2017 May 28 - يکشنبه 07 خرداد 1396
بصيرت و بينش صحيح ديني ضرورتى براى جامعه
کد خبر: ٧٦ تاریخ انتشار: ٢٦ دي ١٣٩٣ - ١٦:٤٣ تعداد بازدید: 314
صفحه نخست » عمومی » مقالات
به کوشش سيد ابوالفضل طباطبايي اشكذري
بصيرت و بينش صحيح ديني ضرورتى براى جامعه

 مفهوم شناسى بصيرت:

 بصيرت به معناى عقيده و باور قلبى، شناخت، يقين، و زيركى آمده است.لسان العرب، ج 2، ص 418.

 امّا در اصطلاح عبارت است از قوه اى كه در قلب شخص ايجاد مى شود و به نور قدسى منوّر شده است و به وسيله آن حقايق اشيا و امور را درك مى كند همانگونه كه به سبب چشم ظواهر اشيا را مى بيند.  موسوعة كشاف اصطلاح الفنون.

 برخى ها نيز بصيرت را معرفت و اعتقاد حاصله در قلب نسبت به امور دينى و حقايق امور دانسته اند. العين، ج 1، ص 166.

 غير از كاربرد قرآانى، در برخى تعابير عربى، بصيرت به معناى دليل و برهان نيز مورد استفاده قرار گرفته است.

 پس معلوم مى شود كه دو مقوله داريم: 1 - بصر (بينايى). 2 - بصيرت  (بينش).

 اگر چه هر دو واژه از يك ماده مشتق شده اند امّا داراى مفهوم متفاوتى هستند كه با توجه به تعاريف بالا مشخص مى گردد و در اينجا به دو مورد از موارد اختلاف معنوي آنها اشاره مي كنيم.

1 -  بصر كه همان بينايي و نور ظاهري است تنها با بينايى انسان سر و کار دارد. خورشيد و ماه و چراغ، بيش از اين که فضا را روشن و بينايى انسان را يارى کند، کارى انجام نمي دهد.

 پس اگر انسانى ناشنوا بود يا در ساير حواس پنجگانه آدمي  نقص داشت، با تابش آفتاب و مهتاب و نورهايى از اين قبيل، مشکلاتش حل نمي شود. اما نور باطن همه نقصهاى (باطنى و معنوى) انسان را برطرف، و تمام دردهاى او را، درمان مى کند.

در صورتى که درون کسى را روشن کرد، ساحت جانش چنان نورانى مى شود، که هم صحنههاى خوبى را در خواب و بيدارى مى بيند، هم آهنگهاى خوبى را مى شنود، هم رايحههاى دل انگيزى را استشمام مىکند و هم لطيفههاى فراوانى را لمس مى نمايد. تفسير تسنيم   آيت اللَّه جوادى آملى،ج 14، ص 132.

2 -  انسان داراي دو چهره است: چهره ظاهرى يا مُلکى و چهره باطنى يا ملکوتى.

خداوند براى ديدن ظواهر، بَصَر را به صورت بالفعل به انسان داده، بشر از آغاز تولد به کمک آن هر چه را که در شعاع چشم و منظر او قرار گيرد مى بيند. اما براى ديدن باطن و شهود ملکوت، قوه نورى را در نهاد او نهادينه نموده به نام بصيرت، که تا آن از قوه به فعليت نرسد، رؤيت باطن و شهود ملکوت، ميسر نخواهد بود.

 از همين جهت به شخص داراى بصيرت و بينش مى گويند (بصير) كه صفت مشبهه است و بر دوام و هميشگى و استمرار نيز دلالت مى كند.

 بدين منظور و براى تاييد مطلب فوق مى توان به وجود واژه بصير در زمره اسماء و اوصاف خداوند اشاره كرد كه در قرآن كريم 42 بار اين واژه با همين وصف ذكر شده است.

 برخى موارد:

  وَ اللَّهُ بَصِيرُم بِمَا يَعْمَلُونَ )البقرة:96/2)

  إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ )البقرة:110/2)

  وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ )البقرة:233/2)

 

 همراهى وصف بصير و سميع:

 از اين آمار قرآنى، به دست مي آيد كه در كاربرد واژه و وصف بصير  10 مورد به همراه وصف ديگرى بكار رفته است كه عبارت است از وصف (سميع) مانند:

 إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّواْ الْأَمَنَتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُم بِهِ ى إِنَّ اللَّهَ كَانَ سَمِيعَا  بَصِيرًا . (النساء: 58/4)

 

 سُبْحَنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ ى لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَرَكْنَا حَوْلَهُ و لِنُرِيَهُ و مِنْ ءَايَتِنَآ إِنَّهُ و هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ . (الإسراء:1/17)

 

 ذَ لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ يُولِجُ الَّيْلَ فِى النَّهَارِ وَ يُولِجُ النَّهَارَ فِى الَّيْلِ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِيعُ م بَصِيرٌ )الحجّ:61/22)

 

 فلسفه به كارگيرى دو وصف بصير و سميع:

 از به كارگيرى اين دو وصف در كنار يكديگر ما را متوجه نكته اى مى كند كه در قرآن به صورت  دقيق و ظريف مورد استفاده قرار گرفته است و آن اين است كه هيچ وصفى از ساير اوصاف و اسماى الهى در كنار اين دو استفاده نشده  و تنها همين دو وصف استفاده شده، و بعلاوه هرگز اين دو وصف در كنار ساير حواس انسانى مانند لامسه، ذايقه و شامه قرار نگرفته است چرا كه آن حواس ديگر همگي  حواس مادى هستند و سنخيت با اين دو حس كه فراتر از ماده را نيز شامل مي شوند  ندارند.

 پس معلوم مى شود كه سميع و بصير به معناى بينا و شنوا است نه به معناى دارنده چشم و گوش!!!! يعني خداوند را كه بادو وصف سميع و بصير مي خوانيم نه به خاطر اين است كه داراي گوش و چشم است بلكه بهخاطر اين است كه او بينا و شنوا است يعني مراقبت بر همه چيز را دارد و هرگز غفلتي و يا خواب آلودگي ذان او را و مديريت وي ير عالم وجود را فرا نمي گيرد چرا كه غفلت و خواب آلودگي از آفات مديريت است.

 و آنچه در نظام اداره مخلوقات عالم دخالت دارد و اهميت دارد بصير و سميع بودن است نه داراى چشم و گوش بودن و نه محيط بودن بر ملموسات تنها مانند چشيدنيها و بوييدنيها. بلكه آنچه كه مهم است بصيرت است كه در ادراه جهان هستي تاثير گذار خواهد بود.

شايد از همين رو باشد كه خداوند در قرآن كريم در آيه الكرسي كه پيشاني قرآن است خداوند را مبراي از نوم و سنه يعني خواب و چرت معرفي مي كند يعني خداوند هميشه بيدار و بصير.

 اللَّهُ لَآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لَا تَأْخُذُهُ و سِنَةٌ وَلَا نَوْمٌ ... بقره: 254.

 

 اشتراك اين وصف خدايى براى عالمان دينى:

 همين وصف نيز براى عالمان دينى و معلمان و مربيان جامعه نيز به عنوان مرزبانان دين و شريعت مطرح نموده اند و بصيرت را براى عالم دينى يك امر ضرورى دانسته اند و بي بصيرتي رايك خطر و آسيب براي جامعه تلقي كرده اند از همين رو است كه امام امير المومنين از عالم بى بصيرت و بدون بينش خائف است و او را امين علم و دانش خود نمى داند.

 وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ (ع) لِكُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ النَّخَعِيِّ:

 يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا فَاحْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ لَكَ:

 النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ يَمِيلُونَ مَعَ كُلِّ رِيحٍ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيقٍ يَا كُمَيْلُ الْعِلْمُ خَيْرٌ مِنَ الْمَالِ الْعِلْمُ يَحْرُسُكَ وَ أَنْتَ تَحْرُسُ الْمَالَ وَ الْمَالُ تَنْقُصُهُ النَّفَقَةُ وَ الْعِلْمُ يَزْكُوا عَلَى الْإِنْفَاقِ وَ صَنِيعُ الْمَالِ يَزُولُ بِزَوَالِهِ يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ مَعْرِفَةُ الْعِلْمِ دِينٌ يُدَانُ بِهِ بِهِ يَكْسِبُ الْإِنْسَانُ الطَّاعَةَ فِي حَيَاتِهِ وَ جَمِيلَ الْأُحْدُوثَةِ بَعْدَ وَفَاتِهِ وَ الْعِلْمُ حَاكِمٌ وَ الْمَالُ مَحْكُومٌ عَلَيْهِ يَا كُمَيْلُ هَلَكَ خُزَّانُ الْأَمْوَالِ وَ هُمْ أَحْيَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِيَ الدَّهْرُ أَعْيَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِي الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ هَا إِنَّ هَاهُنَا لَعِلْماً جَمّاً وَ أَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى صَدْرِهِ لَوْ أَصَبْتُ لَهُ حَمَلَةً بَلَى أَصَبْتُ لَقِناً غَيْرَ مَأْمُونٍ عَلَيْهِ مُسْتَعْمِلًا آلَةَ الدِّينِ لِلدُّنْيَا وَ مُسْتَظْهِراً بِنِعَمِ اللَّهِ عَلَى عِبَادِهِ وَ بِحُجَجِهِ عَلَى أَوْلِيَائِهِ أَوْ مُنْقَاداً لِحَمَلَةِ الْحَقِّ لا بَصِيرَةَ لَهُ فِي أَحْنَائِهِ يَنْقَدِحُ الشَّكُّ فِي قَلْبِهِ لِأَوَّلِ عَارِضٍ مِنْ شُبْهَةٍ أَلا لا ذَا وَ لا ذَاكَ..... نهج البلاغة: حكمت 147.

اي کميل ابن زياد!اين قلبها بسان ظرف هايي هستند،که بهترين آنها ،فراگيرترين آنهاست،پس آنچه را مي گويم نگاهدار:

مردم سه دسته هسته اند: دانشمند الهي، و آموزنده اي بر راه رستگاري ،و گروهي مثل پشه هائي که دست خوش باد و طوفان هستند و هميشه سرگردانند،که به دنبال هر سر و صدايي مي روند،وبا وزش هر بادي حرکت مي کنند،نه از روشنايي دانش نور گرفتند ،و نه به پناهگاه استواري پناه گرفتند.

اي کميل!دانش بهتر از مال است،زيرا علم،نگهبان تو است،و مال را تو بايد نگهبان باشي،مال با بخشش کاستي پذيرد اما علم با بخشش فزوني گيرد ،و مقام و شخصيتي که با مال به دست آمده با نابودي مال ،نابود مي گردد.اي کميل ابن زياد!شناخت علم راستين (علم الهي )آييني است که با آن پاداش داده مي شود،و انسان در دوران زندگي با آن خدا را اطاعت مي کند ،و پس از مرگ ، نام نيکو به يادگارگذارد.دانش،فرمانروا و مال فرمانبر است.

اي کميل!ثروت اندوزان بي تقوا مرده اند،گر چه به ظاهر زنده اند اما دانشمندان ،تا دنيا برقرار است زنده اند ،بدنهايشان گرچه در زمين پنهان اما ياد آنان در دل ها هميشه زنده است.

بدان که در اينجا(اشاره به سينه مبارک کرد)دانش فراواني انباشته است،اي کاش کساني را مي يافتم که مي توانستند آن را بياموزند.آري تيز هوشاني مي يابم ،اما مورد اعتماد نمي باشند،دين را وسيله دنيا قرار داده و با نعمت هاي خدا بر بندگان ،و با برهان هايالهي بر دوستان خدا فخر مي فروشند. يا گروهي که تسليم حاملان حق مي باشد اما ژرف انديشي لازم را در شناخت حقيقت ندارند،که با اولين شبهه اي شک و ترديد در دلشان ريشه مي کند،پس نه آنها و نه اينها ،سزاوارتر آموختن دانش هاي فراوان من نمي باشند.

 و من كلام له(ع):

 عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَى نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَى فِي قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَى لِيَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ فَقَرَّبَ عَلَى نَفْسِهِ الْبَعِيدَ وَ هَوَّنَ الشَّدِيدَ نَظَرَ فَأَبْصَرَ وَ ذَكَرَ فَاسْتَكْثَرَ وَ ارْتَوَى مِنْ عَذْبٍ فُرَاتٍ سُهِّلَتْ لَهُ مَوَارِدُهُ فَشَرِبَ نَهَلًا وَ سَلَكَ سَبِيلًا جَدَداً قَدْ خَلَعَ سَرَابِيلَ الشَّهَوَاتِ وَ تَخَلَّى مِنَ الْهُمُومِ إِلَّا هَمّاً وَاحِداً انْفَرَدَ بِهِ فَخَرَجَ مِنْ صِفَةِ الْعَمَى وَ مُشَارَكَةِ أَهْلِ الْهَوَى وَ صَارَ مِنْ مَفَاتِيحِ أَبْوَابِ الْهُدَى وَ مَغَالِيقِ أَبْوَابِ الرَّدَى قَدْ أَبْصَرَ طَرِيقَهُ وَ سَلَكَ سَبِيلَهُ وَ عَرَفَ مَنَارَهُ وَ قَطَعَ غِمَارَهُ وَ اسْتَمْسَكَ مِنَ الْعُرَى بِأَوْثَقِهَا وَ مِنَ الْحِبَالِ بِأَمْتَنِهَا فَهُوَ مِنَ الْيَقِينِ عَلَى مِثْلِ ضَوْءِ الشَّمْسِ قَدْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِي أَرْفَعِ الْأُمُورِ مِنْ إِصْدَارِ كُلِّ وَارِدٍ عَلَيْهِ وَ تَصْيِيرِ كُلِّ فَرْعٍ إِلَى أَصْلِهِ مِصْبَاحُ ظُلُمَاتٍ كَشَّافُ  عَشَوَاتٍ مِفْتَاحُ مُبْهَمَاتٍ دَفَّاعُ مُعْضِلَاتٍ دَلِيلُ فَلَوَاتٍ يَقُولُ فَيُفْهِمُ وَ يَسْكُتُ فَيَسْلَمُ. نهج البلاغه: حكمت 87.

اي بندگان خدا!همانا بهترين و محبوب ترين بنده در نزد خدا، لباس رويين او ترس از خداست،چراغ هدايت در قلبش روشن شده و وسائل لازم براي روزي او فراهم آمده و دوري ها و دشواري ها را بر خود نزديک وآسان ساخته است.

حقايق دنيا را با چشم دل نگريسته ،همواره به ياد خدا بوده و اعمال نيکو،فراوان انجام داده است.

از چشمه گواراي حق ،سيراب گشته ،چشمه اي که به آساني به آن رسيد،و از آن نوشيده سيراب گرديد و در راه هموار و راست ،قدم برداشته.شهوات را از تن بيرون کرده،وجز يک غم،از تمام غم ها خود را مي رهاند. و از صف کوردلان و مشارکت با هوا پرستان خارج شد،کليد بازکننده درهاي راه رفت،و نشانه هاي آن را شناخت و از امواج سرکش شهوات گذشت.به استوارترين دستاويزها و محکم ترين طناب ها چنگ انداخت ،چنان به يقين و حقيقت رسيد که گويي نور خورشيد بر او تابيد.در برابر خداوند خود را به گونه اي تسليم کرد که هر فرمان او را انجام مي دهد و هر فرعي را به اصلش باز مي گرداند .چراغ تاريکي ها،گمراهان در بيابان هاي سرگرداني است.سخن مي گويد،خوب مي فهماند،سکوت کرده به سلامت مي گذرد،

مطابق روايات اسلامي دانشمندان كه بايستي اهل بصيرت باشند و براي بصيرت بخشي به افراد جامعه نيز تلاش كنند را به عنوان مرزبانان دين و مدافعان از دين در برابر دشمناني همچون شياطين و اعوان و انصار او بر شمرده اند.

قال جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام : علماء شيعتنا مرابطون في الثغر الذي يلي إبليس وعفاريته ، يمنعونهم عن الخروج على ضعفاء شيعتنا وعن أن يتسلط عليهم إبليس وشيعته والنواصب ، ألا فمن انتصب لذلك من شيعتنا كان أفضل ممن جاهد الروم والترك والخزر ألف ألف مرة لأنه يدفع عن أديان محبينا وذلك يدفع عن أبدانهم .  الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 1 - ص 8

امام صادق (ع) فرمود: دانشمندان از شيعيان و پيروان ما مرزبانان و نگهبانان مرزهايي از دين هستند كه با شياطين و عفاريت وي مواجه مي شود و در اين مرزباني كار دانشمندان اين است كه از حمله شياطين به ناتوانان فكري از شيعيان ما و تسلط يافتن برآنان جلوگيري نمايند.

همانا آگاه باشيد كه هر كس اين چنين از شيعيان ضعيف ما دفاع نمايد برتر و بالا تر از كسي است كه هزاران هزار بار در جهاد با اقوام مخالف اسلام حضور يافته باشد. چرا كه او از دين دوستداران ما دفاع كرده است و ساير جهاد گران از بدن ها و جسم هاي آنان دفاع نموده اند.

و چنانچه در برخي از روايات در فضيلت عالم بر عابد سخناني به ميان آمده و عالم را و عمل عالم را چندين برابر برتر از عابد دانسته اند نيز به همين خاطر است كه عالم به فكر دفاع ا زدين مردم  و به دنبال بصيرت دادن و آگاهي بخشيدن به متن جامعه است ولي عابد تنها به فكر اين است كه گليم خود را ا زآب بكشد و كاري به ساير افراد جامعه ندارد.

 

بي بصيرتي بد تر از بي بصري:

اگر آدمي فاقد بصيرت كه چراغ درون است باشد چراغ بيروني نيز در فراسوي خاموشي قرار خواهد گرفت اما فاقد چشم ظاهري مي تواند همچنان داراي بصيرت و چشم باطني باشد . از اين امام علي بن ابي طالب فقد بصيرت را بد تر از فقد بصر معرفي مي كند.

 امام على:  فقد البصر اهون من فقد البصيرة.  غررالحكم: 6536.

 

 

 بصيرت نسبت به چه امورى براى عالم لازم است:

يكي از پرسشهايي كه ممكن است ذهن برخي ها را بنوازد اين است كه بصيرت داشتن نسبت به چه اموري لازم است كه در بخش به بعضي از آنها اشاره مي نماييم.

 1 - آشنايى و بصيرت نسبت به وظيفه خود:

اولين نكته در بصيرت اين است كه انسان به وظيفه خود در دوراني كه زندگي مي كند آشنا باشد. شناخت وظيفه همانند شناخت بيماري است كه مطابق جمله معروف نيمي از درمان است . شناخت وظيفه و بصيرت داشتن نسبت به وظيفه خود در حقيقت پيمودن نيمي ا ز راه عمل به وظيفه است . چرا كه برخي ها مي خواهند به وظيفه شان دردوران متلاطم زندگي عمل كنند يعني به خاطر تدين و روحيه متشرع بودنشان آماده انجام وظيفه هستند ولي در اينكه آيا اين مورد وظيفه آنان است و يا نه تشكيك و ترديد دارند و به همين خاطر ا زانجام وظيفه سر باز مي زنند و ا زهمين جا نقطه اول انحراف آنان رقم مي خورد و اين عدم آشنايي به وظيفه در حقيقت معلول همان بي بصيرتي آنان است كه در هر شرايطي وظيفه خود را نمي شناسند.

 

 

 2 - آگاهى و بصيرت نسبت به آنچه كه دين را تهديد مى كند:

مشكل عمده بر سر راه متدينان و مسلمانان اين است كه تهديدات مسايل ديني و معرفت هاي ديني راجدي نمي گيرند و در مقابل بدعت ها و مسايل انحرافي دين با اهمال و مسامحه مي گذرند.

اگر عالم را به عنوان يك شخصيت با فضيلت معرفي كرده اند به خاطر اين است كه او مي تواند تهديدات ديني را براي مردم بيان كند و ا زتوسعه آن جلوگيري نمايد.

وقال رسول الله: فضل العالم على العابد بسبعين درجة ، بين كل درجتين حضر الفرس سبعين عاما . وذلك أن الشيطان يضع البدعة للناس فيبصرها العالم فينهى عنها والعابد مقبل على عبادته لا يتوجه لها ولا يعرفها .  روضة الواعظين - الفتال النيسابوري - ص 12

پيامبر اعظم(ص) فضيلت و برتري عالم و دانشمند بر عابد هفتاد درجه و رتبه است كه فاصله ميان هر دو درجه آن نيز به مقدار دويدن هفتاد سال يك اسب است اما علت اين تفاوت درجه ميان عالم و عابد در اين است كه شيطان با دسيسه ها و وسوسه هايش بدعت را در جامعه وارد مي سازد و عالم با مشاهده ورود بدعت آن را مي شناسد و مردم را ا زارتكاب و پذيرش آن نهي مي نمايد ولي ولي عابد تنها به عبادت شخصي خود روي آورده و توجهي به بدعت هاي وارداتي در جامعه نمي كند و آنها را نيز نمي شناسد.

 

 الاحتجاج - الشيخ الطبرسي - ج 1 - ص 9

 قال علي بن موسى الرضا عليهما السلام : يقال للعابد يوم القيامة : نعم الرجل كنت همتك ذات نفسك وكفيت مؤنتك فادخل الجنة . ألا إن الفقيه من أفاض على الناس خيره وأنقذهم من أعدائهم ووفر عليهم نعم جنان الله تعالى وحصل لهم رضوان الله تعالى ، ويقال للفقيه: يا أيها الكافل لأيتام آل محمد الهادي لضعفاء محبيهم ومواليهم قف حتى تشفع لكل من أخذ عنك أو تعلم منك، فيقف فيدخل الجنة معه فئاما وفئاما وفئاما  حتى قال عشرا - وهم الذين أخذوا عنه علومه وأخذوا عمن أخذ عنه وعمن أخذ عمن أخذ عنه إلى يوم القيامة ، فانظروا كم صرف ما بين المنزلتين.

امام رضا(ع) فرمود: در روز قيامت به عابد گفته مي شود : انسان خوبي بوديو همتت تنها براي خودت بود و هزينه خودت را نيز تامين كردي و حالا به سبب اعمالت بايستي داخل بهشت شوي.

ولي همانا فقيه و عالم كه از بصيرت بالايي برخوردار است كسي است كه خير و خوبي او به مردم مي رسد و مردم را از دست دشمنانشان نجات مي بخشد و با هدايت هايش نعمت هاي بهشتي را بر آنان به طور وافر نازل مي كند. و در نهايت بهشت رضوان برايش فراهم مي شود......

و در قيامت به او گفته مي شود كه بايست!! تا براي همه آن كساني كه از تو علم و دانش و بصيرت را گرفته اند شفاعت كني و او نيز مي ايستد و همه را با شفاعتش به بهشت رهنمون مي شود.

 

3 -  بصيرت بخشي و مبارزه با بدعت يكى از وظايف مهمّ عالمان دينى:

عن محمد بن جمهور العمي يرفعه قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : إذا ظهرت البدع في أمتي فليظهر العالم علمه ، فمن لم يفعل فعليه لعنة الله . الكافي  ج 1 - ص 54

پيامبر (ص) فرمود: هر گاه كه بدعت ها در ميان امت من ظاهر گرديد هر آينه بر عالم ديني لازم است كه علم خود را اظهار كند و هر كسي كه اين كار را نكند مورد لعن خداوند خواهد بود.

معناي اين روايت اين است كه علاوه بر برخورداري انسان از بصيرت وظيفه عالمان و معلمان بصيرت بخشي به جامعه است يعني در هنگام ظهور بدعت ها كه خارج ا زدين هستند و با استفاده از فضاي غبار آلودگي وارد دين شده اند وظيفه عالم روشن كردن مردم در همان فضاي غبار آلود است كه موضوع را از درون براي مردم روشن نمايد.

 

موجبات برخورداري جامعه از بصيرت:

1- تقوا: 

يکي از واژه هاي بسيار نزديک به مفهوم بصيرت ، واژه « فرقان » است يعني قدرت تشخيص و تمييز و فرقگذاري ميان حق و باطل كه قرآن كريم آنرا پي آمد تقوا مي داند.

 يا ايها الذين امنوا ان تتقوا الله يجعل لکم فرقاناً .

اي کساني که ايمان آورده ايد ! اگر از خدا پروا کنيد ، براي شما فرقاني ( نيروي جدا کننده حق از باطل 9 قرار مي دهد . ( انفال  -  29 )

2. ذکر و ياد خدا:

ذکر زبانى، قلبى و عملى نسبت به خداوند موجب روشني ضمير و برخوداري از بصيرت مي شود.

 اميرمؤمنان(ع) مى فرمايد: مَنْ ذکر اللَّه استبصر. هر کسى به ياد خدا باشد، بينايى و بصيرت يابد.

3. هم نشينى و مشاوره با دانشمندان:

 مجالست و مشاوره با دانشمندان و كارشناسان ديني  موجب بصيرت و بينايى است.

 على(ع) مى فرمايد: »جاور العلماء تستبصر؛.

 با دانايان بنشين تا آگاهى يابى«.

4  -  عبادت و بندگي خالصانه:

يكي از عوامل ايجاد كنده بصيرت و بينايي باطني و يا به عبارت ديگر گشوده شدن چشم دلها و ديدن واقعيت ها همان عبادت و بندگي و رابطه عميق و نا گسستني با خداوند است چون خداوند نور است و ارتباط با نور وجود انسان را هم نوراني و ذهن آدمي را نيز روشن و با بصيرت مي نمايد.

5 -  توبه و بازگشت به خدا:

بازگش به خدا و مبدا نوراني آفرينش نيز مي تواند روشن ضميري و بصيرت قلبي و فكري را براي انسان به ارمغان بياورد.

6  -  انديشيدن و تفكر در تاريخ گذشته:

آنچه كه مايه بصيرت افزايي انسان مي گردد مطالعه و انديشيدن در مسايل روز و تطبيق آنها با حوادث گذشته است چرا كه بهترين راه شناخت حوادث و درك حقيقي آنها تطبيق با حوادث گذشته است چنانكه امام علي(ع)  به فرزندش امام مجتبي فرمود: من به اندازه عمر دنيا عمر نكرده ام ول يتاريخ آنها را مطالعه كرده ام و از آنها درس عبرت گرفته ام.

امام علي (ع) فرمود: فانما البصير من سمع فتفكر و نظر فابصر وانتفع بالعبر ثم سلك جددا واضحا يتجنب فيه الصرعه في المهاوي. نهج البلاغه: خطبه 153.

همانا انسان با بصيرت كسي است كه بشنود و بيانديشد و نگاه كند و ببيند (بصيرت پذيرد) و از عبرتها بهره گيرد آنگاه را روشني را بپيمايد كه در آن از افتادن در پرتگاهها دور ماند.

7  -  اخلاص :

خلوص در نيت عمل موجب مي شود خداوند چشم دل آدمي را بگشايد و واقعيت ها را ببيند.

امام علي (ع) فرمود: عند تحقق الاخلاص تستنير البصاير. چون اخلاص تحقق يابد چشم و ديده بصيرت روشن مي گردد. غررالحكم: 6211.


Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | العربیه
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه