2017 February 20 - دوشنبه 02 اسفند 1395
پيام هاي ماندگار غدير در زندگي فردي و اجتماعي
کد خبر: ٩٠ تاریخ انتشار: ٢٧ دي ١٣٩٣ - ٠٧:٢٠ تعداد بازدید: 265
صفحه نخست » عمومی » مقالات
پيام هاي ماندگار غدير در زندگي فردي و اجتماعي

مقدمه:

اگر چه غدير نيز يك روز همانند ساير روزهاى ماه و سال است، و بخشى از تقويم تاريخ به شمار مى آيد، امّا هميشه سنگيني مفاهيم حوادث و رخدادهاي تاريخ عامل عظمت بخشيدن به پاره هاي تقويم تاريخ محسوب گرديده اند.

در غدير نيز ماجرا به همين شرح است چرا كه سنگيني مفهوم و معناي رخداد واقعه غدير آنگونه بوده است كه قابليت تاثير گذاري در طول تاريخ بشريت را داشته و دارد و مي تواند به عنوان يك حركت استمراري و ادامه دار به همراه پويايي و جذابيت در مسير زندگي انسانهاي حق طلب جريان پيدا كند.

از اين رو بسيار كوته فكري و دون انديشي است كه اين روز و اين مناسبت را تنها در همان پاره زمان محدود ساخت و يا تنها با ساير پاره هاي زمان و تقويم تاريخ مقايسه كرد بلكه بايست اين روز را احياگر تفكر عقلاني و انديشه الهي و استمرار حركت ناب همه انبياي الهي و تكميل همه مفاهيم اديان توحيدي دانست.

به جهت  تاثير گذاري بالاي اين روز بوده که در اسلام غدير را به عنوان عيد بزرگ اسلامي معرفي نموده اند ورسول خدا(ص) فرمود: روز غدير خم برترين عيدهاى امت من است و آن روزى است كه خداوند بزرگ دستور داد آن روز برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب كنم، تا بعد از من مردم توسط او هدايت شوند، و آن روزى است كه خداوند در آن روز دين را تكميل و نعمت را بر امت من تمام كرد و اسلام را به عنوان دين براى آنان پسنديد.

 

غدير روز پيمان آسمانيان و عيد همه انبياء الهي است:

اعياد اسلامي از جمله روزهايي است كه همه مسلمانان در آنروز شادمان و مسرورند اما روز غدير داراي امتيازي بر ساير اعياد امي باشد كه عبارت است از اينكه در اين روز همه آسمانيان و انبياء الهي شادمانند و در حال مسرت و خوشحالي به سر مي برند چرا که در اين روز حلقه هدايت امامت به حلقه انبياء متصل شده است و رهبري ابدي را براي جامعه انساني معرفي گرديده است.

 

 غدير روز قدرداني از تلاش شيعيان:

 امام رضا در باره روز غدير فرمود: هو اليوم الذى يجعل الله فيه سعى الشيعة مشكورا و ذنبهم مغفورا و عملهم مقبولا.  اقبال الاعمال: 261/2.

روز غدير روزى است كه خداوند در آن روز سعى و زحمات شيعيان را مشكور و گناهان آنها را مغفور و عمل آنها را مقبول قرار داده است.

اما پرسش اين است كه سخن امام رضا(ع) ناظر به چه موضوعي مي تواند باشدمگر شيعه در باره غدير چه كرده است و تلاشي را مصروف داشته تا اينكه اين روز روز مشكور داشتن آن تلاشها است و ارچ نهادن به عمل و رفتار آنها و بخشش گناهانشان؟

اين پرسش مي تواند ذهن آدمي را به خود متوجه سازد و مشغول نمايد.  از اين رو بايستي به دنبال پاسخ آن حركت كرد.

شايد بتوان پاسخ اين پرسش حقيقي و مهم را از لابلاي رواياتي كه بر مساله ولايت و امامت توصيه نموده و آن را شرط پيروزي و سعادت دنيوي و آخروي دانسته و پيروي از ولي را شرط موفقيت در جامعه معرفي نموده به دست آورد.

چرا كه وقتي اين گونه بر مساله ولايت تاكيد مي شود و ولايت پذيري را شرط قبولي اعمال و شرط نجات ا زحيراني و سرگرداني مي داند معلوم مي شود كه هر آنكس كه در اين مسير يعني در مسير حفظ ولايت و صيانت از انحراف آن تلاش كند مورد شكر و قدرداني خداوند و پيامبر قرار مي گيرد چرا كه او برا ي فراهم شدن زمينه هدايت مردم در مسير ولايت اهل البيت كه قرين كتاب الهي است گام برداشته و سعي كرده يعني امام رضا مي خواهد اين چنين براي ما تشريح و تبيين نمايد كه تلاش شما شيعيان در مراقبت بر ولايت اهل البيت و صبر و بردباري شما بر پذيرش آن سبب ماندگاري اين مساله در متن جامعه شده است كه خداوند در روز غدير اين سعي و تلاش را مشكور قرار مي دهد.

در اين جا اين نكته قابل توجه است كه تلاش براي ولايت مولا علي (ع) مورد شكر و سپاس قرار مي گيرد نه چيز ديگر . پس مي توان اين مطلب را در همه زمان ها و در باره ولايت همه امامان چه در دوران حضو رو چه در دوران غيبت تسري و جريان داد يعني امروز هم هر آنكس كه براي موضوع ولايت تلاش كند مورد شكر الهي قرار خواهد گرفت.

 

غدير روز بهره برداري از پروژه ايجاد سدي محكم در برابر نفوذ شيطان است:

يكي از راههاي موفقيت و نفوذ شيطان در ميان افراد جامعه براي انحراف آنها محروميت جامعه از وجود رهبري شايسته و برخوردار از جايگاه معنوي و ديني است زيرا كه با نبود رهبري عالم و عادل زمينه انحراف و گمراهي براي مردم بيشتر فراهم مي شود از اين رو شيطان هرگز ا زوجود و يا معرفي رهبري واجد شرايط خوشنود نمي شود بلكه از موفقيت خود مايوس شده و احساس نگراني مي كند.

روز غدير به جهت اينكه روز معرفي و نصب علي(ع) به امامت و رهبري است در نتيجه مي تواند روز نوميدي و ياس شيطان از موفقيت باشد.

امام باقر(ع) روايت مي كند كه چون پيامبر اعظم دست علي را در روز غدير بگرفت و او را به عنوان امام و خليفه پس از خود معرفي نمود شيطان در ميان سربازان و سپاهيان خود ناله اي بسيار بلند سر داد كه تا آن روز هيچ كسي در هيچ كجاي عالم ناله ا ي چنين از وي نشنيده بود پس ياوران و حاميان و سربازان وي در او جمع شدند و پرسيدند مولاي ما چه رخ داده است كه اين چنين ناله كرديد؟ ناله ا ي وحشتناك كه بي سابقه بود؟

گفت: اين پيامبر (يعني پيامبر اسلام) امروز كاري را انجام داد كه چنانچه كار او به انجام رسد هيچ كس در عالم مرتكب گناه و معصيت نخواهد شد.

آري اين جمله شيطان به خاطر آن است كه مردم تا به دنبال رهبري شايسته باشند احتمال گمراهي و ارتكاب معصيتشان كمتر خواهد بود.

 

خلاصه اي از ماجراي غدير:

در سال دهم هجرت، به دستور الهى، آخرين سفر پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به مكه براى تعليم حج و اعلام ولايت ائمه (عليهم السلام) آغاز شد. در اين سفر بيش از يكصد و بيست هزار نفر آن حضرت را همراهى كردند كه در شرايط آن زمان سابقه نداشت.

بلافاصله پس از پايان مراسم حج، اعلام شد همه حجاج از مكه خارج شوند و براى برنامه اى مهم در غدير خم - كه كمى قبل از محل جدا شدن كاروان ها بود ـ حضور يابند.

سه روز پس از پايان مراسم حج، سيل جمعيت به سوى غدير حركت كردند.

 با رسيدن به محل موعود،فرمان توقف از سوى پيامبر (صلى الله عليه و آله) صادر شد و مركب ها از حركت ايستادند و مردم پياده شدند و هر كس جايى براى توقف سه روزه آماده كرد.

به دستور پيامبر (صلى الله عليه و آله)، سلمان و ابوذر و مقداد و عمار زير چند درخت كهنسال را آماده كردند و روى درختان، پارچه اى به عنوان سايبان قرار دادند. در زير سايبان، منبرى به بلندى قامت پيامبر (صلى الله عليه و آله) از سنگ ها و روانداز شتران ساختند به طورى كه حضرت هنگام خطبه بر همه مردم مشرف باشند.

هنگام ظهر، پس از اداى نماز جماعت، پيامبر (صلى الله عليه و آله) بر فراز منبر ايستادند و اميرالمؤمنين (عليه السلام) را فرا خواندند تا بر فراز منبر در سمت راست حضرت بايستند. قبل از شروع خطابه، اميرالمؤمنين (عليه السلام) بر فراز منبر يك پله پائين تر در طرف راست آن حضرت ايستاده بودند.

 پيامبر اكرم نگاهى به سمت راست و چپ جمعيت نمودند و منتظر شدند تا همه مردم در مقابل منبر اجتماع كنند. سپس سخنرانى تاريخى و آخرين خطابه رسمى خود را براى جهانيان آغاز كردند.

پس از اتمام خطابه پيامبر (صلى الله عليه و آله)، دو خيمه بر پا شد كه در يكى خود آن حضرت و در ديگرى اميرالمؤمنين (عليه السلام)، جلوس فرمودند. مردم دسته دسته وارد خيمه حضرت مى شدند و پس از بيعت و تبريك، در خيمه اميرالمؤمنين (عليه السلام) حضور مى يافتند و با آن حضرت بيعت مى كردند و تبريك مى گفتند.

زنان نيز، با قرار دادن ظرف آبى كه پرده اى در وسط آن بود بيعت نمودند. به اين صورت كه اميرالمؤمنين (عليه السلام) دست مبارك را در يك سوى پرده داخل آب قرار مى دادند و در سوى ديگر زنان دست خود را در آب قرار مى دادند.

 

پيام هاي غدير در زندگي انسان:

 

1  - عيد قرار دادن غدير:

فلسفه اعياد اسلامي

چهارعيد در اسلام به طور رسمى وجود دارد كه عبارت اند از: عيد قربان، عيد غدير، عيد جمعه وعيد فطر. عيد قربان جشن ايثار و فداكارى است، و مسلمان در اين رابطه به خويشتن بازمى گردد كه آيا به باطن و ماهيت چنين عيدى  رسيده است  يا نه. آن گونه كه ابراهيم خليل (ع) قهرمان توحيد رسيد، و حسين بن على عليهماالسلام آن را دركربلا تكميل كرد. عيد غدير جشن ولايت و امامت است و انسان مسلمان  با ژرف  انديشى به خويشتن مى نگرد كه آيا انتخاب او در مسئله بسيار مهم رهبرى، صحيح بوده است  يا نه؟ كه در بينش اسلام ناب، مسئله بسيارعميقى است، و از اركان  زيربنايى نظام اسلام است، كه اگر او نباشد هيچ يك ازمفاهيم اسلام، ارزش و اصالت  خود را نمى توانند نشان دهند. عيد جمعه بازگشت  به خويشتن است كه نقش اساسى در پيشبرد اهداف، و وصول به مقصود دارد، و به راستى كه برقرارى اتحاد و يك  رنگى وهمدلى مسلمانان، وسيعترين و ژرف  ترين بركات را براى آنها به ارمغان خواهد آورد.

پس يکي از زمينه هاي ماندگاري غدير اين است که اين روز در فرهنگ اسلامي عيد قرار داده شده و به جامعه بشري معرفي شده است و سر اين مطلب که فراوان توصيه شده تا اين روز را عيد بدانيم و آن را جشن بگيريم به خاطر تاثير گذاري اين در بازگشت انسان به فطرت خود و حقيقت خود و بازخواني تاريخ  زندگي است.

 

2  -  استفاده از قرآن به عنوان منشا اصلي غدير:

 ريشه هاي قرآني غدير و ولايت امير المومنين:

از آنجا كه قرآن قانون اساسي دين اسلام است و در همه قوانين اساسي كليات مطالب بايستي مطرح شده باشد پس قرآن نيز بايستي شامل ريشه هاي موضوع غدير و امامت امير المومنين(ع) باشد. زيرا اصل امامت و موضوع غدير از جمله ي معارف كلي و اصولي دين اسلام به شمار مي آيد.

اگر چه در قرآن آيه اي كه مشتمل بر نام غدير باشد وجود ندارد و لكن آيات فراواني وجود دارد كه ولايت امام علي (ع) را تثبيت مي كند و همچنين آياتي كه در غدير نازل گرديده و براي موضوع امامت نازل شده است كه به برخي از آنها اشاره مي نمايم:

يكي از آياتي كه مربوط به غدير مي باشد آيه 66 سوره مائده است.

يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک و ان لم تفعل فمابلغت رسالته والله يعصمک من الناس »(مائده 66(.

 اي پيامبر، آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده بود برسان،و اگر اين ابلاغ را انجام ندهي، رسالت خود را به طور کامل ابلاغ نکرده اي و خداوند تو را از مردم بدخواه حفظ مي کند.

بسياري از  مفسران شيعه معتقدند آيه فوق در غدير خم و در باره نصب علي(ع) نازل شده است و تعداد زيادي از دانشمندان اهل سنت مانند واحدي درکتاب اسباب النزول و سيوطي در تفسير درالمنثور و فخر رازي در تفسير الكبير و حاكم نيشابوري در مستدرك و قندوزي حنفي در ينابيع الموده و آلوسي در تفسير روح المعاني و خطيب بغدادي در تاريخش و ......مطلب فوق را پذيرفته اند

در اين بخش علاقه مندم متن نوشته فخر رازي در تفسير اين آيه شريفه را روايت كنم.

ايشان پس از آنكه ده وجه و ده نقل را براي آيه حكايت مي نمايد به دهمين صورت كه مي رسد مي نويسد: «العاشر نزلت هذه الايه في فضل علي بن ابي طالب، و لما نزلت هذه الايه، اخذ بيده و قال "من کنت مولاه فعلي مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه. فلقيه عمر فقال هنيئا لک يابن ابي طالب،اصبحت مولاي و مولا کل مومن و مومنه."

دهمين وجه اين است كه آيه شريفه در فضل علي بن ابي طالب نازل شد و آنگاه که اين آيه نازل شدپيامبر اسلام(ص) دست حضرت علي(ع) را گرفت و فرمود: هرکه من مولاو سرپرست و حاکم او هستم، علي هم مولاي اوست. خداوندا، دوست بدار هرکه علي را دوست دارد و دشمن بدار هرکه او را دشمن دارد. سپس عمر با حضرت علي(ع) ملاقات کرد و بعد از تبريک، گفت:تو مولاي من و مولاي مرد و زن مومن هستي.

نكته قابل توجه در آيه تبليغ:

نكته مهم و قابل دقتي كه در اين آيه شريفه وجود دارد و متاسفانه مورد سوء استفاده برخي ها نيز قرار گرفته و نكته انحرافي را در تفسير اين آيه براي وجود مقدس پيامبر اعظم ايجاد نموده  اين است كه در ظاهر آيه شريفه خطاب به پيامبر زبان توبيخ و تهديد گشوده شده و و برخي ها اين تهديد را در حقيقت تهديد به عذاب و عقاب بر شمرده اند و اين برداشت را به نقل برخي ا زروايات نيز تاييد آورده اند كه بايستي در باره اين نكته تحليل درستي ارئه شود تا شبهه مزبور مرتفع گردد.

آنچه از مجموعه معارف ديني استفاده مي شود اينكه پيامبر اعظم هرگز در قرآن به طور مستقيم مورد توبيخ و تهديدي كه موجب عذاب و عقاب باشد واقع نشده و نمي شود..

اما آياتي در قرآن وجود دارد كه در ظاهر پيامبر مخاطب اصلي آن به شمار مي رود و زبان آيه نيز زبان تهديد و توبيخ است ولي چنانچه اين خطابات قرآني را با شيوه نزول قرآن و اصول تفسير آن مورد انديشه قرار دهيم خواهيم ديد كه اين ظاهر قابل تمسك و اخذ نيست يلكه قرآن يك اصلي را در خطابات خود بويژه در باره پيامبر و شخصيتهاي صاحب عصمت حاكم مي داند كه عبارت است از اينكه (نزل القرآن باياك اعني واسمعي يا جاره) يعني قرآن به اين شيوه نازل شده كه مخاطب ظاهري تو هست ياما هدف باري شنيدن ديگران است يعني خداوند پيامبرش را مورد خطاب قرار مي دهد اما هدفش آن است كه ديگران كه تمايل به كارهاي ناشايست دارند بشنوند و عبرت گيرند و به خطاي فكري خود پي ببرند.

در اين آيه نيز در حقيقت پيامبر مورد تهديد نيست بلكه گروههايي كه در غدير و ماجراي آن به دنبال ترساندن پيامبر بودند و ايجاد ترديد در وجود مقدس وي براي عدم معرفي علي(ع) مورد تهديد و عقاب هستند.

به تعبير ديگر اين چنين نيست كه پيامبر خودش از ابلاغ موضوع ولايت امير مومنان امتناع داشته باشد و بدين جهت مورد تهديد قرار گرفته باشد ولكن افراد ديگر تلاش بر اين داشتند كه پيامبر را از ابلاغ اين ماموريت ممنوع كنند و اجازه طرح اين موضوع را به وي نده اند كه خداوند با اين تهديد ظاهري به آنحضرت به ديگران و توطئه گران فهمانيد كه اين كار شما مورد عقاب الهي قرار خواهد گرفت.

 

3  -  تعيين وضعيت رهبري مردم تا پايان عمر جهان در غدير:

فَاعْلَمُوا مَعاشِرَ النّاسِ (ذالِكَ فيهِ وَافْهَموهُ وَاعْلَمُوا) أَنَّ الله قَدْ نَصَبَهُ لَكُمْ وَلِيّاً وَإِماماً فَرَضَ طاعَتَهُ عَلَي الْمُهاجِرينَ وَالْأَنْصارِ وَ عَلَي التّابِعينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، وَ عَلَي الْبادي وَالْحاضِرِ، وَ عَلَي الْعَجَمِي وَالْعَرَبي، وَالْحُرِّ وَالْمَمْلوكِ وَالصَّغيرِ وَالْكَبيرِ، وَ عَلَي الْأَبْيَضِ وَالأَسْوَدِ، وَ عَلي كُلِّ مُوَحِّدٍ.

ماضٍ حُكْمُهُ، جازٍ قَوْلُهُ، نافِذٌ أَمْرُهُ، مَلْعونٌ مَنْ خالَفَهُ، مَرْحومٌ مَنْ تَبِعَهُ وَ صَدَّقَهُ، فَقَدْ غَفَرَالله لَهُ وَلِمَنْ سَمِعَ مِنْهُ وَ أَطاعَ لَهُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ أَقُومُهُ في هذا الْمَشْهَدِ، فَاسْمَعوا وَ أَطيعوا وَانْقادوا لاَِمْرِ(الله) رَبِّكُمْ، فَإِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ هُوَ مَوْلاكُمْ وَإِلاهُكُمْ، ثُمَّ مِنْ دونِهِ رَسولُهُ وَنَبِيُهُ الُْمخاطِبُ لَكُمْ، ثُمَّ مِنْ بَعْدي عَلي وَلِيُّكُمْ وَ إِمامُكُمْ بِأَمْرِالله رَبِّكُمْ، ثُمَّ الْإِمامَةُ في ذُرِّيَّتي مِنْ وُلْدِهِ إِلي يَوْمٍ تَلْقَوْنَ الله وَرَسولَهُ.



هان مردمان! بدانيد اين آيه درباري اوست. ژرفي آن را فهم كنيد و بدانيد كه خداوند او را برايتان صاحب اختيار و امام قرار داده، پيروي او را بر مهاجران و انصار و آنان كه به نيكي از ايشان پيروي مي كنند و بر صحرانشينان و شهروندان و بر عجم و عرب و آزاد و برده و بر كوچك و بزرگ و سفيد و سياه و بر هر يكتاپرست لازم شمرده است.

[هشدار كه] اجراي فرمان و گفتار او لازم و امرش نافذ است. ناسازگارش رانده، پيرو و باوركننده اش در مهر و شفقت است. هر آينه خداوند، او و شنوايان سخن او و پيروان راهش را آمرزيده است.

هان مردمان! آخرين بار است كه در اين اجتماع به پا ايستاده ام. پس بشنويد و فرمان حق را گردن گذاريد؛ چرا كه خداوند عزّوجلّ صاحب اختيار و ولي و معبود شماست؛ و پس از خداوند ولي شما، فرستاده و پيامبر اوست كه اكنون در برابر شماست و با شما سخن مي گويد. و پس از من به فرمان پروردگار، علي ولي و صاحب اختيار و امام شماست. آن گاه امامت در فرزندان من از نسل علي خواهد بود. اين قانون تا برپايي رستاخيز كه خدا و رسول او را ديدار كنيد دوام دارد.



لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ الله وَ رَسُولُهُ وَهُمْ، وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ الله (عَلَيْكُمْ) وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ، وَالله عَزَّوَجَلَّ عَرَّفَنِي الْحَلالَ وَالْحَرامَ وَأَنَا أَفْضَيْتُ بِما عَلَّمَني رَبِّي مِنْ كِتابِهِ وَحَلالِهِ وَ حَرامِهِ إِلَيْهِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، علي (فَضِّلُوهُ). مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ الله فِي، وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ، وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً، وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ (الَّذي ذَكَرَهُ الله في سُورَةِ يس: (وَ كُلَّ شَيءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ).

مَعاشِرَالنَّاسِ، لاتَضِلُّوا عَنْهُ وَلاتَنْفِرُوا مِنْهُ، وَلاتَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ، فَهُوَالَّذي يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، وَلاتَأْخُذُهُ فِي الله لَوْمَةُ لائِمٍ. أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِالله وَ رَسُولِهِ (لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ)، وَالَّذي فَدي رَسُولَ الله بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ الله وَلا أَحَدَ يَعْبُدُالله مَعَ رَسُولِهِ مِنَ الرِّجالِ غَيْرُهُ.

(أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَالله مَعي. أَمَرْتُهُ عَنِ الله أَنْ يَنامَ في مَضْجَعي، فَفَعَلَ فادِياً لي بِنَفْسِهِ).



روا نيست، مگر آن چه خدا و رسول او و امامان روا دانند؛ و ناروا نيست مگر آن چه آنان ناروا دانند. خداوند عزوجل، هم روا و هم ناروا را براي من بيان فرموده و آن چه پروردگارم از كتاب خويش و حلال و حرامش به من آموخته در اختيار علي نهاده ام.

هان مردمان! او را برتر بدانيد. چرا كه هيچ دانشي نيست مگر اينكه خداوند آن را در جان من نبشته و من نيز آن را در جان پيشواي پرهيزكاران، علي، ضبط كرده ام. او (علي) پيشواي روشنگر است كه خداوند او را در سوري ياسين ياد كرده كه: «و دانش هر چيز را در امام روشنگر برشمرده ايم...»

هان مردمان! از علي رو برنتابيد. و از امامتش نگريزيد. و از سرپرستي اش رو برنگردانيد. او [شما را] به درستي و راستي خوانده و [خود نيز] بدان عمل نمايد. او نادرستي را نابود كند و از آن بازدارد. در راه خدا نكوهش نكوهش گران او را از كار باز ندارد. او نخستين مؤمن به خدا و رسول اوست و كسي در ايمان، به او سبقت نجسته. و همو جان خود را فداي رسول الله نموده و با او همراه بوده است تنها اوست كه همراه رسول خدا عبادت خداوند مي كرد و جز او كسي چنين نبود.

اولين نمازگزار و پرستشگر خدا به همراه من است. از سوي خداوند به او فرمان دادم تا [در شب هجرت] در بستر من بيارامد و او نيز فرمان برده، پذيرفت كه جان خود را فداي من كند.



مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوهُ فَقَدْ فَضَّلَهُ الله، وَاقْبَلُوهُ فَقَدْ نَصَبَهُ الله.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ الله، وَلَنْ يَتُوبَ الله عَلي أَحَدٍ أَنْكَرَ وِلايَتَهُ وَلَنْ يَغْفِرَ لَهُ، حَتْماً عَلَي الله أَنْ يَفْعَلَ ذالِكَ بِمَنْ خالَفَ أَمْرَهُ وَأَنْ يُعَذِّبَهُ عَذاباً نُكْراً أَبَدَا الْآبادِ وَ دَهْرَ الدُّهورِ. فَاحْذَرُوا أَنْ تُخالِفوهُ. فَتَصْلُوا ناراً وَقودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرينَ.



هان مردمان! او رابرتر دانيد، كه خداوند او را برگزيده؛ و پيشوايي او را بپذيريد، كه خداوند او را برپا كرده است.

هان مردمان! او از سوي خدا امام است و هرگز خداوند توبه منكر او را نپذيرد و او را نيامرزد. اين است روش قطعي خداوند درباره ناسازگار علي و هرآينه او را به عذاب دردناک پايدار كيفر كند. از مخالفت او بهراسيد و گرنه در آتشي درخواهيد شد كه آتش گيري آن مردمانند؛ و سنگ، كه براي حق ستيزان آماده شده است.



مَعاشِرَالنّاسِ، بي - وَالله - بَشَّرَالْأَوَّلُونَ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالْمُرْسَلينَ، وَأَنَا - (وَالله) - خاتَمُ الْأَنْبِياءِ وَالْمُرْسَلينَ والْحُجَّةُ عَلي جَميعِ الَْمخْلوقينَ مِنْ أَهْلِ السَّماواتِ وَالْأَرَضينَ. فَمَنْ شَكَّ في ذالِكَ فَقَدْ كَفَرَ كُفْرَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي وَ مَنْ شَكَّ في شَيءٍ مِنْ قَوْلي هذا فَقَدْ شَكَّ في كُلِّ ما أُنْزِلَ إِلَي، وَمَنْ شَكَّ في واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِي الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِي النّارِ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حَبانِي الله عَزَّوَجَلَّ بِهذِهِ الْفَضيلَةِ مَنّاً مِنْهُ عَلَي وَ إِحْساناً مِنْهُ إِلَي وَلا إِلاهَ إِلاّهُوَ، أَلا لَهُ الْحَمْدُ مِنِّي أَبَدَ الْآبِدينَ وَدَهْرَالدّاهِرينَ وَ عَلي كُلِّ حالٍ.



هان مردمان! به خدا سوگند كه پيامبران پيشين به ظهورم مژده داده اند و اكنون من فرجام پيامبران و برهان بر آفريدگان آسمانيان و زمينيانم. آن كس كه راستي و درستي مرا باور نكند به كفر جاهلي درآمده و ترديد در سخنان امروزم همسنگ ترديد در تمامي محتواي رسالت من است، و شك و ناباوري در امامت يكي از امامان، به سان شك و ناباوري در تمامي آنان است. و هرآينه جايگاه ناباوران ما آتش دوزخ خواهد بود.

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ از روي منّت و احسان خويش اين برتري را به من پيشكش كرد و البته كه خدايي جز او نيست. آگاه باشيد: تمامي ستايش ها در همه روزگاران و در هر حال و مقام ويژي اوست.



مَعاشِرَالنّاسِ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَإِنَّهُ أَفْضَلُ النَّاسِ بَعْدي مِنْ ذَكَرٍ و أُنْثي ما أَنْزَلَ الله الرِّزْقَ وَبَقِي الْخَلْقُ.

مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ، مَغْضُوبٌ مَغْضُوبٌ مَنْ رَدَّ عَلَي قَوْلي هذا وَلَمْ يُوافِقْهُ.

أَلا إِنَّ جَبْرئيلَ خَبَّرني عَنِ الله تَعالي بِذالِكَ وَيَقُولُ: «مَنْ عادي عَلِيّاً وَلَمْ يَتَوَلَّهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَتي وَ غَضَبي»، (وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوالله - أَنْ تُخالِفُوهُ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها - إِنَّ الله خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ).

مَعاشِرَ النَّاسِ، إِنَّهُ جَنْبُ الله الَّذي ذَكَرَ في كِتابِهِ العَزيزِ، فَقالَ تعالي (مُخْبِراً عَمَّنْ يُخالِفُهُ): (أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يا حَسْرَتا عَلي ما فَرَّطْتُ في جَنْبِ الله).

هان مردمان! عل را برتر دانيد؛ كه او برترين مردمان از مرد و زن پس از من است؛ تا آن هنگام كه آفريدگان پايدارند و روزي شان فرود آيد.

دور دورباد از درگاه مهر خداوند و خشم خشم باد بر آن كه اين گفته را نپذيرد و با من سازگار نباشد! هان! بدانيد جبرئيل از سوي خداوند خبرم داد: «هر آن كه با علي بستيزد و بر ولايت او گردن نگذارد، نفرين و خشم من بر او باد!» البته بايست كه هر كس بنگرد كه براي فرداي رستاخيز خود چه پيش فرستاده. [هان!] تقوا پيشه كنيد و از ناسازگاري با علي بپرهيزيد. مباد كه گام هايتان پس از استواري درلغزد. كه خداوند بر كردارتان آگاه است.

هان مردمان! همانا او هم جوار و همسايه خداوند است كه در نبشته ي عزيز خود او را ياد كرده و درباري ستيزندگان با او فرموده: «تا آنكه مبادا كسي در روز رستخيز بگويد: افسوس كه درباري همجوار و همسايه ي خدا كوتاهي كردم...»

مَعاشِرَالنّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَانْظُرُوا إِلي مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَالله لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَلَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إِلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَمُصْعِدُهُ إِلي وَشائلٌ بِعَضُدِهِ (وَ رافِعُهُ بِيَدَي) وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ، وَ هُوَ عَلِي بْنُ أَبي طالِبٍ أَخي وَ وَصِيّي، وَ مُوالاتُهُ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ أَنْزَلَها عَلَي.

هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفي آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد و از متشابهاتش پيروي ننماييد. پس به خدا سوگند كه باطن ها و تفسير آن را آشكار نمي كند مگر همين كه دست و بازوي او را گرفته و بالا آورده ام و اعلام مي دارم كه: هر آن كه من سرپرست اويم، اين علي سرپرست اوست. و او علي بن ابي طالب است؛ برادر و وصي من كه سرپرستي و ولايت او حكمي است از سوي خدا كه بر من فرستاده شده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدي (مِنْ صُلْبِهِ) هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَالْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَي الْحَوْضَ.

أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ الله في خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ في أَرْضِهِ. أَلاوَقَدْ أَدَّيْتُ.

أَلا وَقَدْ بَلَّغْتُ، أَلاوَقَدْ أَسْمَعْتُ، أَلاوَقَدْ أَوْضَحْتُ، أَلا وَ إِنَّ الله عَزَّوَجَلَّ قالَ وَ أَنَا قُلْتُ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ، أَلاإِنَّهُ لا «أَميرَالْمُؤْمِنينَ» غَيْرَ أَخي هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.

هان مردمان! همانا علي و پاكان از فرزندانم از نسل او، يادگار گران سنگ كوچك ترند و قرآن يادگار گران سنگ بزرگ تر. هر يك از اين دو از ديگر همراه خود خبر مي دهد و با آن سازگار است. آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا در حوض كوثر بر من وارد شوند.

هان! بدانيد كه آنان امانتداران خداوند در ميان آفريدگان و حاكمان او در زمين اويند.

هشدار كه من وظيفه ي خود را ادا كردم. هشدار كه من آن چه بر عهده ام بود ابلاغ كردم و به گوشتان رساندم و روشن نمودم. بدانيد كه اين سخن خدا بود و من از سوي او سخن گفتم. هشدار كه هرگز به جز اين برادرم كسي نبايد اميرالمؤمنين خوانده شود. هشدار كه پس از من امارت مؤمنان بري كسي جز او روا نباشد.

ثم قال: «ايهاالنَّاسُ، مَنْ اَوْلي بِكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ؟ قالوا: الله و رَسُولُهُ. فَقالَ: اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلي مَوْلاهُ، اللهمَّ والِ مَنْ والاهُ و عادِ مَنْ عاداهُ وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ.

سپس فرمود: مردمان! كيست سزاوارتر از شما به شما؟ گفتند خداوند و پيامبر او! سپس فرمود آگاه باشيد! آن كه من سرپرست اويم، پس اين علي سرپرست اوست! خداوندا دوست بدار آن را كه سرپرستي او را بپذيرد و دشمن بدار هر آن كه او را دشمن دارد و ياري كن يار او را؛ و تنها گذار آن را كه او را تنها بگذارد.

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي أخي وَ وَصيي وَ واعي عِلْمي، وَ خَليفَتي في اُمَّتي عَلي مَنْ آمَنَ بي وَعَلي تَفْسيرِ كِتابِ الله عَزَّوَجَلَّ وَالدّاعي إِلَيْهِ وَالْعامِلُ بِمايَرْضاهُ وَالُْمحارِبُ لاَِعْدائهِ وَالْمُوالي عَلي طاعَتِهِ وَالنّاهي عَنْ مَعْصِيَتِهِ. إِنَّهُ خَليفَةُ رَسُولِ الله وَ أَميرُالْمُؤْمِنينَ وَالْإمامُ الْهادي مِنَ الله، وَ قاتِلُ النّاكِثينَ وَالْقاسِطينَ وَالْمارِقينَ بِأَمْرِالله. يَقُولُ الله: (مايُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَي).

بِأَمْرِكَ يارَبِّ أَقولُ: اَلَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَعادِ مَنْ عاداهُ (وَانْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَاخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ) وَالْعَنْ مَنْ أَنْكَرَهُ وَاغْضِبْ عَلي مَنْ جَحَدَ حَقَّهُ.

هان مردمان! اين علي است برادر و وصي و نگاهبان دانش من. و هموست جانشين من در ميان امّت و بر گروندگان به من و بر تفسير كتاب خدا كه مردمان را به سوي او بخواند و به آن چه موجب خشنودي اوست عمل كند و با دشمنانش ستيز نمايد. او پشتيبان فرمانبرداري خداوند و بازدارنده از نافرماني او باشد. همانا اوست جانشين رسول الله و فرمانرواي ايمانيان و پيشواي هدايتگر از سوي خدا و كسي كه به فرمان خدا با پيمان شكنان، رويگردانان از راستي و درستي و به دررفتگان از دين پيكار كند. خداوند فرمايد: «فرمان من دگرگون نخواهدشد.»

پروردگارا! اكنون به فرمان تو چنين مي گويم: خداوندا! دوستداران او را دوست دار. و دشمنان او را دشمن دار. پشتيبانان او را پشتيباني كن. يارانش را ياري نما. خودداري كنندگان از ياري اش را به خود رها كن. ناباورانش را از مهرت بران و بر آنان خشم خود را فرود آور.

اللهمَّ إِنَّكَ أَنْزَلْتَ الْآيَةَ في عَلِي وَلِيِّكَ عِنْدَتَبْيينِ ذالِكَ وَنَصْبِكَ إِيّاهُ لِهذَا الْيَوْمِ: (الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً)، (وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَالْإِسْلامِ ديناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ). اللهمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنِّي قَدْ بَلَّغْتُ.

معبودا! تو خود در هنگام برپاداشتن او و بيان ولايتش نازل فرمودي كه: «امروز آيين شما را به كمال، و نعمت خود را بر شما به اتمام رساندم، و اسلام را به عنوان دين شما پسنديدم.» «و آن كه به جز اسلام ديني را بجويد، از او پذيرفته نبوده، در جهان ديگر در شمار زيانكاران خواهد بود.» خداوندا، تو را گواه مي گيرم كه پيام تو را به مردمان رساندم.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّما أَكْمَلَ الله عَزَّوَجَلَّ دينَكُمْ بِإِمامَتِهِ. فَمَنْ لَمْ يَأْتَمَّ بِهِ وَبِمَنْ يَقُومُ مَقامَهُ مِنْ وُلْدي مِنْ صُلْبِهِ إِلي يَوْمِ الْقِيامَةِ وَالْعَرْضِ عَلَي الله عَزَّوَجَلَّ فَأُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ (فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ) وَ فِي النّارِهُمْ خالِدُونَ، (لايُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَلاهُمْ يُنْظَرونَ).

هان مردمان! خداوند عزّوجلّ دين را با امامت علي تكميل فرمود. اينك آنان كه از او و جانشينانش از فرزندان من و از نسل او - تا برپايي رستاخيز و عرضه ي بر خدا - پيروي نكنند، در دو جهان كرده هايشان بيهوده بوده در آتش دوزخ ابدي خواهند بود، به گونه ي كه نه از عذابشان كاسته و نه برايشان فرصتي خواهد بود.

مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي، أَنْصَرُكُمْ لي وَأَحَقُّكُمْ بي وَأَقْرَبُكُمْ إِلَي وَأَعَزُّكُمْ عَلَي، وَالله عَزَّوَجَلَّ وَأَنَاعَنْهُ راضِيانِ. وَ مانَزَلَتْ آيَةُ رِضاً (في الْقُرْآنِ) إِلاّ فيهِ، وَلا خاطَبَ الله الَّذينَ آمَنُوا إِلاّبَدَأ بِهِ، وَلانَزَلَتْ آيَةُ مَدْحٍ فِي الْقُرْآنِ إِلاّ فيهِ، وَلاشَهِدَ الله بِالْجَنَّةِ في (هَلْ أَتي عَلَي الْاِنْسانِ) إِلاّلَهُ، وَلا أَنْزَلَها في سِواهُ وَلامَدَحَ بِها غَيْرَهُ.

هان مردمان! اين علي ياورترين، سزاوارترين و نزديك ترين و عزيزترين شما نسبت به من است. خداوند عزّوجلّ و من از او خشنوديم. آيه رضايتي در قرآن نيست مگر اين كه درباره ي اوست. و خدا هرگاه ايمان آوردگان را خطابي نموده به او آغاز كرده [و او اولين شخص مورد نظر خدي متعال بوده است ] . و آيه ي ستايشي نازل نگشته مگر درباره ي او. و خداوند در سوره ي «هل أتي علي الإنسان» گواهي بر بهشت [رفتن ] نداده مگر بري او، و آن را در حق غير او نازل نكرده و به آن جز او را نستوده است.

مَعاشِرَالنّاسِ، هُوَ ناصِرُ دينِ الله وَالُْمجادِلُ عَنْ رَسُولِ الله، وَ هُوَالتَّقِي النَّقِي الْهادِي الْمَهْدِي. نَبِيُّكُمْ خَيْرُ نَبي وَ وَصِيُّكُمْ خَيْرُ وَصِي (وَبَنُوهُ خَيْرُالْأَوْصِياءِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، ذُرِّيَّةُ كُلِّ نَبِي مِنْ صُلْبِهِ، وَ ذُرِّيَّتي مِنْ صُلْبِ (أَميرِالْمُؤْمِنينَ) عَلِي.

مَعاشِرَ النّاسِ، إِنَّ إِبْليسَ أَخْرَجَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ بِالْحَسَدِ، فَلاتَحْسُدُوهُ فَتَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَتَزِلَّ أَقْدامُكُمْ، فَإِنَّ آدَمَ أُهْبِطَ إِلَي الْأَرضِ بِخَطيئَةٍ واحِدَةٍ، وَهُوَ صَفْوَةُالله عَزَّوَجَلَّ، وَكَيْفَ بِكُمْ وَأَنْتُمْ أَنْتُمْ وَ مِنْكُمْ أَعْداءُالله، أَلا وَ إِنَّهُ لايُبْغِضُ عَلِيّاً إِلاّشَقِي، وَ لايُوالي عَلِيّاً إِلاَّ تَقِي، وَ لايُؤْمِنُ بِهِ إِلاّ مُؤْمِنٌ مُخْلِصٌ.

هان مردمان! او ياور دين خدا و دفاع كننده ي از رسول اوست. او پرهيزكار پاكيزه و رهنمي ارشاد شده [به دست خود خدا] است. پيامبرتان برترين پيامبر، وصي او برترين وصي و فرزندان او برترين اوصيايند.

هان مردمان! فرزندان هرپيامبر از نسل اويند و فرزندان من از صلب و نسل اميرالمؤمنين علي است.

هان مردمان! به راستي كه شيطانِ اغواگر، آدم را با رشك از بهشت رانده مبادا شما به علي رشك ورزيد كه كرده هايتان نابود و گام هايتان لغزان خواهدشد. آدم به خاطر يك اشتباه به زمين هبوط كرد و حال آن كه برگزيده ي خدي عزّوجلّ بود. پس چگونه خواهيد بود شما و حال آن كه شما شماييد و دشمنان خدا نيز از ميان شمايند.

آگاه باشيد! كه با علي نمي ستيزد مگر بي سعادت. و سرپرستي او را نمي پذيرد مگر رستگار پرهيزگار. و به او نمي گرود مگر ايمان دار بي آلايش.

وَ في عَلِي - وَالله - نَزَلَتْ سُورَةُ الْعَصْر: (بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحيمِ، وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ) (إِلاّ عَليّاً الّذي آمَنَ وَ رَضِي بِالْحَقِّ وَالصَّبْرِ).

مَعاشِرَالنّاسِ، قَدِ اسْتَشْهَدْتُ الله وَبَلَّغْتُكُمْ رِسالَتي وَ ما عَلَي الرَّسُولِ إِلاَّالْبَلاغُ الْمُبينُ.

مَعاشِرَالنّاسِ، (إتَّقُوالله حَقَّ تُقاتِهِ وَلاتَموتُنَّ إِلاّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ).

و سوگند به خدا كه سوره ي والعصر درباره ي اوست: «به نام خداوند همه مهر مهر ورز. قسم به زمان كه انسان در زيان است.» مگر علي كه ايمان آورده و به درستي و شكيبايي آراسته است.

هان مردمان! خدا را گواه گرفتم و پيام او را به شما رسانيدم. و بر فرستاده وظيفه ي جز بيان و ابلاغ روشن نباشد!

هان مردمان! تقوا پيشه كنيد همان گونه كه بايسته است. و نميريد جز با شرفِ اسلام.

4  - بشارت به آينده اي بهتر در پيش روي بشريت در خطبه غدير:(مهدويت)

أَلا إِنَّ خاتَمَ الْأَئِمَةِ مِنَّا الْقائِمَ الْمَهْدِي.

أَلا إِنَّهُ الظّاهِرُ عَلَي الدِّينِ.

أَلا إِنَّهُ الْمُنْتَقِمُ مِنَ الظّالِمينَ.

أَلا إِنَّهُ فاتِحُ الْحُصُونِ وَهادِمُها.

أَلا إِنَّهُ غالِبُ كُلِّ قَبيلَةٍ مِنْ أَهْلِ الشِّرْكِ وَهاديها.

أَلاإِنَّهُ الْمُدْرِكُ بِكُلِّ ثارٍ لاَِوْلِياءِالله.

أَلا إِنَّهُ النّاصِرُ لِدينِ الله.

أَلا إِنَّهُ الْغَرّافُ مِنْ بَحْرٍ عَميقٍ.

أَلا إِنَّهُ يَسِمُ كُلَّ ذي فَضْلٍ بِفَضْلِهِ وَ كُلَّ ذي جَهْلٍ بِجَهْلِهِ.

أَلا إِنَّهُ خِيَرَةُالله وَ مُخْتارُهُ.

أَلا إِنَّهُ وارِثُ كُلِّ عِلْمٍ وَالُْمحيطُ بِكُلِّ فَهْمٍ.

أَلا إِنَّهُ الُْمخْبِرُ عَنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ الْمُشَيِّدُ لاَِمْرِ آياتِهِ.

أَلا إِنَّهُ الرَّشيدُ السَّديدُ.

أَلا إِنَّهُ الْمُفَوَّضُ إِلَيْهِ.

أَلا إِنَّهُ قَدْ بَشَّرَ بِهِ مَنْ سَلَفَ مِنَ الْقُرونِ بَيْنَ يَدَيْهِ.

أَلا إِنَّهُ الْباقي حُجَّةً وَلاحُجَّةَ بَعْدَهُ وَلا حَقَّ إِلاّ مَعَهُ وَلانُورَ إِلاّعِنْدَهُ.

أَلا إِنَّهُ لاغالِبَ لَهُ وَلامَنْصورَ عَلَيْهِ.

أَلاوَإِنَّهُ وَلِي الله في أَرْضِهِ، وَحَكَمُهُ في خَلْقِهِ، وَأَمينُهُ في سِرِّهِ وَ علانِيَتِهِ.

آگاه باشيد! همانا آخرين امام، قائم مهدي از ماست. هان! او بر تمامي اديان چيره خواهد بود.

هشدار! كه اوست انتقام گيرنده از ستمكاران.

هشدار! كه اوست فاتح دژها و منهدم كننده ي آنها.

هشدار! كه اوست چيره بر تمامي قبايل مشركان و راهنمي آنان.

هشدار! كه او خونخواه تمام اوليي خداست.

آگاه باشيد! اوست ياور دين خدا.

هشدار! كه از دريايي ژرف پيمانه هايي افزون گيرد.

هشدار! كه او به هر ارزشمندي به اندازه ي ارزش او، و به هر نادان و بي ارزشي به اندازه ي ناداني اش نيكي كند.

هشدار! كه او نيكو و برگزيده ي خداوند است.

هشدار! كه او وارث دانش ها و حاكم بر ادراك هاست.

هان! بدانيد كه او از سوي پروردگارش سخن مي گويد و آيات و نشانه هي او را برپا كند. بدانيد همانا اوست باليده و استوار.

بيدار باشيد! هموست كه [اختيار امور جهانيان و آيين آنان ] به او واگذار شده است.

آگاه باشيد! كه تمامي گذشتگان ظهور او را پيشگويي كرده اند.

آگاه باشيد! كه اوست حجّت پايدار و پس از او حجّتي نخواهد بود.(2) درستي و راستي و نور و روشنايي تنها نزد اوست.

هان! كسي بر او پيروز نخواهد شد و ستيزنده ي او ياري نخواهد گشت.

آگاه باشيد كه او ولي خدا در زمين، داور او در ميان مردم و امانتدار امور آشكار و نهان است.

اين تعبير به عنوان حجّت و امامت است و نظرى به رجعت ديگر امامان ندارد زيرا آنان حجّت هاى پيشين اند كه دوباره رجعت خواهند نمود.

5  - توجه به نيازهاي جامعه از توحيد تا معاد در خطبه غدير:

پيامبر اعظم در اين روز با عظمت و در خطبه معروف روز غدير علاوه بر تبيين مساله امامت و ولايت مولا علي (ع) به همه نياز هاي بشري در طول تاريخ نيز توجه نموده است و بسياري از احکام و قوانيني که در طول ساليان دراز نبوت و رسالت بيان نموده بود دوباره بيان نموده است چرا که امروز روز کمال دين است و اين کمال در همه جهات بايستي انجام شود.

مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ مِنْ شَعائرِالله، (فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِاعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِما) الآيَة.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّواالْبَيْتَ، فَماوَرَدَهُ أَهْلُ بَيْتٍ إِلاَّ اسْتَغْنَوْا وَ أُبْشِروا، وَلاتَخَلَّفوا عَنْهُ إِلاّبَتَرُوا وَ افْتَقَرُوا.

مَعاشِرَالنّاسِ، ماوَقَفَ بِالْمَوْقِفِ مُؤْمِنٌ إِلاَّغَفَرَالله لَهُ ماسَلَفَ مِنْ ذَنْبِهِ إِلي وَقْتِهِ ذالِكَ، فَإِذا انْقَضَتْ حَجَّتُهُ اسْتَأْنَفَ عَمَلَهُ.

مَعاشِرَالنَّاسِ، الْحُجّاجُ مُعانُونَ وَ نَفَقاتُهُمْ مُخَلَّفَةٌ عَلَيْهِمْ وَالله لايُضيعُ أَجْرَالُْمحْسِنينَ.

مَعاشِرَالنّاسِ، حُجُّوا الْبَيْتَ بِكَمالِ الدّينِ وَالتَّفَقُّهِ، وَلاتَنْصَرِفُوا عَنِ الْمشَاهِدِإِلاّ بِتَوْبَةٍ وَ إِقْلاعٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ كَما أَمَرَكُمُ الله عَزَّوَجَلَّ، فَإِنْ طالَ عَلَيْكُمُ الْأَمَدُ فَقَصَّرْتُمْ أَوْنَسِيتُمْ فَعَلِي وَلِيُّكُمْ وَمُبَيِّنٌ لَكُمْ، الَّذي نَصَبَهُ الله عَزَّوَجَلَّ لَكُمْ بَعْدي أَمينَ خَلْقِهِ. إِنَّهُ مِنِّي وَ أَنَا مِنْهُ، وَ هُوَ وَ مَنْ تَخْلُفُ مِنْ ذُرِّيَّتي يُخْبِرونَكُمْ بِماتَسْأَلوُنَ عَنْهُ وَيُبَيِّنُونَ لَكُمْ ما لاتَعْلَمُونَ.

هان مردمان! همانا حج و عمره از شعائر و آداب و رسوم خدايي است. پس زائران خانه ي خدا و عمره كنندگان بر صفا و مروه بسيار طواف كنند.

هان مردمان! در خانه ي خدا حج گزاريد؛ كه هيچ خانداني داخل آن نشد مگر بي نياز شد و مژده گرفت، و كسي از آن روي برنگردانيد مگر بي بهره و نيازمند گرديد.

هان مردمان! مؤمني در موقف (عرفات، مشعر، منا) نمانَد مگر اين كه خدا گناهان گذشته ي او را بيامرزد و بايسته است كه پس از پايان اعمال حج [با پرونده ي پاك ] كار خود را از سر گيرد.

هان مردمان! حاجيان دستگيري شده اند و هزينه هي سفرشان جبران مي شود و جايگزين آن به آنان خواهد رسيد. و البته خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نخواهد كرد.

هان مردمان! خانه ي خدا را با دين كامل و دانش ژرفي آن ديدار كنيد و از زيارتگاهها جز با توبه و بازايستادن [از گناهان ] برنگرديد.

هان مردمان! نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهي كرديد يا از ياد برديد، علي صاحب اختيار و تبيين كننده ي بر شماست. خداوند عزّوجل او راپس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش هي شما راپاسخ دهند و آن چه را نمي دانيد به شما مي آموزند.



أَلا إِنَّ الْحَلالَ وَالْحَرامَ أَكْثَرُمِنْ أَنْ أُحصِيَهُما وَأُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ اَنهَي عَنِ الْحَرامِ في مَقامٍ واحِدٍ، فَأُمِرْتُ أَنْ آخُذَ الْبَيْعَةَ مِنْكُمْ وَالصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ماجِئْتُ بِهِ عَنِ الله عَزَّوَجَلَّ في عَلِي أميرِالْمُؤْمِنينَ وَالأَوْصِياءِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنِّي وَمِنْهُ إمامَةٌ فيهِمْ قائِمَةٌ، خاتِمُها الْمَهْدي إِلي يَوْمٍ يَلْقَي الله الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.

مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنِّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذالِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا فَاذْكُرُوا ذالِكَ وَاحْفَظُوهُ وَ تَواصَوْابِهِ، وَلا تُبَدِّلُوهُ وَلاتُغَيِّرُوهُ. أَلا وَ إِنِّي اُجَدِّدُالْقَوْلَ: أَلا فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكاةَ وَأْمُرُوا بِالْمَعْروفِ وَانْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ.

هان! روا و ناروا بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اين جا يكباره به روا فرمان دهم و از ناروا بازدارم. از اين روي مأمورم از شما بيعت بگيرم كه دست در دست من نهيد در مورد پذيرش آن چه از سوي خداوند آورده ام درباري علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او كه آنان از من و اويند. و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدي است و استواري امامت تا روزي است كه او با خداوند قدر و قضا ديدار كند.

هان مردمان! شما را به هرگونه روا و ناروا راهنمايي كردم و از آن هرگز برنمي گردم. بدانيد و آگاه باشيد! آن ها را ياد كنيد و نگه داريد و يكديگر را به آن توصيه نماييد و در آن [احكام خدا ]دگرگوني راه ندهيد. هشدار كه دوباره مي گويم: بيدار باشيد! نماز را به پا داريد. و زكات بپردازيد. و امر به معروف كنيد و از منكر بازداريد.

أَلاوَإِنَّ رَأْسَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ أَنْ تَنْتَهُوا إِلي قَوْلي وَتُبَلِّغُوهُ مَنْ لَمْ يَحْضُرْ وَ تَأْمُروُهُ بِقَبُولِهِ عَنِّي وَتَنْهَوْهُ عَنْ مُخالَفَتِهِ، فَإِنَّهُ أَمْرٌ مِنَ الله عَزَّوَجَلَّ وَمِنِّي. وَلا أَمْرَ بِمَعْروفٍ وَلا نَهْي عَنْ مُنْكَرٍ إِلاَّمَعَ إِمامٍ مَعْصومٍ.

مَعاشِرَالنّاسِ، الْقُرْآنُ يُعَرِّفُكُمْ أَنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ بَعْدِهِ وُلْدُهُ، وَعَرَّفْتُكُمْ إِنَّهُمْ مِنِّي وَمِنْهُ، حَيْثُ يَقُولُ الله في كِتابِهِ: (وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً في عَقِبِهِ). وَقُلْتُ: «لَنْ تَضِلُّوا ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما&raquo.

مَعاشِرَالنّاسِ، التَّقْوي، التَّقْوي، وَاحْذَرُوا السّاعَةَ كَما قالَ الله عَزَّوَجَلَّ: (إِنَّ زَلْزَلَةَ السّاعَةِ شَيءٌ عَظيمٌ). اُذْكُرُوا الْمَماتَ (وَالْمَعادَ) وَالْحِسابَ وَالْمَوازينَ وَالُْمحاسَبَةَ بَيْنَ يَدَي رَبِّ الْعالَمينَ وَالثَّوابَ وَالْعِقابَ. فَمَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ أُثيبَ عَلَيْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَيْسَ لَهُ فِي الجِنانِ نَصيبٌ.

و بدانيد كه ريشه ي امر به معروف اين است كه به گفته ي من [درباره ي امامت ] برسيد و سخن مرا به ديگران برسانيد و غايبان را به پذيرش فرمان من توصيه كنيد و آنان را از ناسازگاري سخنان من بازداريد؛ همانا سخن من فرمان خدا و من است و هيچ امر به معروف و نهي از منكري جز با امام معصوم تحقق و كمال نمي يابد.

هان مردمان! قرآن بر شما روشن مي كند كه امامان پس از علي فرزندان اويند و من به شما شناساندم كه آنان از او و از من اند. چرا كه خداوند در كتاب خود مي گويد: «امامت را فرماني پايدار در نسل او قرار داد...» و من نيز گفته ام كه: «مادام كه به قرآن و امامان تمسك كنيد، گمراه نخواهيد شد.»

هان مردمان! تقوا را، تقوا را رعايت كرده از سختي رستخيز بهراسيد همان گونه كه خداوند عزّوجل فرمود: «البته زمين لرزه ي روز رستاخيز حادثه ي بزرگ است...»

مرگ، قيامت، و حساب و ميزان و محاسبه ي در برابر پروردگار جهانيان و پاداش كيفر را ياد كنيد. آن كه نيكي آورد، پاداش گيرد. و آن كه بدي كرد، بهره ي از بهشت نخواهد برد.

آسيب هاي غدير:

1 -  چرا مسير اصلي غدير كه همان و وصايت و جانشيني امير المومنين علي(ع) بود در آن زمان منحرف گرديد و خلافت حضرت  علي(ع) غصب شد؟

يك اصل در تاريخ زندگي بشريت هميشه حاكم بوده و تبديل به يك سنت تاريخي نيز گرديده است و آن عبارت است از رويارويي حق و باطل و مبارزه همگام براي تعيين پيروز ميدان.

اگر چه حق هميشه مورد تاييد خداوند است ولي به جهت سهل انگاري اهل حق و توجه اهل باطل و غفلت اهل حق و بيداري اهل باطل متاسفانه آنكسي كه ميدان را براي مدتي به دست مي گيرد اهل باطل است البته اين حكومت باطل هميشگي نيست و نخواهد بود.

در داستان و تاريخ پس از پيامبر نيز ماجرا از همين قرار بود چرا كه تلاش انسانهاي فرصت طلب در موقعيت ارتحال پيامبر براي انحراف در مسير ولايت كه با تهديد و تطميع و عوام فريبي همراه بود توانست در ميدان حضور مردم كه تازه مسلمان بودند و از بصيرت اندكي نيز برخوردار بودند و قوت ايمان در دل همه آنها حضور نداشت تاثير گذار واقع شود و براي مدتي مسير را منحرف كند البته اين در آغاز امر بود ودر ادامه راه از مساله تهديد و ترس در ميان مردم بيشتر بكار گيري شد.

در اين جا يك نكته را ياد آور مي شوم و آن اينكه نبايد ما واقعه غدير و انحراف در مسير ولايت كه دشمن از  روز غدير طراحي كرد ولي با ظاهري هماهنگ روي آن خباثت درون را پوشانيد ولي در هنگامه ارتحال پيامبر آن روحيه خبيث را برملا ساخت و با توطئه توانست براي مدتي مسير ولايت را منحرف سازد را تنها يك واقعه تاريخي صرف بدانيم و فقط در همان ظرف زماني مورد تحليل قرار گيرد بلكه غدير يك جريان فرا زماني است كه مي تواند در همه دروان ها و تاريخ ها مورد تحليل و ارزيابي و حتي مورد مطالبه و دادخواست قرار گيرد چرا كه اين نگاه به مساله غدير مي تواند درسهاي عبرت بصيرت و ولايت محوري و فريب شيطان و هواهاي نفاسني را نخوردن به جامعه امروز القاء كند و موثر واقع شود و از انحرافات امروزي نيز پيشگيري نمايد.زيرا همه حوادث تاريخي حوادث مستقل نيستند بلكه عمده حوادث تاريخ ريشهاي تنيده در يكديگر دارند كه در هر زماني پاجوشي جديد و نو مي روياند.

از اين رو مي توان ماجراي سقيفه و مخالفت با غدير را ريشه اصلي همه انحرافات در تاريخ مساله امامت و ولايت دانست و صفين و جمل و عاشورا همه را پاجوشهايي از ريشه در هم تنيده سقيفه و مخالفت با غدير معرفي كرد از اين رو پيشگيري از تكرار تاريخ معلول فرازماني دانستن حوادث تاريخي است.

2  - علت و حکمت آسيب ديدگي برخي خواص  - چرا بعضي از اصحاب پيامبر از مسير ولايت منحرف شدند؟

آنچه از مجموعه معارف ديني استفاده مي شود اين است كه خارج از حوزه عصمت هيچ فردي به طور مطلق مي تواند ملاك صحت و يا فساد رفتاري باشد بلكه امري نسبي و محدو است چرا كه انسان هميشه در معرض خطرات دنيوي و آخرتي قرار دارد و چنانچه از خود و رفتار خود مراقبت نمايد مي تواند از حركت و رفتار صحيحح برخوردار باشد و لي اگر درست حركت نكند ممكن است منحرف شود و اين كار شيطان است كه انسان ها را در مسير انحراف قرار دهد.

از اين رو قرآن ملاك برخوداري از مسير صحيح را تقوا معرفي مي نمايد و ميزان سنجش اهل بصيرت از غير اهل بصيرت را تقوا مي داند چنانكه در سوره طلاق آيه دوم مي فرمايد: (من يتق الله يجعل له مخرجا ) هركسي كه تقوا را پيشه كند راه خرج از باطل و تنگناهاي انحرافي را برايش قرار مي دهد.

و يا در سوره انفال آيه 29 مي فرمايد: يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَانًا ....)الأنفال:29/8)

اى كسانى كه ايمان آورده ايد، اگر از خدا پروا داريد، براى شما ]نيروى[ تشخيص ]حق از باطل[ قرار مى دهد.

پس همه انحرافات تاريخ را مي توان معلول بي بصيرتي دانست و عمده بي بصيرتي ها را نيز معلول و پي آمد بي تقوايي و ضعف ايمان معرفي نمود از همين جهت ما در باره اصحاب امامان و پيامبر اعظم نيز همين اصل را قايل هستيم و تازماني كه در مسير اسلام قرار دارند و تابع ولايت و نبوت هستند برايشان ارزش قايليم و هرگاه از مسير ولايت و نبوت خارج شوند از حوزه ارزش ها خارج مي شوند اگر چه از سابقه بسيار طولاني نيز برخوردار باشنند.

 

خاتمه اي در ملحقات موضوع غدير:

1 - غدير در كلام اهل سنت:

غدير دريايي از معارف الهي و ديني و اجتماعي كه انكار آن براي اهل انصاف به آساني ممكن نيست مگر آنكه هواهاي نفساني آدمي را از حوزه انصاف خارج سازد از اين رو به جهت اينكه در ميان اهل سنت انسانهاي اهل انصاف بسيار فراوان هستند كه قضاوتهايشان نيز برگرفته از همان روحيه شان هست لذا موضوع غدير را نيز مي توان در كلام بسياري از دانشمندان بزرگ اهل سنت به صورت استدلال عقلاني و منصفانه مشاهده كرد كه با ديده انصاف به حديث غدير نگريسته اند ، و بر اين مطلب تصريح كرده اند كه مراد رسول خدا صلي الله عليه وآله از جمله «من كنت مولاه فعلي مولاه» امامت و خلافت امير مؤمنان عليه السلام بوده است .

سخنان دو تن از آنان را در ذيل مي آوريم :


ابو حامد غزالي  در كتاب سرّ العالمين مي نويسد :

واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .

از خطبه هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه  السلام) اين گونه تبريك گفت : «مبارك، مبارك ، اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.»

اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي ها ، برافراشتن پرچم ها و گشودن سرزمين هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :]

پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله اى كردند .

الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .

 

سبط ابن جوزي از بزرگان اهل سنت و حنفي مذهب ، در كتاب تذكرة الخواص مي نويسد:

ايشان  در باره حديث غدير و معناي كلمه «مولي» بحث مفصلي دارد و بعد از نقل تمامي احتمالات در معناي كلمه «مولي» و رد آن ها ،  اين گونه نتيجه گيري مي كند كه غير از اولويت و امامت چيز ديگري را نمي توان از اين حديث استفاده كرد :

 فأما قوله من كنت مولاه ، فقال علماء العربية لفظة المولي ترد علي وجوه احدها بمعني المالك ... والعاشر بمعني الأولي قال الله تعالي « ... هي مولاكم» أي أولي بكم واذا ثبت هذا لم يجز حمل لفظة المولي في هذا الحديث علي مالك الرق لأن النبي (ص) لم يكن مالكا لرق علي (ع) حقيقة ولا علي المولي المعتِق لأنه لم يكن معتقاً لعلي ولا علي المعتَق لأن عليا كان حراً ولا علي ابن العم لأنه كان ابن عمه ولا علي الحليف لأن الحلف يكون بين الغرماء للتعاضد والتناصر وهذا المعني موجود فيه ولا علي المتولي لضمان الجريرة لما قلنا انه انتسخ ذلك و لا علي الجار لأنه يكون لغواً من الكلام وحوشي منصه الكريم من ذلك ولا علي السيد المطاع لأنه كان مطيعاً له يقيه بنفسه ويجاهد بين يديه و المراد من الحديث الطاعة المحضة المخصوصة فتعين الوجه العاشر وهو الأولي ومعنا من كنت أولي به من نفسه فعلي أولي به .

وقد صرح بهذا المعني الحافظ أبو الفرج يحيي بن السعيد الثقفي الأصبهاني في كتابه المسمي بمرج البحرين فانه روي هذا الحديث بإسناده الي مشايخه وقال فيه فاخذ رسول ا لله (ص) بيد علي (ع) فقال من كنت وليه وأولي به من نفسه فعلي وليه فعلم أن جميع المعاني راجعة الي الوجه العاشر ودل عليه ايضاً قوله (ع) الست أولي بالمؤمنين من أنفسهم وهذا نص صريح في اثبات امامته وقبول طاعته .

دانشمندان عرب در تفسير كلمه (مولي) در فرمايش رسول خدا كه فرمود : (من كنت مولاه) وجوهي ذكر كرده اند كه يكي از آن ها به معناي مالك است و... معناي دهمين آن اولي و برتر است ، خداوند فرمود: اين مولاي شما است ، به اين معنا است كه او اولي و برتر به شما است ، و چون ثابت شد كه مولي به معناي اولي است ؛ پس حمل لفظ مولي در اين حديث بر كسي كه مالك بنده اي باشد جائز نخواهد بود ؛ چون پيامبر مالك علي و علي بنده رسول خدا و آزاد شده او نبود ، و نيز حمل آن بر كسي كه پسر عموي ديگري است جايز نيست ؛ زيرا او پسر عمويش بود . و نه بر هم پيمان ، چون اين قضيه مربوط به كساني است كه ضرر ديده اند و پيمان بر كمك و همراهي مي بندند . و نه بر ياري و كمك ؛ زيرا اين معني در خود كلمه موجود است . و نه بر كسي كه سر پرستي (ضمان جريره) را دارد و نه بر همسايه كه چنين حملي لغو است و نه بر آقا و سروري كه اطاعتش لازم است .

پس مقصود از كلمه مولي در اين حديث غير از معناي دهم آن كه اطاعت محض و مخصوص ؛ يعني همان حمل بر اَولي نخواهد بود ، و معنايش اين مي شود : كسي كه من اولي و برتر از جان وي به خود او هستم پس علي هم اولي و برتر از جان او به او است. من در اين معني و تفسير تنها نيستم ؛ بلكه ابو الفرج اصفهاني نيز در كتابش مرج البحرين اين حديث را از اساتيدش نقل كرده و مي گويد : رسول خدا دست علي را گرفت و فرمود : كسي كه من ولي و سرپرست او و برتر از جانش به وي هستم ؛ پس علي سرپرست او است .

از اين تعابير فهميده مي شود كه همه معاني كلمه مولي در نهايت باز گشت به وجه دهم آن دارد كه جمله : آيا من بر جان مؤمنان برتر از خودشان نيستم ؟ و اين نص آشكاري است در اثبات امامت و پذيرفتن طاعت و پيشوائي .

سبط بن الجوزي الحنفي ، شمس الدين أبوالمظفر يوسف بن فرغلي بن عبد الله البغدادي ، تذكرة الخواص ، ص37 ـ 39 ، ناشر : مؤسسة أهل البيت ـ بيروت ، 1401هـ ـ 1981م .

2 - نکات مهم حاشيه اي در غدير:

در طول سه روز توقف در غدير، پس از ايراد خطابه چند جريان به عنوان تأكيد و به نشانه اهميت غدير به وقوع پيوست كه شرح آن چنين است:

پيامبر (صلى الله عليه و آله) در اين مراسم، عمامه خود را ـ كه «سحاب» نام داشت به عنوان افتخار بر سر اميرالمؤمنين (عليه السلام) قرار دادند.

حسان بن ثابت از پيامبر (صلى الله عليه و آله) درخواست كرد تا در مورد غدير شعرى بگويد، و با اجازه حضرت اولين شعر غدير را سرود.

جبرئيل عليه السلام به صورت انسانى ظاهر شد و خطاب به مردم فرمود: «پيامبر براى على بن ابى طالب عهد و پيمانى گرفت كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى زند.»

مردى از منافقين گفت: «خدايا اگر آنچه محمد مى گويد از طرف توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست.» در همين لحظه سنگى از آسمان بر سر او فرود آمد و او را هلاك كرد، و اين معجزه غدير تأييد الهى را بر همگان روشن كرد.

پس از سه روز مراسم پر شور غدير پايان يافت، و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در صفحات تاريخ نقش بست. مردم پس از وداع با پيامبرشان و معرفت كامل به جانشينان آن حضرت تا روز قيامت، راهى شهر و ديار خود شدند. خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و خداوند بدينگونه حجتش را بر همه مردم تمام كرد.

چگونگي بيعت مردان

با پايان يافتن خطابه پيامبر اكرم، مردم به سوى پيامبر(صلي الله عليه و آله)و امير المؤمنين(عليه السلام) هجوم آوردند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مى دادند و تبريك و تهنيت مى گفتند.

پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) دستور دادند تا دو خيمه بر پا شود. در يكى خود نشستند و به امير المؤمنين (عليه السلام) دستور دادند تا در خيمه ديگر بنشينند. مردم دسته دسته در خيمه پيامبر (صلي الله عليه و آله) حضور مى يافتند و پس از بيعت و تبريك به خيمه اميرالمؤمنين (عليه السلام) مى آمدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبرشان با حضرتش بيعت مى كردند و با لقب «امير المؤمنين» بر آن حضرت سلام مى كردند، و اين مقام والا را تبريك و تهنيت مى گفتند. برنامه بيعت و تهنيت تا سه روز ادامه داشت و حضرت اين مدت را در منطقه غدير اقامت داشتند.

مسئله جالب در اين بيعت آن است كه كسانى كه در غدير پيش از همه با اميرالمؤمنين بيعت نمودند و خود را از ديگران جلو انداختند؛ زودتر از همه بيعت خود را شكستند و پيمان خود را زير پا گذاشتند.

در تاريخ آمده كه خليفه دوم بعد از بيعت، اين كلمات را بر زبان مى راند: «افتخار برايت باد، گوارايت باد، اى پسر ابى طالب! خوشا به حالت اى اباالحسن، اكنون مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمنى شده اى»!!!

چگونگي بيعت زنان با اميرالمومنين

از طرف ديگر، پيامبر (صلي الله عليه و آله) دستور دادند تا ظرف آبى آورده و پرده اى بر روى آن زدند. امير المؤمنين(عليه السلام) دست خود را در ظرف آب نهاده و زنان در سوى ديگر پرده با قرار دادن دست خود در ظرف آب، با آن حضرت بيعت كردند.

يادآورى مى شود كه حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا (عليهاالسلام) در غدير حضور داشتند، و كليه همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) نيز در آن مراسم حاضر بودند.

عمامه سحاب پيامبر

در اين مراسم، پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) عمامه خود را كه «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمؤمنين (عليه السلام) گذاشتند و انتهاى عمامه را از پشت سر بر دوش آن حضرت قرار دادند.

شعر غدير

در مراسم پر شور غدير، حسان بن ثابت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله) اجازه خواست تا به مناسبت اين واقعه عظيم شعرى درباره اميرالمؤمنين حضرت علي(عليه السلام) بسرايد.

حضرت فرمودند: بگو به بركت خداوند.

حسان در جاى بلندى قرار گرفت و گفت: «اى بزرگان قريش، سخن مرا به گواهى و امضاى پيامبر (صلي الله عليه و آله) گوش كنيد.» سپس اشعارى را كه همانجا سروده بود خواند كه به عنوان يك سند تاريخى از غدير ثبت شد و به يادگار ماند.

جبرئيل در غدير

اتمام حجت ديگر اين بود كه مردى زيباروى در كنار مردم مى گفت:

«به خدا قسم روزى مانند اين روز هرگز نديدم. چقدر كار پسر عمويش را محكم نمود! براى او پيمانى بست كه جز كافر به خدا و رسولش آن را بر هم نمى زند. واى بر كسى كه پيمان او را بشكند.»

عمر نزد پيامبر(صلي الله عليه و آله) آمد و گفت: شنيدى اين مرد چه مى گفت؟! حضرت فرمودند: او را شناختى؟ گفت: نه. حضرت فرمودند.

«او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشكنى. اگر چنين كنى خدا و رسول و ملائكه و مؤمنان از تو بيزار خواهند بود!»

معجزه غدير

امضاى الهى بر غدير، معجزه اى بود كه پس از اعلام ولايت توسط پيامبر(صلي الله عليه و آله) به وقوع پيوست. حارث فهرى نزد حضرت آمد و معترضانه پرسيد: آيا اين ولايت كه امروز اعلام كردى از جانب خدا بود؟ پيامبر(صلي الله عليه و آله) فرمود: آرى از جانب خدا بود.

در اينجا حارث خطاب به خداوند گفت: «خدايا! اگر آنچه محمد مى گويد حق و از جانب توست سنگى از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناكى بر ما بفرست!!»

همين كه سخن حارث تمام شد و به راه افتاد، خداوند سنگى از آسمان بر او فرستاد كه از مغزش وارد و از پشتش خارج گرديد و همانجا او را هلاك كرد.

با اين معجزه، بار ديگر بر همگان مسلم شد كه «غدير» از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى است و منكرين آن مستحق عذاب اند.

پايان مراسم غدير

پس از سه روز، مراسم غدير پايان پذيرفت و آن روزها به عنوان «ايام الولاية» در ذهن ها نقش بست. گروه ها و قبائل عرب، پس از وداع با پيامبر(صلي الله عليه و آله) و معرفت كامل به جانشين آن حضرت راهى شهر و ديار خود شدند و پيامبر(صلي الله عليه و آله) عازم مدينه گرديدند.

خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد، و بدينگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام كرد.

 اتمام حجت جهانى در غدير

جا داشت بيش از يكصد و بيست هزار نفر حاضر در غدير، هر يك به سهم خود خطبه غدير را حفظ كنند و متن آن را در اختيار فرزندان و فاميل و دوستان خود قرار دهند.

البته فضاى جامعه مسلمين پس از رحلت پيامبر(صلي الله عليه و آله) - كه گفتن و نوشتن معارف و سنن پيامبر كه سال هاى متمادى در آن ممنوع بود ـ سبب شد كه مردم نتوانند سخنان سرنوشت ساز پيامبر دلسوزشان در آن مقطع حساس را بازگو كنند و در فكر اجراى آن در عينيت جامعه باشند. پيداست كه مطرح كردن غدير مساوى با برچيدن بساط غاصبين خلافت بود، و آنان هرگز اجازه چنين كارى را نمى دادند.

اما غدير، به صورتى در سينه ها جاى گرفت كه عده زيادى خطابه غدير يا قسمتى از آن را حفظ كردند و براى نسل هاى آينده به يادگار گذاشتند، و هيچ كس را قدرت منع از انتشار چنين خبر مهمى نبود. لذا بين اكثريت مسلمين، هيچ حديثى به اندازه «حديث غدير» روايت كننده ندارد، و گذشته از تواتر آن، از نظر رجال و درايت فوق العاده است.

پيامبر(صلي الله عليه و آله) با توجه به آينده بلندمدت دين الهى تا آخرين روز دنيا و دامنه وسيع مسلمين در حد جهانى، جانشينان خود تا روز قيامت را در اين خطابه رسمى به جهانيان معرفى فرمودند.

اگر گروه هايى از مسلمين در طول زمان ها همچنان در مقابل جانشينان حقيقى پيامبرشان سر تعظيم فرود نياورده و نمى آورند، ولى جمع عظيم شيعيان در طول تاريخ، فقط على بن ابى طالب و يازده امام(عليهم السلام) از فرزندان او را جانشينان پيامبر(صلي الله عليه و آله) مى دانند.

اگر اجتماع آن روز مسلمين، خلافت بلافصل اميرالمؤمنين(عليه السلام) را در مرحله عمل نديدند، ولى بسيارى از نسل هاى بعدى مسلمانان وصى واقعى پيامبرشان را شناختند كه اين بالاترين هدف از «غدير» بود.

 

سوال) چگونه ممكن است كه يك صد هزار صحابى، حديث غدير را شنيده باشند و هيچ كدام در سقيفه اعتراض نكنند؟!

اصل وقوع حادثه غدير از طريق نقل تاريخي اثبات شده است.

تاريخ نويسان با ثبت وقايع و شنيدن سينه به سين? اين داستان از زبان مردمان مورد اعتماد، از طوايف گوناگون، به صحت اين مطلب اذعان كرده اند. حجيّت اين مطلب به قدرى بود كه در ادبيات، كلام، تفسير و حتى معاجم حديثى معتبر اهل سنّت و شيعه راه پيدا كرد به نحوى كه نسائى دانشمند بزرگ اهل تسنّن، حديث فوق را به 250 سند نقل كرده است.

گذشته از اين که اجتماع چنين جمعيتي در غدير خم هيچ گونه استبعاد عقلي ندارد، زيرا واقعه ي غدير در سال دهم هجرت رخ داد كه تبليغات فراوان بر روى اسلام و خصوصاً فريض? حج كه از شعائر الاهى شمرده مى شد، طبقات مختلف مردم را به اسلام متمايل كرده بود و مهم تر اين كه پيامبر اسلام، در آن سال به مردم اعلام كرده بود كه شخصاً براى آموزش احكام حج، در اين امر شركت خواهد كرد.

حال سؤال اين است كه چرا چنين جمعيّتى، در برابر انحراف سقيفه، اعتراضى از خود نشان نداده و راه سكوت را در پى گرفتند؟! آيا اين نکته نمي رساند که حديث غدير دلالت بر ولايت حضرت علي نداشته است!؟.

در پاسخ بايد گفت که: اساساً عموميّت عدم اعتراض صحابه در سقيفه، مورد نقض و ابطال است؛ زيرا بزرگانى چون سلمان، مقداد، طلحه و... در اعتراض به سران سقيفه، كوتاهى نكردند و حتى زبير، به سوى سر دمداران سقيفه شمشير كشيد.

اما گروهى كه سكوت را فراروى خود پسنديدند؛ يا به خاطر رعايت مصلحت و دورى از تفرق و خونريزى بود: مثل عباس عموى پيامبر و يا از روى ترس و تهديد عمّال خليف? وقت. و يا اين كه خود از سركار آمدن اين گروه بهره هاى فراوانى مى بردند. مانند نياكان آنها و يا خاندان امويه. همچنين گروهي ديگر بودند که نه از روي امتناع و تهديد، بلکه به سبب شناختي که از علي (ع) به عنوان حاکمي عدالت گستر داشتند، دست از مخالفت برداشتند. آخر اين كه بخشى از مردم نيز، از روى جهل و نادانى، ابوبكر را به جاى حضرت على (ع) به خيال اين كه على (ع) است و به سفارش پيامبر در غدير عمل مى كنند؛ به خلافت برگزيده و با او بيعت كردند.

حضرت على (ع) هم طبق وصيّت حضرت پيامبر اسلام، مأمور بود که نگذارد جامعه به دو دستگي کشيده شود، لذا ايشان ده ها بار در مواقع مختلف با استناد به حديث غدير تنها به مخالفت قولي اکتفا کردند.


Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | لغة العربیة
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه