2017 October 19 - پنج شنبه 27 مهر 1396
در سوگ اسوه ي صبر و مقاومت، حضرت زينب كبري(س)
کد خبر: ٢٢٥٧ تاریخ انتشار: ٢٤ فروردين ١٣٩٦ - ١١:٥٥ تعداد بازدید: 161
صفحه نخست » عمومی » یادداشت
در سوگ اسوه ي صبر و مقاومت، حضرت زينب كبري(س)

اشاره
بحث و بررسي در زندگاني الگوهاي كمال و انسانيت به ويژه، بانوان پاك دامنِ آسماني كه از خاندان اهل بيت عصمت و طهارت(ع) باشند براي هر انسانِ شيفته حق و عدالت و تعالي مفيد و درس آموز هست. يكي از بانوانِ كامل حضرت زينب(س)، دختر مولي الموحّدين، حضرت امام عليّ(ع) مي باشد كه مطالعه و مرور مراحل مختلف زندگي آن بزرگوار از ولادت تا رحلت، براي همه مردم به ويژه بانوان و دختران مسلمان و غير مسلمان، آموزنده و عبرت آموز مي باشد.
آن حضرت، الگويي از تعالي معنوي و كمالات نفساني در جنبه هاي علمي، اخلاقي، تربيتي بودند كه نتيجه ي آن در علم و تقوي و معاشرت و بردباري و صبر و حماسه و محبت و عشق و دل دادگي و احساس مسئوليت بروز كرده بود. در اين نوشتار كوتاه، مروري به برخي از مراحل زندگاني، سيره و رفتار آن عقيله ي بني هاشم خواهيم انداخت تا چه در نظر آيد و چه مقبول افتد.

1 ـ ولادت نور
حضرت زينب(س) بنا به قول مشهور در پنجم جمادي الاُولي سال ششم هجري در مدينه منوّره متولد شد. پيامبر اكرم(ص) نامش را زينب(به معناي درخت خوش بوي نيكو منظره اي كه از بوي خوش آن افراد سر مست مي شوند) گذاشت. (1) كنيه اش امّ عبدالله، امّ كلثوم، امّ العزائم، امّ هاشم، امّ المصائب، و لقبش را عالمة، عقيله ي بني هاشم، صدّيقه ي كبري، نائبة الزهراء(س) و بطلة كربلا گفته اند. (2)

2 ـ در سوگ جدّ بزرگوار و مادر عزيزش
حضرت زينب(س) پنج سال داشت كه رسول اكرم(ص) به ملكوت اعلي پيوست. او شاهد غم و اندوه مادرش، حضرت فاطمه زهرا(س) بود كه در فراغ پدر ارجمندش، گريه مي كرد و مي ســوخت. زماني نگذشت كه مـــادر عزيزش، دردانه ي عصمت و طهارت، كوثر نبوي(ص) در اثر سختي ها و فشارهاي روحي و جسماني مانند هجوم به خانه ي امام عليّ(ع) و شكستن حرمت اهل بيت(ع)، غصب فدك و از دست دادن حقوقش، بي حرمتي به عصمت نبوي(ص)، در بستر بيماري افتاد و پس از 75 روز( به روايتي) و 95 روز ( به روايتي ديگر) به شهادت رسيد. (3)

3 ـ ازدواج و مسئوليت پذيري
حضرت زينب(س) در سن 13 سالكي پس از خواستگاري عبدالله بن جعفر بن ابي طالب، به ازدواج او در آمد.(4) و صاحب 4 فرزند، به نام هاي جعفر، عون، محمد و امّ كلثوم شد. و بعضي فرزندي به نام عباس را به او نسبت داده اند. (5) مورخان نوشته اند: عون و محمد در سن 18 و 20 سالگي در كربلا در ركاب دايي عزيزشان حضرت سيّد الشهداء(ع) به فيض شهادت رسيدند. (6)

4 ـ فضايل و كمالات انساني

الف: علم و دانش
از حضرت امام سجاد(ع) نقل شده كه خطاب به ايشان فرمود:« أنتِ بحمدالله عالمة غيرمعلّمة فَهِِمة» يعني؛ اي عمه جان، شما دانشمندي هستي كه از كسي نياموخته اي و دانا و فهميده اي هستي كه از كسي ياد نگرفته اي!. به راستي چنين است، خانمي كه از پدري همانند امام عليّ بن ابي طالب(ع) وارث علم پيامبر(ص)، و مادري همانند فاطمه ي زهرا(س)، كوثر پيامبر(ص)، متولد شده باشد و در دامان آن بزرگواران رشد و نُموّ يافته، بايد چنين باشد. خصوصيت و ويژگي مرتبطين با اهل بيت(ع) چنين هستند.
حضرت زينب(س) در مسجد كوفه، مجلس درس تفسير قرآن و احكام برقراركرده بود و گاهي مردان نيز در جلسات ايشان شركت مي كردند. گفته مي شود، عبدالله بن عباس هم از آن كسان بوده است. چنان كه او نقل مي كند: «بانوي خردمند ما حضرت زينب بنت عليّ(ع) چنين روايت مي كند». (7)
امام حسين(ع) به خواهرش دستور داد تا احكام ديني را از طرف امام سجّاد(ع) براي بستگانش تبيين كند، او از طرف حضرت زين العابدين(ع) نيابت خاصه داشت تا احكام ديني و شرعي را براي مردم بيان كند و خانه ي آن علويه ي مكرّمه، همواره محل رفت و آمد و مراجعه مردم بود.

ب ـ شجاعت و جهاد و مبارزه با دشمنانان
آن حضرت، در حادثه روز عاشورا به عنوان يار و ياور برادرش بزرگوارش، حضرت سيد الشهداء(ع) شركت داشت و در آن مبارزه خونين، نقش تاريخي خود را با صبر و بردباري و پرستاري از زخمي ها و مجروحين و... ادامه داد و هرگز از دشمن اموي و منحرفين خوف و هراسي نداشت. طبق روايتي امام عليّ(ع) فرمود: « جهاد بر سه قسم است، با دست، با زبان و با دل».(8)
حضرت زينب كبري(س) با قدرت و تسلط بي نظير به مباني ديني و قرآني و قدرت و تسلط بر مردم، چنان حكيمانه سخن مي گفت كه دهان مردم از تعجب باز مي ماند!. چنان كه در مجلس يزيد با ابّهت و شكوهي ويژه سخن گفت كه نه يزيد امكان قطع سخن او را يافت و نه كسي از حاضران جرأت مخالفت پيدا كرد!. (9)

ج ـ استقامت در راه هدف مقدس
حضرت زينب كبري(س) پس از رخداد خونينِ كربلاي حسيني، با شجاعت بي نظير و استقامت همانند كوه خود، در كنار برادر زاده ارجمندش حضرت سيّد الساجدين(ع) به اداي وظيفه ديني پرداخت. كه به نمونه هائي از آن اشاره مي شود:
1 ـ در كوفه:
عمر بن سعد كاروان اسراء را، به گونه اي ترتيب داده بود تا سپيده دم دوازدهم محرم الحرام به شهر كوفه برسند. كاروان خسته و غم بار از مشكلات و دشواري هاي روزهاي قبل در حالي كه سرهاي مقدّس و مطهّر شهداء بر نيزه ها بود، نزد عبيدالله بن زياد برده شدند. او با چوبي كه در دست داشت به لب ها و دندان هاي سر مبارك حضرت سيد الشهداء(ع) مي زد!؟... . حضرت زينب(س) كه كهنه ترين جامه هاي خود را پوسيده بود با اُبّهت و جلالي هر چه تمام تر، قدم پيش نهاد و در گوشه اي نشست!. عبيدالله بن زياد (لع) سؤال كرد اين زن كيست؟ پاسخي نشنيد تا اينكه يكي گفت: اين زينب دختر عليّ(ع) و فاطمه(س) است. عبيد الله گفت: سپاس خدايي را كه شما را رسوا كرد و كشت!؟. حضرت زينب(س) اظهار داشت: سپاس خداوندي را كه نبيّ خاتم حضرت محمّد بن عبدالله(ص) را گرامي داشت و ما را پاك و پاكيزه نمود. تو اي عبيدالله، تبه كار، رسوا و بدكاره اي؟ عبيدالله گفت: ببين خدا با خانواده ات چه كرد؟ حضرت فرمود: «ما رأيت الاّ جميلا...» يعني؛ غير از زيبايي چيزي نمي بينم. مطمئن باش كه به زودي خداوند ميان آنان(شهداء) و تو قضاوت خواهد كرد. مادرت به عزايت بنشنيد اي پسر مرجانه!.
2 ـ در مجلس يزيد در شام:
اسيران را به طرف قصر يزيد بن معاويه(لع) حركت دادند، درحالي كه يزيد(لع) اشعار ابن زِبَعري را مي خواند كه بوي كفر و شرك و بي ديني از آن مي آمد!؟. اين صحنه براي امام سجّاد(ع) و حضرت زينب(س) بسيار تلخ و دشوار بود! امام سجاد(ع) خطاب به يزيد فرمود: چه مي گويي در حالي كه جدّ ما رسول الله(ص) هست!. در اين مجلس وقتي يكي از شاميان از يزيد خواست تا فاطمه بنت الحسين(ع) را به عنوان كنيز به او بدهد، حضرت زينب(س) فرمود: نه تو و نه يزيد چنين حق و جرأتي ندارند. وقتي جسارت يزيد را مشاهده كرد فرمودند: تو امير و مسلط هستي. از روي ظلم و ستم دشنام مي دهي و تندي مي كني و زور مي گويي. در اين موقع يزيد ساكت شد و ادامه نداد!. آري اين چنين هست جرأت، هيبت و ابّهت اهل بيت(ع) كه با شجاعت و منطق، دلهره در دل دشمنانان مي انداختند به طوري كه آنان را به عقب نشيني وادار مي كردند. حضرت زينب(س) در ادامه سخنانش مردم را منقلب كرد و با قرائت آيات قرآن و استدلال به تفسير و تاويل واقعي آن ها، بنيان ظلم و ستم اُمويان را افشا و بر حقّانيت راه پيامبر اعظم(ص) و خاندانش شهادت داد به طوري كه مردم كم كم بيدار شدند و به عمق ظلم و ستم و فساد خاندان بني اميه پي بردند!. (10)
3. در مدينه:
كاروان خسته و غم ناك اهل بيت(ع)، پس از تحمّل سختي هاي راهِ طولاني شام به مدينه، وارد شهر شدند. نسيم بوي آشناي شهر پيامبر(ص) به مشام كاروانيان مي رسيد، اما آن ها كه در هنگام خروج از مدينه با حضرت امام حسين(ع) حضرت ابوالفضل العباس(ع)، حضرت علي اكبر(ع) و... بودند، اينك آن ها به ملكوت اعلي پيوسته اند و اســــراء تنها شده اند! . فقدان آن ها بر اعضاي كاروان سنگيني مي كرد ولي چاره اي نبود و تسليم قضا و قدر الهي بودند. آن ها خوش حال از اين كه مأموريت محوله را به خوبي انجام داده اند. كاروان اسراء با حزن و اندوه و گريه و اشك مردم مدينه به زيارت قبر مطهّر پيامبر اكرم(ص) رفتند و حضرت زينب(س) با چشماني گريان، خطاب به رسول خدا(ص) عرض كرد: « يا جدّاه، انّي ناعية اليك وَلَدك الحسين[ع]» يعني، اي جدّ بزرگوار و عزيزم، با حزن و اندوه خبر كشته شدن فرزندت حسين(ع) را آورده ام. گروهي براي تسليت به خانه عبدالله بن جعفر رفتند و عبدالله گفت: «خدا را شكر كه بچه هايم فداي حسين(ع) شدند و جانشان را براي او دادند». سپس حضرت زينب(س) به ديدار امّ البنين[مادر حضرت عباس(ع)] رفت و او را دل داري داد. بني هاشم با حالت عزاداري بر شهداي كربلا در بقيع اجتماع كردند و نوحه هاي جان گداز سر دادند و بعضي از اعضاي كاروان كربلا، به نوحه سرايي و بيان حوادث، سختي ها و شجاعت و چگونگي جان فشاني شهداء و مقاومت اسراء پرداختند. خانواده پيامبر(ص) عزا دار و سياه پوش شدند و ديگر شادي نكردند!. حضرت زينب(س) در كنار امام سجّاد(ع) چگونگي حوادث واقعه كربلا را براي مردم بازگو مي كردند و اظهار مي داشتند آن ها همه ي اين مصائب را به خاطر خدا تحمل كردند و مانند كوه استوار، لحظه اي از خدا غافل نبودند. در نتيجه حضرت امام زين العابدين(ع)، حضرت زينب(س) و سائر اسراء، پاسدار حقيقي و واقعي ثار الله(خون خدا) شدند و نگذاشتند نهضت و حماسه ي عبرت آموز و خونين كربلا فراموش شود. حادثه اي كه موجب حفظ و بقاي اسلام از انحرافات و كجي ها شد و بنيان و اساس حكّام فاسق و بي دين و بني اميه را نابود كرد. (11)

«سلامٌ عليها يوم وُلِدت و يوم تٌوفيّت و يوم تٌبعث حيّا»


پاورقي ها:
1- ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي طالب(ع) 3: 357.
2- مسعودي، مروج الذهب... 3: 63؛ ابن الفرج الإصفهاني، مقاتل الطالبيين : 95؛ محمّد زاده، مرضيه؛ بانوي آفتاب: 26.
3- اربلّي، كشف الغمة في معرفة الأئمة(ع) 2: 63.
4- ابن سعد، الطبقات الكبري 6: 100.
5- همان 8: 341؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابي طالب(ع) 4: 122.
6- مفيد، الإرشاد... 2: 248؛ ابو الفرج الإصفهاني، مقاتل الطالبيين: 122.
7- ابو الفرج الإصفهاني، مقاتل الطالبيين: 95؛ صدوق، كمال الدين، باب 45 ح37.
8- نهج البلاغة، حكمت 375.
9- ابومخنف، وقعة الطف(تحقيق: محمدهادي يوسفي غروي) 262؛ سيّد ابن طاووس، الملهوف...191.
10- سيد ابن طاووس، الملهوف... : 315؛ طبرسي، الإحتجاج 2: 122.
11- مجلسي، بحار الأنوار... 45: 124؛ سيد ابن طاووس، الملهوف... : 240؛ ادب الطف 1: 71.


Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | العربیه
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه