2017 March 26 - يکشنبه 06 فروردين 1396
چهار اصل مهم اخلاقی مدیریتی
کد خبر: ٦٧٩ تاریخ انتشار: ٢١ اسفند ١٣٩٣ - ٠٦:١١ تعداد بازدید: 430
صفحه نخست » عمومی » یادداشت
چهار اصل مهم اخلاقی مدیریتی

چنانکه در مراحل سلوک اخلاقی وتهذیب نفس از سوی دانشمندان بزرگ دین مطح می شود چهار اصل در این مسیر بسیار مهم است که عبارت است از: 1 – مشارطه. 2 – مراقبه. 3 – محاسبه. 4 – معاتبه.

این چهار اصل به طور معمول در امور اخلاقی مطرح می شود و اهل سیر و سلوک و عرفان به آن توجه می کنند اما آنچه که به نظر این حقیر می رسد این است که می توان به قوت و دقت گفت اینها علاوه بر درس عرفانی و اخلاقی درسهای مدیریتی نیز هستند

 

 

 

چهار اصل اخلاقی مدیریتی

 

 

چنانکه در مراحل سلوک اخلاقی وتهذیب نفس از سوی دانشمندان بزرگ دین مطح می شود چهار اصل در این مسیر بسیار مهم است که عبارت است از: 1 مشارطه. 2 مراقبه. 3 محاسبه. 4 معاتبه.

این چهار اصل به طور معمول در امور اخلاقی مطرح می شود و اهل سیر و سلوک و عرفان به آن توجه می کنند اما آنچه که به نظر این حقیر می رسد این است که می توان به قوت و دقت گفت اینها علاوه بر درس عرفانی و اخلاقی درسهای مدیریتی نیز هستند.

 

(1)

مشارطه

مشارطه یعنی اینکه انسان با نفس خود شرط کند نسبت به رعایت بعضی زا امور و تخلف نکردن از اموری که خداوند بر آن رضایت ندارد، یعنی هر روز صبح که می شود مخصوصا پس از نماز صبح با نفس خود قدر سخن بگوید که ای نفس تو باید تعهد بدهی که عمر مرا فنا نکنی و هدر ندهی و به سوی گناه نروی.

از بعضی از دعاهای امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه بر می آید که آن بزرگوار نیز عنایت خاصی به مساله «مشارطه » داشته اند.

در دعای سی و یکم، دعای معروف توبه، در پیشگاه خداوند عرض می کند: «ولک یا رب شرطی الا اعود فی مکروهک، و ضمانی ان لا ارجع فی مذمومک و عهدی ان اهجر جمیع معاصیک; پروردگارا! شرطی در پیشگاه تو کرده ام که به آنچه دوست نداری، باز نگردم، و تضمین می کنم به سراغ آنچه را تو مذمت کرده ای نروم و عهد می کنم که از جمیع گناهانت دوری گزینم

در حدیثی از امام امیرمؤمنان علی علیه السلام می خوانیم: « من لم یتعاهد النقص من نفسه غلب علیه الهوی، و من کان فی نقص فالموت خیر له; کسی که بررسی نقصان نفس خویش نکند، هوای نفس بر او چیره می شود; و کسی که پیوسته در حال سقوط و نقصان است، مرگ برای او بهتر است. بحار الانوار، جلد67، صفحه 64.

کوتاه سخن این که: «مشارطه » از گامهای مهمی است که برای تهذیب اخلاق برداشته می شود; و بدون آن، ابرهای تیره و تار غفلت و غرور، سایه تاریک و شوم خود را بر دل و جان آدمی می افکند، و نجات او بسیار مشکل است.

با این بیان پرواضح است که مدیران که مسئولیتهای سنگینی را به دوش می کشند نیز باید همین مشارطه با نفس را داشته باشند چرا که نفس مدیر از نفس دیگران پرخطر تر است.

 

(2)

مراقبه

مراقبه » از ماده «رقبه » به معنی «گردن »، گرفته شده و از آنجا که انسان به هنگام نظارت و مواظبت از چیزی گردن می کشد، و اوضاع را زیر نظر می گیرد، این واژه بر معنی نظارت و مواظبت و تحقیق و زیر نظر گرفتن چیزی، اطلاق شده است.

این واژه در تعبیرات علمای اخلاق در مورد «مراقبت از خویشتن » به کار می رود، و مرحله ای است بعد از «مشارطه » یعنی انسان بعد از عهد و پیمان با خویش برای طاعت فرمان الهی و پرهیز از گناه باید مراقب پاکی خویش باشد، چرا که اگر غفلت کند، ممکن است تمام شرط و پیمانها به هم بریزد.

مراقبت در همه امور یک ضرورت برای همگان است ولی برای مدیارن جامعه امری بسیار ضروری تر و لازم تر خواهد بود چرا که تصمیمات آنها و کارهای آنها بسیار مهمتر است.

و در آیه 18 سوره ق می فرماید: «مایلفظ من قول الالدیه رقیب عتید; انسان هیچ سخنی را تلفظ نمی کند مگر این که نزد آن فرشته ای مراقب و آماده برای انجام ماموریت است.

و از آن بالاتر، خداوند عالم و قادر، همیشه و در همه جا مراقب اعمال ما است.

و در آیه 14 سوره علق می خوانیم: «الم یعلم بان الله یری; آیا انسان نمی داند که خداوند (همه اعمالش را) می بیند؟

انسان مدیر در حوزه مدیریت به مانند کسی است که در دامن گوهر ها و سرمایه سنگینی دارد و می خواهد در بازار چیزی بخرد و د اطراف او دزدانی هستند که تا چشم بر هم بگذارد از او خواهد دزدید پس باید مراقبت کند.

مدیر در حوزه مدیریتی خویش این چنین است که دزدانی از هوای نفس و قدرت طلبی و طمع ورزی و زیاده خواهی و فرصت طلبی همه و همه دزدانی هستند در اطراف او.

در حدیث دیگری از امیرمؤمنان علی علیه السلام آمده است که فرمود: «ینبغی ان یکون الرجل مهیمنا علی نفسه، مراقبا قلبه، حافظا لسانه; سزاوار است انسان بر خویشتن مسلط و همیشه مراقب قلب خود و نگاهدار زبان خویش باشد. غرر الحکم.

 

 

(3)

محاسبه

 

مقصود از محاسبه این است که هر کس در پایان هر سال یا ماه و هفته و یا در پایان هر روز به محاسبه کارهای خویشتن بپردازد، و عملکرد خود را در زمینه خوبیها و بدیها، اطاعت و عصیان، خدا پرستی و هوا پرستی دقیقا مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشکاف و دقیقی که همه روز یا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسی تجارتخانه خود می پردازد و سود و زیان خویش را از دفاتر تجاری بیرون می کشد و ترازنامه و بیلان تنظیم می کند، به یک محاسبه الهی و معنوی دست زند و همین کار را در مورد اعمال و اخلاق خویش انجام دهد.

روشن است محاسبه چه در امر دین باشد یا دنیا یکی از دو فایده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود کلانی را نشان دهد، دلیل بر صحت عمل و درستی راه و لزوم تعقیب آن است; و هر گاه زیان مهمی را نشان دهد دلیل بر وجود بحران و خطر و احتمالا افراد مغرض و دزد و خائن و یا خطا کار و ناآگاه در تجارتخانه اوست که باید هر چه زودتر برای اصلاح آن وضع کوشید.

قرآن مجید در آیات متعددی از حساب دقیق روز قیامت خبر داده است; از جمله، از زبان لقمان حکیم خطاب به فرزندش چنین نقل می کند: « یا بنی انها ان تک مثقال حبة من خردل فتکن فی صخرة او فی السموات او فی الارض یات بها الله ان الله لطیف خبیر; پسرم! اگر به اندازه سنگینی دانه خردلی (کار نیک یا بد) باشد و در دل سنگی یا در (گوشه ای) از آسمانها و زمین قرار گیرد، خداوند آن را (در قیامت برای حساب) می آورد; خداوند دقیق و آگاه است!» (سوره لقمان، آیه 16)

و نیز می فرماید: « و ان تبدوا ما فی انفسکم او تخفوه یحاسبکم به الله; اگر آنچه را در دل دارید آشکار کنید یا پنهان نمایید، خداوند شما را بر طبق آن محاسبه می کند.» (سوره بقره، آیه 284.)

درحدیث معروف رسول خدا صلی الله علیه و آله می خوانیم:«حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و زنوها قبل ان توزنوا و تجهزوا للعرض الاکبر;خویشتن را محاسبه کنید پیش از آن که به حساب شما برسند و خویش را وزن کنید قبل از آن که شما را وزن کنند!

درحدیث امام صادق علیه السلام به شکل دیگری آمده است، می فرماید:«حق علی کل مسلم یعرفنا، ان یعرض عمله فی کل یوم و لیلة علی نفسه، فیکون محاسب نفسه، فان رای حسنة استزاد منها و ان رای سی-ئة استغ-فر منها لئلا یخزی یوم القیامة; بر هر مسلمانی که معرفت ما را دارد لازم است که اعمال خود را در هر روز و شب، بر خویشتن عرضه بدارد، و حسابگر نفس خود باشد; اگر حسنه ای مشاهده کرد برای افزودن آن کوشش کند، و اگر سیئه ای ملاحظه نمود از آن استغفار نماید، مبادا روز قیامت رسوا گردد . تحف العقول، صفحه 221.

 

 

(4)

معاتبه

 

یکی از گامهایی که  بعد از «محاسبه » باید برداشته شود، مساله معاتبه و معاقبه یعنی سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهایی که از او سرزده است; زیرا اگر انسان حساب کند، و در مقابل کارهای خلاف، هیچ واکنشی نشان ندهد، نتیجه معکوس خواهد شد; و به تعبیر دیگر، باعث جرات و جسارت نفس است.

امیر مؤمنان علی علیه السلام در اوصاف برجسته متقین و پرهیزکاران که در نهج البلاغه آمده است، در شرح یکی از اوصاف آنها می فرماید: ان استصعبت علیه نفسه فی ما تکره لم یعطها سؤلها فی ما تحب; هرگاه نفس او در انجام وظایفی که خوش ندارد، سرکشی کند (و به راه گناه برود) او هم از آنچه دوست دارد محرومش می سازد (و از این طریق نفس سرکش را مجازات می کند . غرر الحکم.

منظور این است که در برابر سرکشی نفس، گاه آنچه مورد علاقه او از خواب و خوراک و استراحت است، از او دریغ می دارد، تا از این طریق مجازات شود و دیگر به راه عصیان و نافرمانی حق نرود.

در حدیث دیگری که در «غررالحکم » از آن حضرت آمده است، چنین می خوانیم: «اذا صعبت علیک نفسک فاصعب لها تذل لک; هنگامی که نفس بر تو سخت گیرد (و در برابر طاعت فرمان حق به آسانی تسلیم نگردد) تو هم بر او سخت بگیر (و خواسته هایش را از او دریغ دار) تا در برابر تو تسلیم گردد

در حالات یاران پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است که یکی از اصحاب به نام به «ثعلبه » (31) که از طایفه انصار بود; با «سعید بن عبدالرحمن » (که از مهاجران بود) پیمان برادری داشت; در یکی از غزوات «سعید» به همراهی پیامبر صلی الله علیه و آله به میدان جهاد شتافت، و «ثعلبه » در مدینه ماند و به دوست خود اطمینان داد که مشکلات خانواده او را حل می کند، و از همین رو هر روز برای آنها آب و هیزم می آورد و در حل مشکلاتشان می کوشید.

روزی زن «سعید» درباره مطلبی از پشت پرده با ثعلبه سخن می گفت، هوای نفس بر او چیره شد، پرده را کنار زد، همین که چشمش به همسر زیبای سعید افتاد دل از دست بداد و گام پیش نهاد و دست دراز کرد که زن را در آغوش گیرد، ولی همسر سعید فریاد زد، ثعلبه چه می کنی؟ آیا روا است برادر مجاهدت در راه خدا مشغول جهاد باشد و تو در خانه او نسبت به همسرش قصد خلاف داشته باشی؟!

این سخن، ثعلبه را تکان داد، گوئی از خوابی عمیق برخاسته بود، فریادی کشید و از خانه بیرون رفت و سر به کوه و صحرا گذاشت،و به گریه زاری مشغول شد و می گفت: «الهی انت المعروف بالغفران و انا الموصوف بالعصیان; خدایا تو معروف به آمرزش و من موصوف به گناهم.

به این ترتیب او خود را در محرومیت و تنگنا برای مجازات خویشتن نسبت به خطایی که از او سرزده بود قرار داد; سرانجام طی داستان مفصل خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و به پیشگاه آن حضرت توبه خویش را عرضه نمود، و آیه 135 سوره آل عمران در حق او نازل شد، و توبه اش مقبول درگاه الهی افتاد و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله و لم یصروا علی ما فعلوا و هم یعلمون; و آنها که وقتی مرتکب عمل زشتی شوند، یا به خود ستم کنند، به یاد خدا می افتند و برای گناهان خود طلب آمرزش می کنند و کیست جز خدا که گناهان را ببخشد و بر گناه اصرار نمی ورزند، با این که می دانند. تفسیر کبیر فخررازی، جلد9، صفحه 9.



Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | لغة العربیة
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه