2017 April 26 - چهار شنبه 06 ارديبهشت 1396
مفهوم شناسى نرم خويى، تواضع، فروتنى و واژگان متناسب
کد خبر: ٧٥ تاریخ انتشار: ٢٦ دي ١٣٩٣ - ١٥:١٢ تعداد بازدید: 380
صفحه نخست » عمومی » مقالات
مفهوم شناسى نرم خويى، تواضع، فروتنى و واژگان متناسب

تواضع در زبان فارسى مرادف واژه هاى خضوع و فروتنى، نرمى كردن، افتادگى، شكسته نفسى، و...است، و به معناى آن است كه خود را از كسانى كه در مقام و شخصيّت از او پايين تر هستند، برتر نداند، از اين رو خوشخويى، مهمان نوازى، پذيرايى از مهمان، دلنوازى، ملاطفت، و از جاى برخاستن براى احترام كسى، همه و همه از مصاديق تواضع به شمار مى آيند.



 اهمّيت تواضع و فروتنى:

 يكى از صفات و ويژگى هاى مهمّ رهبرى جامعه، نرم خويى و فروتنى است، زيرا اگر رهبرى جامعه تند، خشن، و متكبّر باشد، به زودى همه از دور او جدا مى شوند، و تنها مى ماند، از اين رو خداوند نيز اين نكته را در آيه 159 سوره آل عمران، به پيامبرش گوشزد مى كند، كه تو به سبب شمول رحمت از ناحيه ما، نرم خو و متواضع گشتى كه همين سبب گرايش بسيارى از مردم به سوى تو و دين تو شده است، و اگر چنين نبود، هرگز بدين موفّقيّت دست نمى يافتى.

 در سوره حجر مى خوانيم كه پيامبر اعظم مأمور شده است تا نرم خوئى وخوش اخلاقى وبه تعبير قرآنى با خفض جناح با مؤمنان بر خورد كند، »وَ اخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ «××× (2) الحجر: 88/15. ×××، يعنى اى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم بال عطوفت خود را براى مؤمنين فرود آر.

 ودر سوره اسراء آمده است »وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ«××× (3) الإسراء: 24/17. ×××، يعنى بالهاى تواضع خويش را از محبّت ولطف، در برابر پدر ومادر فرود آر.

 غالب مفسران اين آيات را به همان تعبيرى كه در برخى روايات به عنوان يكى از اوصاف و ويژگى هاى كماليّه انسان مومن بيان شده يعنى »لين الجانب« تفسير كرده اند، ومراد آيه را نرم خوئى وبرخورد ملايم وبا عاطفه دانسته اند.

 به همين خاطر تواضع و فروتنى در سيره عملى پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم بسيار فراوان مشاهده مى شود تا جايى كه آن را يكى از اوصاف و ويژگيهاى بارز پيامبر اعظم دانسته اند.

 در حديث آمده است: »كان رسول اللّه دائم البشر، سهل الخلق، لين الجانب«××× (1) مكارم الاخلاق: 14. ×××، يعنى چهره پيامبر اعظم صلى الله عليه وآله وسلم هميشه گشاده وخندان، واخلاقش نرم و با عطوفت ومهربانى بوده است.

 

 ابوذر غفارى كه از ياران بسيار نزديك پيامبر اكرم به شمار مى آيد، مى گويد: پيامبر وقتى در اجتماع مردم حاضر مى شد، ميان اصحاب و يارانش بدون هيچ تفاوتى مى نشست، به صورتى كه وقتى شخص غريبى وارد مى شد، او را نمى شناخت و متوجّه نمى شد كه او پيامبر و رهبر جامعه است، و مى پرسيد كدام يك از شما پيامبر است؟ از اين رو ما ياران پيامبر از وى تقاضا كرديم كه اجازه دهد تا مكانى مشخّص و بلندتر براى وى آماده كنيم، تا آن حضرت به هنگام ملاقات هاى عمومى، در آن جايگاه قرار گيرد و مردم غريب كه وارد مى شوند او را بشناسند، پس آن حضرت اجازه فرمود، و ما جاى مخصوصى را از گِل ساختيم كه بعدها به روى آن مى نشست، و ما در كنار او قرار مى گرفتيم.××× (2) بحارالانوار، ج 16 ص 229. ×××

 

 فروتنى اهل تقوا:

 به تعبير امير المومنين در نهج البلاغه در عداد و شمارش اوصاف و ويژگى هاى اهل تقوا، يكى از آنان را اينگونه برمى شمرد كه »مشيهم التواضع«××× (3) نهج البلاغه، خطبه متقين. ××× يعنى هميشه در زمين با تواضع و فروتنى راه رفته و گام بر مى دارد.

 مَشىْ به معناى راه رفتن است، و تواضع به معناى خود را در مقام پايين نهادن و فروتنى كردن است.

 امّا دو گونه تفسير براى اين جمله مى توان ارائه كرد:

 1 - اينكه مشى به معناى حقيقى خودش باشد، و مقصود اين باشد كه راه رفتن اهل تقوا همراه با تواضع و فروتنى است.

 در اين صورت پرسشى به وجود مى آيد كه چرا در ميان اين همه مسايل مهمّ و تاثير گذار در زندگى، تنها مشى و راه رفتن را مطرح نموده است؟

 در پاسخ به اين پرسش بايستى توضيحى را ارائه نماييم: شكى نيست كه رفتار آدمى انعكاس و بازتابى از صفات و حالات روحى و درونى اوست. در بيمارى هاى جسمى اينچنين است، برخى از آثار و علايمى كه در ظاهر بدن انسان نمايان مى شود، نشان از عدم صحّت برخى از اعضاى درونى دارد.

 اين مساله بعينه در بيمارى هاى روحى و روانى هم وجود دارد، سينه را سپر كردن و سر را بالا گرفتن و راه رفتن غير معقولانه و پاشنه پا را بر زمين كوبيدن، نشانه نوعى بيمارى روحى است كه عبارت باشد از وجود تكبّر و خود برتر بينى در نهاد انسان.

 اين نكته كه رفتار آدمى، انعكاس و بازتابى از حالات درونى است، را امير المومنين فرمودند: »مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ«××× (1) نهج البلاغه، حكمت 26. ×××. يعنى كسى چيزى را در دل پنهان نميكند مگر آنكه در سخنان بى انديشه و رنگ رخسارش نمايان مى گردد.

 2 - گونه دوّم تفسير اين فراز از جمله امير المومنين عليه السلام، بدين شرح است كه مشى به معناى راه رفتن صِرف نيست، كه آينه درون باشد، بلكه معناى عام و وسيع ترى دارد كه همان خطّ مشى و روش و سيره است، يعنى خطّ مشى و روش و سيره اهل تقوا، در تمام ابعاد زندگى تواضع و فروتنى است، و اين موضوع در زندگى عاملى سرنوشت ساز به شمار مى آيد، براى روشن شدن اين مساله سه نكته را متذكّر مى شويم:

 الف( اينكه يكى از مهمّترين عوامل گناه تكبّر است، و نخستين گناهى كه در عالم انجام شد، گناه شيطان بود كه ناشى از تكبّر وى بود، وقتى خطاب آمد كه اى فرشتگان سجده كنيد،  فَسَجَدُواْ إِلآَّ إِبْلِيسَ لَمْ يَكُن مِّنَ السَّجِدِينَ ××× (2) الأعراف: 11/7. ×××

 همه سر بر سجده نهادند، و تنها ابليس بود كه از اين كارامتناع ورزيد، از او پرسيده شد: چرا وقتى به تو امر كردم سجده نكردى، او با تكبّر گفت: »أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِى مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ «××× (3) الأعراف: 12/7. ×××من از او برترم، مرا از آتش آفريدى و او را از خاك.

 ب( مساله تواضع و تكبّر در علم و عدم علم نيز تاثيرگزار است، متواضع اگر نمى داند مى پرسد امّا متكبّر با وجود اينكه نمى داند، ولى براى نشكستن غرور ساختگى خود چيزى را نمى پرسد و جاهل مى ماند.

 ج( تكبّر نظام جامعه بشرى را بر هم مى زند، و روابط انسانها را تيره و تار مى كند همانطورى كه تواضع و فروتنى ضامن نظام و بيمه كننده سلامت آن است.

 

 فروتنى در عبادت و بندگى:

 روايت شده است كه از جمله تواضع و فروتنى موسى بن عمران اين بود كه هرگاه به نماز مى ايستاد، از آن جدا نمى شد، مگر آنكه در پايان طرف راست صورت خود را به روى زمين مى گذاشت و دوباره طرف چپ صورت را به زمين مى نهاد، و در برابر خداوند متعال اظهار بندگى و تذلل مى نمود، و همين موضوع سبب بهره مندى وى از وحى الهى شد.××× (1) روي من تواضع موسى بن عمران أنه كان إذا صلّى لم ينفتل حتّى يلصق خده الأيمن بالأرض، وخده الأيسر بالأرض، فبه خصّص بوحى الله وكلامه من بين خلقه. مستدرك سفينة البحار، ج 10 ص 367. ×××

 

 فروتنى حاكمان اسلامى:

 امام على عليه السلام در نامه اى كه به محمد بن ابى بكر، فرماندار حكومت وى در مصر نوشت، سيره عملى خود را به او توصيه مى كند و مى فرمايد: با مردم فروتن باش، نرمخو و مهربان باش، گشاده رو و خندان باش، در نگاههايت، و در نيمنگاه و خيره شدن به مردم به تساوى رفتار كن، تا بزرگان در ستمكارى تو طمع نكنند، و ناتوانها در عدالت تو مايوس نگردند، زيرا خداوند از شما بندگان درباره ى اعمال كوچك و بزرگ، آشكار و پنهان پرسش ميكند، اگر كيفر دهد، شما استحقاق بيش از آن را داريد، و اگر ببخشد از بزرگوارى اوست.××× (2) فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَكَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَكَ وَ ابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَ النَّظْرَةِ حَتَّى لا يَطْمَعَ الْعُظَمَاءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ وَ لا يَيْأَسَ الضُّعَفَاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَى يُسَائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبَادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ أَعْمَالِكُمْ وَ الْكَبِيرَةِ وَ الظَّاهِرَةِ وَ الْمَسْتُورَةِ فَإِنْ يُعَذِّبْ فَأَنْتُمْ أَظْلَمُ وَ إِنْ يَعْفُ فَهُوَ أَكْرَمُ. نهج البلاغه، بخشى از نامه 27. ×××

 

 فروتنى در انجام وظيفه:

 امامان معصوم عليهم السلام هميشه تلاش مى كردند كه وظايف شخصى و اجتماعى خود را، به تنهايى انجام دهند، و به دوش ديگران نيندازند، امام صادق عليه السلام روايت مى كند كه اميرمؤمنان عليه السلام برخى از كارهاى خانه مانند آتش كردن هيزم ها، آبرسانى، و جارو كردن را خودش انجام مى داد، و فاطمه زهراعليها السلام نيز كارهاى ديگر مانند آرد كردن گندم و يا جو، خمير كردن آرد و پختن نان، را انجام مى داد.

 و روايت شده كه لوازم مورد نياز و مصرف خانه را نيز خودش تهيّه مى كرد، و به خانه مى آورد، روزى در شهر كوفه مقدارى خرما خريده و با گوشه اى از عبايش آن را حمل مى كرد كه به خانه بياورد،  برخى از مردم كه اين حالت را ديدند، جلو آمده و گفتند: يا اميرمؤمنان! ما اين محموله را براى شما مى آوريم. امّا امام عليه السلام اجازه نداد و در كمال تواضع و فروتنى به آنان فرمود: صاحب خانه سزاوارتر است كه آنها را حمل كند، و به خانه ببرد.××× (1) قال الصادق عليه السلام: كان أمير المؤمنين عليه السلام يحطب ويستسقي ويكنس، وكانت فاطمة عليها السلام تطحن وتعجن وتخبز. عن أحمد أنه اشترى تمرا بالكوفة، فحمله في طرف ردائه، فتبادر الناس إلى حمله وقالوا: يا أمير المؤمنين نحن نحمله ، فقال عليه السلام: رب العيال أحق بحمله. بحار الانوار، ج 14 ص 54. ×××

 

 فروتنى براى پاسخ گفتن به اظهار دوستى مردم:

 فتح بن يزيد جرجانى مى گويد، در سالى كه به سفر حج مشرّف شده بودم، پس از انجام مراسم عبادى سياسى حج، در مسير بازگشت از مكّه به منطقه خراسان، در راه، با امام هادى عليه السلام مواجه شدم كه آن حضرت به سوى عراق حركت مى كرد، سخنانى از آن حضرت شنيدم، خود را به امام نزديك كردم، سلام كرده، پاسخ شنيدم و مسايلى را از آن حضرت پرسيدم، و پاسخ همه را به طور كامل دريافت نمودم، براى عرض تشكّر و تقدير، نزديك شدم كه دست و پاى آن حضرت را ببوسم، امّا امام كه متوجّه حركت من بود، با تواضع و فرو تنى كامل، سر خود را به من نزديك كرد، كه من به جاى دست و پاى او، سر مباركشان را ببوسم، و من نيز سر و صورت وى را بوسيدم، و با احساس سرور و خوشحالى غير قابل توصيف، از محضرشان خارج شده و باز گشتم.××× (2) كتاب التوحيد، ص60 ح 18. ×××

 

 فروتنى در برابر افراد ناشناس:

 روايت شده است كه روزى امام رضاعليه السلام براى استحمام به حمّام عمومى شهر وارد مى شود، و مشغول استحمام مى گردد، در اين هنگام يكى از سربازان حكومت كه امام را نمى شناخت، وارد حمّام شد، - امام رضا از چهره اى تيره و گندمگون برخوردار بود - سرباز ناآشنا چون آن حضرت را ديد كه در حمّام نشسته، گمان كرد كه يكى از خدمتكاران است، از اين رو به آن حضرت رو كرده و با تندى و خشونت گفت: اى مرد سياه چهره! برخيز و بر سر من آب بريز. امام نيز با كمال تواضع و فروتنى برخاست، ظرف آبى را برداشت و بر سر سر آن سرباز ناآشنا ريخت، در اين هنگام شخصى كه امام را مى شناخت به حمّام وارد شد، و چون امام را در آن حال ديد، بر سر سرباز فرياد كشيد كه بيچاره شدى! آيا فرزند دختر پيامبر اكرم، و امام مسلمين را به خدمت مى گيرى؟ سرباز كه متوجّه اشتباه خود شد، به روى پاى امام افتاد تا پاى او را ببوسد، و از او پوزش بطلبد، و مى گفت: من اشتباه كردم شما چرا با خواسته من مخالفت نكرديد؟

 امام به او فرمود: اين كار من پاداش دارد، و من نمى خواستم در موردى خداوند پاداش مى دهد، با خواسته تو مخالفت كنم، و سپس شعرى را خواندند كه در مدح تواضع و فروتنى بود.××× (1) دخل يوماً حمّاماً، فبينما هو في مكان من الحمّام، إذ دخل عليه جنديّ فأزاله عن مركزه، وقال: صبّ على رأسي يا أسود! فصبّ على رأسه، فدخل من عرفه، فصاح بالجنديّ: هلكت وأهلكت، أ تستخدم ابن بنت رسول اللّه صلى الله عليه وآله وسلم، وإمام المسلمين؟! فانثنى الجنديّ يقبّل رجليه، ويقول: هلّا عصيتني إذ أمرتك!

 فقال: إنّها مثوبة، وما أردت أن أعصيك في ما أثاب عليه. ثمّ قال:

 ليس لي ذنب ولا ذنب لمن

قال لي: يا عبد! أو يا أسود!

 إنّما الذنب لمن ألبسني

ظلمة وهو سنىً لا يحمد

 الوافى بالوفيات، ج 22 ص 251 س 14. نور الابصار، ص 309 س 8. ×××

 و در موردى ديگر نيز امام عليه السلام وارد حمّام شد و شخص ناشناسى به او گفت: اى مرد بيا پشت مرا كيسه بكش! امام نيز با كمال فروتنى برخاست و مشغول كيسه كشيدن شد، در اين هنگام برخى كه امام را مى شناختند، به آن مرد گوشزد كردند، و او وقتى متوجّه شد از امام عليه السلام عذر خواهى كرد، ولى امام او را آرامش مى داد كه عيبى ندارد و همچنان تن او را كيسه مى كشيد.××× (2) دخل عليه السلام الحمّام فقال له بعض الناس: دلّكني يا رجل! فجعل يدلّكه، فعرفوه فجعل الرجل يستعذر منه وهو يطيّب قلبه ويدلّكه. مناقب آل ابى طالب، ج 4 ص 362 س 3. بحارالانوار، ج 49 ص 99 ح 16. ×××

 

 فروتنى در برابر مهمان:

 امام عسكرى عليه السلام روايت مى كند: روزى دو نفر از انسان هاى مؤمن كه پدر و پسر بودند، به صورت مهمان به خانه امير مؤمنان عليه السلام وارد شدند، امام عليه السلام برخاست، احترام كرد و آندو را در بالاى مجلس نشاند، و خود در مقابل آنان نشست، و چون وقت عذا بود، پس از لحظاتى دستور داد تا غذايى براى آنان آماده سازند، پس غذا آماده شد، سفره را گسترانيدند، و مشغول خوردن غذا شدند، چون به پايان رسيد، قنبر خادم امام على عليه السلام با ظرف آب، تشت  و حوله اى در دست آمد تا آب به روى دست مهمانان امام بريزد و آنان دست هايشان را بشويند، و خشك كنند، امّا ناگهان  امام على عليه السلام از جاى برخاست و ظرف آب را از قنبر گرفت تا خودش به روى دست مهمان بريزد. مهمان كه اين گونه رفتار متواضعانه را از امام مشاهده كرد، خود را به زمين به خاك انداخته و گفت: مولاى من، خدا مرا ببيند و شما آب به دست من بريزيد، هرگز. امّا امام دوباره با كمال فروتنى فرمود: بنشين و دستانت را بشوى. چرا كه خدا تو را مى بيند و برادى دينى ات كه با تو فرقى ندارد به خدمت گزارى تو اشتغال ورزيده است، و قصد او از اين كار، دست يابى به مقام خدمتگزارى در بهشت است.

 و سپس ادامه داد كه اى مرد تو را به بزرگترين حقّى كه بر گردن تو دارم، و با آن آشنا هستى، سوگندت مى دهم، كه توفيق خدمت گزارى را از من دريغ نكنى و همانطور كه اگر قنبر آب به روى دستت مى ريخت، دستانت را بشويى.

 پس آن شخص نشست و امام آب با كمال فروتنى آب به روى دستان وى مى ريخت و او دستانش را مى شست. پس از آنكه دستانش را شست، امام عليه السلام ظرف آب را به دست فرزندش محمد بن حنفيّه داد و فرمود: اى فرزندم! اگر اين فرزند بدون حضور پدرش به نزد من مى آمد، من خود آب به دستانش مى ريختم تا بشويد، امّا چه كنم كه خداوند نمى خواهد رفتار ميان پدر و پسر در يك مجلس، يك نواخت باشد، پس تو آب بر دستان پسر بريز، تا پدر دست پدر را شسته باشد و پسر دست پسر را.

 و در پايان حديث، امام عسكرى عليه السلام پس از نقل روايت، فرمود: هر كس در اين كارها پيرو على عليه السلام باشد، او شيعه واقعى خواهد بود.××× (1) ك فهو الشيعي حقا. مستدرك الوسايل، ج 16 ص 327. بحار الانوار، ج 72 ص 117. ×××

 )( بالاسناد إلى أبي محمد العسكرى عليه السلام قال: ...ولقد ورد على أمير المؤمنين أخوان له مؤمنان: أب وابن فقام إليهما وأكرمهما وأجلسهما في صدر مجلسه وجلس بين يديهما ، ثم أمر بطعام فاحضر فأكلا منه، ثم جاء قنبر بطست وإبريق خشب ومنديل لييبس وجاء ليصب على يد الرجل ، فوثب أمير المؤمنين عليه السلام وأخذ الابريق ليصب على يد الرجل فتمرغ الرجل في التراب وقال: يا أمير المؤمنين الله يراني وأنت تصب على يدى؟ قال: اقعد واغسل فان الله عزوجل يراك وأخوك الذي لا يتميز منك ولا يتفضل عليك يخدمك ، يريد بذلك في خدمته في الجنة ، مثل عشرة أضعاف عدد أهل الدنيا ، وعلى حسب ذلك في مماليكه فيها فقعد الرجل فقال له علي عليه السلام : أقسمت عليك بعظم حقي الذي عرفته وبجلته وتواضعك لله حتى جازاك عنه ، بأن ندبنى لما شرفك به من خدمتي لك، لما غسلت مطمئنا كما كنت تغسل لو كان الصاب عليك قنبر ، ففعل الرجل ذلك فلما فرغ ناول الابريق محمد بن الحنفية وقال : يا بني لو كان هذا الابن حضرني دون أبيه لصببت على يده، ولكن الله عزوجل يأبى أن يسوى بين ابن وأبيه إذا جمعهما مكان، لكن قد صب الاب على الاب فليصب الابن على الابن ، فصب محمد بن الحنفية على الابن. ثم قال الحسن بن علي العسكري عليه السلام: فمن اتبع عليا عليه السلام على ذل

 فروتنى در برابر كودكان:

 معصومان عليهم السلام در اظهار رفتارهاى اخلاقى نظير فروتنى و تواضع، در برابر هيچ فرد و يا گروهى اعمّ از بزرگ و كوك دريغ نمى كردند، از ين رو در سيره آنان مشاهده مى شود كه فروتنى آنان در براب كودكان نيز چشمگير بوده است. انس بن مالك روايت مى كند كه پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم هرگاه كه از كنار كودكان عبور مى كرد با كمال فروتنى پيشگام مى شد و به آنان سلام مى كرد.××× (1) وعن أنس بن مالك قال: إن رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم مرّ على صبيان فسلّم عليهم وهو مغذ. بحار الانوار، ج 16 ص 229. ×××

 

 فروتنى امام كاظم عليه السلام در برابر مردم:

 امام موسى بن جعفر از كنار مرد سياه چهره و بد منظرى مى گذشت، كه به وى سلام كرد، كنارش نشست، و مدّتى با او هم سخن شد، سپس آمادگى خود را براى بر آوردن حاجت و نيازهاى وى اعلام داشت.

 برخى كه ناظر رفتار متواضعانه امام عليه السلام در برابر آن شخص بودند، گفتند: اى فرزند پيامبر! آيا با چنين شخصى مى نشينى و از حاجت هاى او مى پرسى؟

 امام در پاسخ فرمود: او بنده اى از بندگان خداوند، و برادرى در كتاب خدا )قرآن(، و همسايه اى در شهرى از شهرهاى خدا است، حضرت آدم به عنوان بهترين پدران، و دين اسلام به عنوان بهترين اديان، از جمله مشتركات و عامل ارتباط ما مى باشد.××× (2) تحف العقول، ص 413. ×××

 مردى از اهل بلخ مى گويد: در سفرى كه على بن موسى الرضاعليهما السلام به خراسان مى رفت، من با او هم سفر بودم، روزى در كنار سفره خود تمام خدمتگزاران اعمّ از سياه و سفيد را براى صرف غذا، جمع كرد، گفتم: بهتر بود براى خدمتگزاران سفره جدا گانه اى مى گسترانيدند. فرمود: ساكت باش! خداى همه يكى است، مادر و پدر اوّليّه همه يكى است، پاداش و كيفر هر كس نيز در گِرو عمل اوست.××× (1) كافى، ج 8 ص 230 ح 296. ×××

 

 امام جوادعليه السلام و برخورد متواضعانه عليّ بن جعفر

 × محمّد بن حسن عمّار مى گويد: در شهر مدينه با عليّ بن جعفر فرزند امام صادق عليه السلام مدّت 2 سال به بهانه ى شنيدن احاديثى كه از حضرت رضاعليه السلام شنيده بود رفت و آمد داشتم، و هر آنچه او مى گفت مى نوشتم، در يكى از روزها كه سرگرم گفتگو بوديم، فرزند امام رضا حضرت جوادعليه السلام وارد مسجد النبي شد - عليّ بن جعفر تا چشمش به امام جوادعليه السلام افتاد سر و پاى برهنه و بدون عبا به طرف امام شتافت و با تعظيم و كرنش خاصى خم شد و دست مبارك حضرت را بوسيد، امام جوادعليه السلام فرمود: بنشين! عمو جان! خدا تو را رحمت كند، در جواب عرض كرد: مولاى من چگونه بنشينم! در حاليكه شما ايستاده هستيد؟

 پس از مراجعت و بازگشت عليّ بن جعفر به جمع ياران و اصحابش، عدّه اى زبان به توبيخ و سرزنش وى گشوده و مى گفتند: تو عموى پدر اين نوجوان هستى! چرا با اين سنّ و سال زياد در برابر يك نوجوان كم سنّ و سال اين گونه تواضع و كرنش كردى و دستش را مى بوسيدى؟

 عليّ بن جعفر گفت: ساكت باشيد! و در حاليكه محاسنش را در دست گرفته بود فرياد زد: وقتى كه خداوند متعال مرا با اين ريش سفيد لايق امامت و رهبرى نمى داند! و اين نوجوان را در جايگاهى قرار مى دهد كه لايق او است. پس نبايد فضل و برترى او را انكار كرد، من پناه مى برم به خدا از آنچه بر زبان مى رانيد، بدانيد كه من بنده و نوكر اين نوجوان هستم.××× (2) كافى، ج 1 ص 322 ح 12. بحار الانوار، ج 47 ص 266 ح 35. ×××

 

 فروتنى در برابر اقشار آسيب پذير جامعه مانند فقيران، ايتام، و بى سرپرستان.

 يكى از نكته هاى مهمّ و قابل يادآورى در سيره رفتارى معصومان عليهم السلام، تواضع و فروتنى آنان در برابر اقشار ضعيف جامعه مى باشد، زيرا آنان به جهت عدم برخوردارى از امكانات رفاهى، به طور طبيعى مورد بى مهرى افراد جامعه قرار مى گيرند، امّا معصومان عليهم السلام كه رهبران دلسوز جامعه هستند، با رفتارهاى متواضعانه خود، علاوه بر دست يابى به اجر و پاداش معنوى، جاى خالى مهر و محبّت را در زندگى آنان پر مى كنند.

 امام صادق از پدرش امام باقر روايت مى كند، كه فرمود: فقيران و مستمندان در زمان پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وسلم، در قسمتى از مسجد زندگى مى كردند، و شبها را در آنجا مى ماندند، پيامبر اكرم نيز در برخى از روزهاى كه روزه بود، به نزد آنان مى رفت و همراه آنان افطار مى كرد، يكى از شبها غذايى آماده نمود و براى آنان برد و خود نيز با آنان همسفره شد، و پس از افطار باقى مانده غذا را برداشته و به نزد همسرانش باز گشت.××× (1) بحار الانوار، ج 16 ص 219. ×××

 و نيز روايت شده كه امام حسين عليه السلام از كنار گروهى از مستمندان و فقيران كه بر گليمى نشسته بودند و تكّه نانى را مى خوردند، عبور كرد، به محض مواجه شدن با آنان، متواضعانه سلام كرد، آنان پاسخ داده و آن حضرت را به مهمانى بر سر سفره خويش دعوت نمودند، امام عليه السلام نيز با فروتنى كامل پذيرفت و كنار آنان نشست، و با آنان هم سفره شد و سپس آنان را به خانه خود دعوت نمود و از آنان پذيرايى كامل به عمل آورد.××× (2) كلمات الإمام الحسين عليه السلام، ص 626، ح 629. ×××

 در روايتى ديگر امام باقر نقل مى كند كه سيره رفتارى امام على عليه السلام اينگونه بوده كه مانند غلامان غذا مى خورد، و مانند آنان مى نشست، و هرگاه مى خواست لباسى بخرد، با غلامش قنبر به بازار مى رفت، و دو پيراهن مى خريد و متواضعانه به قنبر مى گفت: هر كدامش كه به نظر تو بهتر است بردار، و هركدام كه باقى مى ماند، خودش مى پوشيد.××× (3) بحار الانوار، ج 63 ص 320. ×××

 

 زندگى متواضعانه در پى توصيه امام باقرعليه السلام:

 ابو نصر مى گويد: از عبد اللّه بن محمّد بن خالد در باره زندگى محمد بن مسلم پرسيدم، گفت: او مردى بسيار بزرگوار و از جهت مالى نيز متمكّن بود، امّا چون امام باقرعليه السلام به او فرمود: تواضع و فروتن باش! وقتى به كوفه آمد مقدارى خرما و يك ترازو خريد و در جلوى مسجد جامع كوفه به خرما فروشى مشغول شد، و با صداى بلند اعلان فروش خرما مى كرد، بستگانش گِرد او جمع شدند و گفتند: تو با اين كار آبروى ما را بردى! گفت: امام باقر به من دستورى داده است كه هرگز از آن تخلّف نمى كنم، و تا همه خرماها را نفروشم، از جايم بر نمى خيزم.

 بستگانش كه اراده قوى او را مساهده كردند به او گفتند: حالا كه اصرار به اين كار دارى، پس بيا و در كِسوت آسيابانى مشغول كار شو؛ او نيز پذيرفت و آسيابى با امكانات آن فراهم آوردند و او به كار آسيابانى و آرد كردن جو و گندم مردم اشتغال ورزيد.××× (1) ميزان الحكمة، ج 10 ص 502. ×××


Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | العربیه
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه