم به معناي اولي آمده است :

دو گروه متخاصم گمان بردند كه ترسناك تر و سزاوارتر براي ترس و وحت پشت سر و روبرو است .

 

ابو حامد غزالي  در كتاب سرّ العالمين مي نويسد :

واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .

از خطبه هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه  السلام) اين گونه تبريك گفت : «مبارك، مبارك ، اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»

اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي ها ، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمين هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]

پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله اى كردند .

الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .

 

سبط ابن جوزي از بزرگان اهل سنت و حنفي مذهب ، در كتاب تذكرة الخواص مي نويسد:

ايشان  در باره حديث غدير و معناي كلمه «مولي» بحث مفصلي دارد و بعد از نقل تمامي احتمالات در معناي كلمه «مولي» و رد آن ها ،  اين گونه نتيجه گيري مي كند كه غير از اولويت و امامت چيز ديگري را نمي توان از اين حديث استفاده كرد :

 فأما قوله من كنت مولاه ، فقال علماء العربية لفظة المولي ترد علي وجوه احدها بمعني المالك ... والعاشر بمعني الأولي قال الله تعالي « ... هي مولاكم» أي أولي بكم واذا ثبت هذا لم يجز حمل لفظة المولي في هذا الحديث علي مالك الرق لأن النبي (ص) لم يكن مالكا لرق علي (ع) حقيقة ولا علي المولي المعتِق لأنه لم يكن معتقاً لعلي ولا علي المعتَق لأن عليا كان حراً ولا علي ابن العم لأنه كان ابن عمه ولا علي الحليف لأن الحلف يكون بين الغرماء للتعاضد والتناصر وهذا المعني موجود فيه ولا علي المتولي لضمان الجريرة لما قلنا انه انتسخ ذلك و لا علي الجار لأنه يكون لغواً من الكلام وحوشي منصه الكريم من ذلك ولا علي السيد المطاع لأنه كان مطيعاً له يقيه بنفسه ويجاهد بين يديه و المراد من الحديث الطاعة المحضة المخصوصة فتعين الوجه العاشر وهو الأولي ومعنا من كنت أولي به من نفسه فعلي أولي به .

وقد صرح بهذا المعني الحافظ أبو الفرج يحيي بن السعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمي بمرج البحرين فانه روي هذا الحديث بإسناده الي مشايخه وقال فيه فاخذ رسول ا لله (ص) بيد علي (ع) فقال من كنت وليه وأولي به من نفسه فعلي وليه فعلم أن جميع المعاني راجعة الي الوجه العاشر ودل عليه ايضاً قوله (ع) الست أولي بالمؤمنين من أنفسهم وهذا نص صريح في اثبات امامته وقبول طاعته .

دانشمندان عرب در تفسير كلمه (مولي) در فرمايش رسول خدا كه فرمود : (من كنت مولاه) وجوهي ذكر كرده اند كه يكي از آن ها به معناي مالك است و... معناي دهمين آن اولي و برتر است ، خداوند فرمود: اين مولاي شما است ، به اين معنا است كه او اولي و برتر به شما است ، و چون ثابت شد كه مولي به معناي اولي است ؛ پس حمل لفظ مولي در اين حديث بر كسي كه مالك بنده اي باشد جائز نخواهد بود ؛ چون پيامبر مالك علي و علي بنده رسول خدا و آزاد شده او نبود ، و نيز حمل آن بر كسي كه پسر عموي ديگري است جايز نيست ؛ زيرا او پسر عمويش بود . و نه بر هم پيمان ، چون اين قضيه مربوط به كساني است كه ضرر ديده اند و پيمان بر كمك و همراهي مي بندند . و نه بر ياري و كمك ؛ زيرا اين معني در خود كلمه موجود است . و نه بر كسي كه سر پرستي (ضمان جريره) را دارد و نه بر همسايه كه چنين حملي لغو است و نه بر آقا و سروري كه اطاعتش لازم است .

پس مقصود از كلمه مولي در اين حديث غير از معناي دهم آن كه اطاعت محض و مخصوص ؛ يعني همان حمل بر اَولي نخواهد بود ، و معنايش اين مي شود : كسي كه من اولي و برتر از جان وي به خود او هستم پس علي هم اولي و برتر از جان او به او است. من در اين معني و تفسير تنها نيستم ؛ بلكه ابو الفرج اصفهاني نيز در كتابش مرج البحرين اين حديث را از اساتيدش نقل كرده و مي گويد : رسول خدا دست علي را گرفت و فرمود : كسي كه من ولي و سرپرست او و برتر از جانش به وي هستم ؛ پس علي سرپرست او است .

از اين تعابير فهميده مي شود كه همه معاني كلمه مولي در نهايت باز گشت به وجه دهم آن دارد كه جمله : آيا من بر جان مؤمنان برتر از خودشان نيستم ؟ و اين نص آشكاري است در اثبات امامت و پذيرفتن طاعت و پيشوائي .

سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص37 ـ 39 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م .

 

 

قراين و شواهد تفسير از کلمه مولا:


قراين و شواهدي از ماجراي غدير بر اينکه مولي به معناي ولاين و سرپرستي و همان اولي بودن است.

قرينه ي اول

در آغاز خطبه، پيامبر صلي اللَّه عليه و آله «اولي بنفس بودن» خداوند و بعد خود را مطرح کردند و سپس همان کلمه را درباره ي اميرالمؤمنين عليه السلام بکار بردند؛ و اين در حالي است که معناي ولايت مطلقه ي آنحضرت بر کسي پوشيده نيست

.قسمت اول حديث: (( الست اَولي بکم من انفسکم)) که شاهد قوي بر اينکه کلمه ((مولي)) نيز که در قسمت وسط حديث است بمعني ((اولي)) مأخوذ است، زيرا اراده دو معني مختلف از يک کلمه مکرر در يک جمله خطابي بر خلافت قانون خطابه است، چون در آغاز حديث، کلمه ((اَولي)) به طور صراحت مذکور است، از قسمت بعد نيز بايد همان معني اراده گردد.

و از اينکه بگذريم اگر کلمه ((مولي)) بمعني ((اَولي)) که در مقدمه حديث است نباشد، لازم مي آيد جمله ي اول به کلي از قسمت تالي حديث، اجنبي و لغو باشد، زيرا پس از آنکه رسول اکرم (ص) ، اولويت و مطاعيت خود را از مردم اقرار گرفت، بلافاصله فرمود:

(( مَن کُنتُ مَولاه فَهذا علي مَولاه)) ، و هر خردمند بي غرضي درک مي کند که قطعاً از کلمه ((مولي)) در جمله متصله، همان معنائي اراده شده که در قالب استفهام اقرار گرفته شده شده است، و از جمله احاديثي که اين معني را صريحاً تأييد مي نمايد حديثي است که حاکم نيشابوري در کتاب (( مستدرک علي الصحيحين)) از زيدبن ارقم نقل نموده که رسول خدا: (ص) فرمود:

(( يا ايها الناس من اَولي بکم من انفسکم؟ قالوا: الله و رسوله اعلم قال: من کنت مولاه فعلي مولاه)) (مستدرک علي الصحيحين، حاکم نيشابوري، جلد 3 صفحه 533) و روشن است که چون حضرت، اولويت نسبت به همه ي امت را پرسش نموده و در مقام جواب، که به آن حضرت واگذار گرديد، فرموده: (( من کنت مولاه فهذا علي مولاه)).

و ترديدي نسيت در اينکه پيامبر گرامي اسلام(ص) در اين بيان، هم اولويت خود را اظهار فرموده و هم اولويت حضرت علي (ع) را.

 

قرينه ي دوم

متوقف کردن مردم در بيابان، آن هم به مدت سه روز و اجراي برنامه اي حساب شده و منظم و سخنراني استثنايي از نظر طول خطبه و ترتيب مطالب آن و ساير برنامه هايي که بعنوان يک اجتماع سه روزه در عمر پيامبر صلي اللَّه عليه و آله بلکه در سراسر تاريخ اسلام استثنايي است؛ از قوي ترين ادله بر معناي مهم مولي است.

 

قرينه ي سوم:

اشاره ي پيامبر صلي اللَّه عليه و آله به اينکه عمر من به پايان رسيده و از ميان شما مي روم. پس بايد معناي مولي در رابطه با ايام بعد از رحلت حضرت باشد که همان امامت و وصايت است.

 

قرينه ي پنجم

آيه اليوم اکملت لکم» نيز مانند آيه ي فوق درباره ي هيچيک از احکام الهي نازل نشده، و لزوماً بايد مهمترين احکام اسلام باشد که کمال دين با آن باشد.

 

قرينه ي ششم:

مسئله ي بيعت که در اثناء خطبه مطرح شد و بصورت لساني و بعد از خطبه با دست انجام شد، بعنوان قبول امارت و ولايت مي تواند باشد نه معناي ديگر.

 

قرينه ي هفتم:

بيعت و تبريک حاضرين غدير و گفتگوهايي که دوست و دشمن در غدير داشته اند معلوم مي کند که از اين جمله معناي ولايت و امارت را فهميده اند و پيامبر صلي اللَّه عليه و آله برداشتِ آنان را رد نکردند و يا اصلاحي نسبت به آن نداشتند.)

 پس از پايان سخنان پيامبر اکرم (ص) ، ابوبکر و عمر آمدند و به حضرت علي (ع) ((بخ بخ،...)) ((هنيئاً لک...)) (تاريخ مدينه دمشق،ابن عساکر، ترجمه الامام علي بن ابي طالب(ع) جلد 2،صفحه 75،حديث 575و577و578؛ مناقب علي بن ابي طالب(ع) ابن مغازلي الشافعي، صفحه 18، حديث 24؛مناقب علي بن ابي طالب(ع) ، خوارزمي الحنفي، صفحه 94؛ تاريخ بغداد، خطيب بغدادي، جلد8، صفحه 290؛شواهد التنزيل، حاکم الحسکاني الحنفي، جلد 1 ، صفحه 158 ، حديث213؛ سرّ العاملين، ابو حامد الغزالي، صفحه 21؛ فرائد السمطين،حمويني،جلد 1 صفحه 77 ؛ و...) گفتند و اين تهنيت، نشان مي دهد که رسول خدا (ص) حضرت علي(ع) را در منصب جديدي معرفي نموده است، و اگر تنها ابلاغ دوستي و محبت به آن حضرت بود ، تهنيت و شاد باشي لازم نبوده، زيرا امت پيش از اين نيز، موظف به دوستي يکديگر بوده اند.

 

 

قرينه ي هشتم:

اشعاري که حسان بن ثابت سروده بود و مورد تأييد پيامبر صلي اللَّه عليه و آله قرار گرفت، دليل قاطعي بر اين است که او هم از مولي معناي «اولي بنفس» را فهميده است. او چون اهل ادب و شاعر بزرگ عرب است از نظر لغوي بر هر لغت ديگري ترجيح دارد، زيرا لغتنامه ها فقط معناي کلمه را مي گويند ولي تبادر در مورد معين بر عهده ي حاضرين آن ماجراست. از الطاف خدا بوده که شاعري زبردست و لغت شناس در غدير حاضر بوده و در همانجا تبادر ذهني خود را صراحتاً اعلام کرده و حتي آن را به صورت شعر درآورده که اثري ماندگار و سندي محکم باشد.

 

قرينه ي نهم:

عمر در غدير جمله ي «اصبحت مولاي و مولي کل مؤمن و مؤمنة» را بکار برد که مي توان ادعا کرد اقرار دشمن بر مدعاي خصم از اين زيباتر نمي شود. بکار گرفتن کلمه «اصبحت» اشاره به اتفاق تازه است که پيش آمده و کلمه ي «کل» اشاره به ولايت مطلقه است، و اين اقرار نشانه ي تبادري است که حتي دشمن آن را پذيرفته است. اين مطلب را فخر رازي هم نقل فرموده است.

 

قرينه ي دهم:

دستور سلام بعنوان اميرالمؤمنين» در پيشگاه علي بن ابي طالب عليه السلام که هم معناي امارت را براي مولي مي رساند و هم اقرار عملي به آن است.

 

آسيب هاي غدير:

1 -  چرا مسير اصلي غدير كه همان و وصايت و جانشيني امير المومنين علي(ع) بود در آن زمان منحرف گرديد و خلافت حضرت  علي(ع) غصب شد؟

يك اصل در تاريخ زندگي بشريت هميشه حاكم بوده و تبديل به يك سنت تاريخي نيز گرديده است و آن عبارت است از رويارويي حق و باطل و مبارزه همگام براي تعيين پيروز ميدان.

اگر چه حق هميشه مورد تاييد خداوند است ولي به جهت سهل انگاري اهل حق و توجه اهل باطل و غفلت اهل حق و بيداري اهل باطل متاسفانه آنكسي كه ميدان را براي مدتي به دست مي گيرد اهل باطل است البته اين حكومت باطل هميشگي نيست و نخواهد بود.

در داستان و تاريخ پس از پيامبر نيز ماجرا از همين قرار بود چرا كه تلاش انسانهاي فرصت طلب در موقعيت ارتحال پيامبر براي انحراف در مسير ولايت كه با تهديد و تطميع و عوام فريبي همراه بود توانست در ميدان حضور مردم كه تازه مسلمان بودند و از بصيرت اندكي نيز برخوردار بودند و قوت ايمان در دل همه آنها حضور نداشت تاثير گذار واقع شود و براي مدتي مسير را منحرف كند البته اين در آغاز امر بود ودر ادامه راه از مساله تهديد و ترس در ميان مردم بيشتر بكار گيري شد.

در اين جا يك نكته را ياد آور مي شوم و آن اينكه نبايد ما واقعه غدير و انحراف در مسير ولايت كه دشمن از  روز غدير طراحي كرد ولي با ظاهري هماهنگ روي آن خباثت درون را پوشانيد ولي در هنگامه ارتحال پيامبر آن روحيه خبيث را برملا ساخت و با توطئه توانست براي مدتي مسير ولايت را منحرف سازد را تنها يك واقعه تاريخي صرف بدانيم و فقط در همان ظرف زماني مورد تحليل قرار گيرد بلكه غدير يك جريان فرا زماني است كه مي تواند در همه دروان ها و تاريخ ها مورد تحليل و ارزيابي و حتي مورد مطالبه و دادخواست قرار گيرد چرا كه اين نگاه به مساله غدير مي تواند درسهاي عبرت بصيرت و ولايت محوري و فريب شيطان و هواهاي نفاسني را نخوردن به جامعه امروز القاء كند و موثر واقع شود و از انحرافات امروزي نيز پيشگيري نمايد.زيرا همه حوادث تاريخي حوادث مستقل نيستند بلكه عمده حوادث تاريخ ريشهاي تنيده در يكديگر دارند كه در هر زماني پاجوشي جديد و نو مي روياند.

از اين رو مي توان ماجراي سقيفه و مخالفت با غدير را ريشه اصلي همه انحرافات در تاريخ مساله امامت و ولايت دانست و صفين و جمل و عاشورا همه را پاجوشهايي از ريشه در هم تنيده سقيفه و مخالفت با غدير معرفي كرد از اين رو پيشگيري از تكرار تاريخ معلول فرازماني دانستن حوادث تاريخي است.

2  - علت و حکمت آسيب ديدگي برخي خواص  - چرا بعضي از اصحاب پيامبر از مسير ولايت منحرف شدند؟

آنچه از مجموعه معارف ديني استفاده مي شود اين است كه خارج از حوزه عصمت هيچ فردي به طور مطلق مي تواند ملاك صحت و يا فساد رفتاري باشد بلكه امري نسبي و محدو است چرا كه انسان هميشه در معرض خطرات دنيوي و آخرتي قرار دارد و چنانچه از خود و رفتار خود مراقبت نمايد مي تواند از حركت و رفتار صحيحح برخوردار باشد و لي اگر درست حركت نكند ممكن است منحرف شود و اين كار شيطان است كه انسان ها را در مسير انحراف قرار دهد.

از اين رو قرآن ملاك برخوداري از مسير صحيح را تقوا معرفي مي نمايد و ميزان سنجش اهل بصيرت از غير اهل بصيرت را تقوا مي داند چنانكه در سوره طلاق آيه دوم مي فرمايد: (من يتق الله يجعل له مخرجا ) هركسي كه تقوا را پيشه كند راه خرج از باطل و تنگناهاي انحرافي را برايش قرار مي دهد.

و يا در سوره انفال آيه 29 مي فرمايد: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا ....)الأنفال:29/8)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما ]نيروى[ تشخيص ]حق از باطل[ قرار مى دهد.

پس همه انحرافات تاريخ را مي توان معلول بي بصيرتي دانست و عمده بي بصيرتي ها را نيز معلول و پي آمد بي تقوايي و ضعف ايمان معرفي نمود از همين جهت ما در باره اصحاب امامان و پيامبر اعظم نيز همين اصل را قايل هستيم و تازماني كه در مسير اسلام قرار دارند و تابع ولايت و نبوت هستند برايشان ارزش قايليم و هرگاه از مسير ولايت و نبوت خارج شوند از حوزه ارزش ها خارج مي شوند اگر چه از سابقه بسيار طولاني نيز برخوردار باشنند.


Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | العربیه
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه