2017 August 21 - دوشنبه 30 مرداد 1396
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
کد خبر: ٢١٨٠ تاریخ انتشار: ١٧ آذر ١٣٩٥ - ٢٣:٤٥ تعداد بازدید: 245
صفحه نخست » عمومی » یادداشت
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه

چکيده

نصوص امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه بر دو گونه است، تعدادي از نصوص، عمومي است و از ايشان به عنوان يکي از ائمه دوازده­گانه نام مي برد و پاره­اي از اينها به طور ويژه از امامت آن حضرت سخن به ميان آورده است. اين نصوص در تعدادي از منابع معتبر حديثي از جمله دو كتاب از کتابهاي چهارگانه شيعه يعني «کافي» کليني و «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق رحمة الله عليهما بازتاب دارد. اسناد تعداد قابل توجهي از اين روايات، بر اساس دانش رجال معتبر است.

درآمد

امروزه اختلاف مرکزي ميان اماميه و ساير فرقه­هاي اسلامي، پيرامون مسأله امامت است. اين مسأله به نوبه خود اهميت واکاوي از مستندات هر مذهب را مي طلبد. آنچه در اين ميان براي هر فرد شيعي مهم مي نمايد، بررسي ادله و نصوص امامت امير مؤمنان عليه السلام و ديگر پيشوايان اُمت اسلامي است.

در دو نگاره مختصر، تعدادي از نصوص امامت امام جواد و امام هادي عليهما السلام در منابع اماميه را بررسي نموديم، در اين نوشتار بر آن شديم تا در راستاي همان نگاشته­هاي قبلي، مقداري از نصوص امامت امام عسکري عليه السلام را با استناد به منابع اماميه تقديم کنيم.

گزارشها

گزارشهاي مربوط به امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه، به دو بخش گزارشهاي کلي و اختصاصي تقسيم مي گردد. اين گزارشها در تعدادي از منابع معتبر حديثي از جمله دو كتاب از کتابهاي اربعه اماميه يعني «کافي» کليني و «من لايحضره الفقيه» شيخ صدوق رحمة الله علیهما به چشم مي آيد. نصوص امامت امام يازدهم، حجم قابل توجهي از ميراث حديثي اماميه را به خود اختصاص داده است به طوري که ملاحظه مجموع آنها، اطمينان به درستي آن را در پي دارد، به همين دليل نيازي به بررسي سندي تک تک آنها نمي باشد، در عين حال؛ همانطور که در ادامه خواهيد ديد، روايات معتبر بر اساس دانش رجال امروزي، در اين باره متعدد وجود دارد.

آنچه در پي مي آيد مقدار اندکي از اين گزارشها است:

گزارشهاي کلي

مقصود از گزارشهاي کلي، آن دست نصوص و رواياتي است که امامت تمامي ائمه عليهم السلام از جمله امام عسکري عليه السلام را ثابت مي کند. اين گزارشها در سه دسته­ کلي با نامهاي احاديث اثني عشر، احاديث معراج و احاديث لوح جاي مي گيرد.

احاديث اثني عشر

دسته نخست، احاديث اثني عشر است. مقصود از اين دسته، احاديث «دوازده خليفه» معروف و مصطلح [اثني عشر خليفه] نيست. مراد، آن دسته رواياتي است که به مناسبتهاي گوناگون، نامهاي دوازده امام در آن ذکر گرديده است.

بايد دانست؛ در دو دسته بعدي نيز اسامي دوازده امام آمده است اما با توجه به آنکه آن دو دسته هر کدام ناظر به يک جريان خاص بوده، در دو گروه مستقل آورديم در حالي که دسته نخست به مناسبتهاي گوناگون صادر گشته و ناظر به يک جريان خاصي نبوده است، به همين دليل آن را به طور مستقل و تحت عنوان «احاديث اثني عشر» آورديم.

در اين قسمت چهار روايت از اين سري احاديث از چهار مصدر حديثي، کافي کليني، من لا يحضره الفقيه و عيون أخبار الرضا عليه السلام شيخ صدوق و كفاية الأثر مرحوم خزاز قمي، ارائه مي شود. اين روايات توسط امام صادق، امام کاظم، امام رضا و امام جواد عليهم السلام، به ثبت رسيده است. هر چهار روايت از نظر موازين دانش رجال معتبر و مورد قبولند.

در ادامه متن روايات به همراه بررسي اَسنادشان تقديم مي گردد.

1. امام صادق عليه السلام: الْإِمَامُ بَعْدَ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ صلي الله عليه ... وَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ. (سند معتبر)

حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مُوسَى قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامٍ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ مُعَاوِيَةُ بْنُ وَهْبٍ وَ عَبْدُ الْمَلِكِ بْنُ أَعْيَنَ ... قَالَ عليه السلام إِنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ وَ أَوْجَبَهَا عَلَى الْإِنْسَانِ مَعْرِفَةُ الرَّبِّ وَ الْإِقْرَارُ لَهُ بِالْعُبُودِيَّةِ ... وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الرَّسُولِ ... وَ بَعْدَهُ مَعْرِفَةُ الْإِمَامِ ... وَ يَعْلَمُ أَنَّ الْإِمَامَ‏ بَعْدَ رَسُولِ‏ اللَّهِ‏ ص عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ أَنَا ثُمَّ مِنْ بَعْدِي مُوسَى ابْنِي ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ وَلَدُهُ عَلِيٌّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ ...

الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي (متوفاي400هـ)، كفاية الأثر في النص على الأئمة الاثني عشر، ص 260 تا 263، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ .

هشام مي گويد: نزد امام صادق عليه السلام بودم که معاويه بن وهب و عبد الملک بن اعين بر آن حضرت وارد شدند ... امام عليه السلام به معاويه بن وهب فرمود: همانا برترين واجبات بر انسان معرفت پردوردگار و اقرار به عبوديت است ... بعد از آن، معرفت نسبت به پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله است ... بعد از آن، معرفت امام است ... هر کسي بايد بداند که امام بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله علي بن ابي طالب عليه السلام است، سپس حسن بن علي و حسين بن علي، بعد از او علي بن حسين، بعد از او محمد بن علي و بعد از او من هستم، پس از من فرزندم موسي و سپس فرزندش علي، بعد از او فرزندش جواد و بعد از او فرزندش علي، سپس فرزندش حسن و سپس فرزندش حجت، امام است

بررسي سند

سلسله راويان اين روايت همگي مورد اعتماد­اند. شرح حال هر يک از آنها را بنگريد.

الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيّ

نجاشي درباره او مي نويسد:

الحسين بن علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي ثقة

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 68، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

حسين بن علي بن حسين بن موسي قمي، فردي مورد وثوق است.

هَارُونُ بْنُ مُوسَى

نجاشي درباره او مي گويد:

أبو محمد التلعكبري، من بني شيبان: كان وجها في أصحابنا ثقة، معتمدا لا يطعن عليه...

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 439، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

در ميان اصحاب ما چهر شناخته شده و مورد اعتماد بود، وي قابل اعتماد بود و نمي توان به او اشکال گرفت

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَن بنِ الوَليد

نجاشي به بهترين وجه او را مي ستايد. وي مي نويسد:

شيخ القميين وفقيههم ومتقدمهم ووجههم ثقة ثقة، عين.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 383، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

بزرگ اهل قم، فقيه و پيش‌کسوت آنان به شمار مي‌ رفت، او بسيار مورد اعتماد بود و شخصيت برجسته‌اي داشت.

مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ

وي نيز از نگاه نجاشي فردي مورد اعتماد و بزرگ است. او مي گويد:

كان وجها في أصحابنا القميين، ثقة، عظيم القدر.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 354، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

در ميان اهل قم، داراي قدر و منزلت بود، او مورد اعتماد و گرانقدر بود.

يَعْقُوبُ بْن يَزِيد

نجاشي درباره او چنين مي نگارد:

وكان ثقة صدوقا

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 450، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

وي انساني مورد اعتماد و راستگو بود

مُحَمَّدُ بْن أَبِي عُمَيْر

وثاقت ابن ابي عمير در ميان شيعيان مورد اتفاق است. نجاشي درباره او نوشته است:

جليل القدر، عظيم المنزلة.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 32، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

او انساني گرانقدر و والا مقام است.

هِشَامُ بنُ سالِم

وي نيز از شخصيت ممتاز برخوردار است. نجاشي درباره او مي گويد:

ثقة ثقة.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 32، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

او بسيار مورد اعتماد است.

2. امام کاظم عليه السلام: اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ أَنَّكَ‏ رَبِّي‏ وَ مُحَمَّداً نَبِيِّي وَ عَلِيّاً وَ ...َ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ...‏ أَئِمَّتِي. (سند معتبر)

رَوَى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جُنْدَبٍ‏ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع أَنَّهُ قَالَ: تَقُولُ‏ فِي سَجْدَةِ الشُّكْرِ اللَّهُمَّ إِنِّي أُشْهِدُكَ وَ أُشْهِدُ مَلَائِكَتَكَ وَ أَنْبِيَاءَكَ وَ رُسُلَكَ وَ جَمِيعَ خَلْقِكَ أَنَّكَ‏ أَنْتَ اللَّهُ رَبِّي وَ الْإِسْلَامَ‏ دِينِي‏ وَ مُحَمَّداً نَبِيِّي وَ عَلِيّاً وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ- وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ وَ الْحُجَّةَ بْنَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍ‏ أَئِمَّتِي بِهِمْ أَتَوَلَّى وَ مِنْ أَعْدَائِهِمْ أَتَبَرَّأ ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، من لا يحضره الفقيه، ج 1 ص 329، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

عبد الله بن جندب مي گويد: امام کاظم عليه السلام فرمود: به هنگام سجده شکر مي گويي: بار خدايا؛ تو و ملائکه و پيامبرانت و تمامي مخلوقات را گواه مي گيرم که همانا تو پروردگام هستي و اسلام دين من است و محمد صلي الله عليه وآله پيامبر من است و علي بن ابي طالب، حسن و حسين و علي بن حسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و حجة بن حسن، امامان من هستند، نسبت به آنها تولي دارم و از دشمنانشان برائت مي جويم.

بررسي سند

صدوق رحمة الله عليه در مشيخه کتاب «من لا يحضره الفقيه» طريق خود به عبد الله بن جندب را اينگونه آورده است:

وما كان فيه عن عبد الله بن جندب: فقد رويته عن محمد بن علي ماجيلويه رضي الله عنه عن علي بن إبراهيم بن هاشم عن أبيه عن عبد الله بن جندب.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، من لا يحضره الفقيه، ج 4 ص 458، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

تمامي اين افراد از اعتبار کافي برخوردارند. در ادامه شرح حال تک تک آنها را مي آوريم.

مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ

شيخ صدوق رحمة الله عليه روايات فراواني از او در کتابهاي گوناگونش نقل مي کند، چنين امري مي تواند نشان از اعتماد و تاييد صدوق رحمة الله عليه نسبت به او باشد. به همين دليل جمعي از دانشمندان بر اين عقيده­اند اگر راويان ثقه به ويژه افرادي مانند کليني و شيخ صدوق، روايات زيادي از يک راوي نقل کنند، نشان از اعتماد آنها به آن راوي بوده است.

نگ: ترابي شهر رضايي، اکبر، پژوهشي در علم رجال، ص345.

و عده­اي از عالمان اينگونه افراد را مورد وثوق مي دانند.­ مرحوم آيت الله بروجردي در يک سخني چنين مي آورد:

الظاهر أنّه يمكن استكشاف وثاقة الراوي من تلاميذه الذين أخذوا الحديث عنه فإذا كان الآخذ مثل الشيخ أو المفيد أو الصدوق أو غيرهم من الأعلام خصوصا مع كثرة الرواية عنه لا يبقى ارتياب في وثاقته أصلا.

الفاضل اللنكراني، نهاية التقرير في مباحث الصلاة، تقرير بحث البروجردي، ج 3 ص 232، ناشر : مركز فقه الأئمة الأطهار عليهم السّلام.

ظاهر آن است که وثاقت راوي را مي توان از طريق شاگرداني را که از او حديث اخذ نمودند، به دست آورد. پس زماني که گيرنده حديث مثل شيخ طوسي، شيخ مفيد، شيخ صدوق و امثال اين بزرگان باشند، به ويژه آنکه از آن راوي زياد روايت نقل کنند، شکي در وثاقت آن راوي باقي نمي ماند.

علاوه بر آنکه علامه حلي رحمة الله عليه طريق شيخ صدوق رحمة الله عليه به منصور بن حازم را که در ميان آنها ماجيلويه وجود دارد، طريقي معتبر و صحيح مي داند. بنا بر اين؛ مي توان گفت که وي از نگاه علامه حلي رحمة الله عليه نيز مورد اعتماد است. متن علامه رحمة الله عليه اين است:

وطريق الشيخ أبي جعفر محمد بن بابويه في كتاب من لا يحضره الفقيه ... عن منصور بن حازم صحيح

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص 438، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

طريق (سلسله راويان) صدوق رحمة الله عليه در کتاب «من لايحضره الفقيه» به منصور بن حازم، طريقي درست و صحيح است.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيم

راوي بعدي علي بن إبراهيم است. نجاشي درباره او مي گويد:

علي بن إبراهيم بن هاشم ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 260، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

علي بن ابراهيم انساني مورد وثوق در حديث است، وي مورد اعتماد و داراي مذهبي درست است.

إِبْرَاهِيمُ بنُ هَاشِم

سومين نفر در اين سلسله، پدر علي بن ابراهيم [ابراهيم بن هاشم] است. آيت لله خويي رحمة الله عليه در شرح حال او مي نويسد:

 لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم ويدل على ذلك عدة أمور: الاول: أنه روى عنه ابنه علي في تفسيره كثيرا وقد التزم في أول كتابه بأن ما يذكره فيه قد انتهى إليه بواسطة الثقات. الثاني:أن السيد ابن طاووس ادعى الاتفاق على وثاقته. الثالث: أنه أول من نشر حديث الكوفيين بقم والقميون قد اعتمدوا على رواياته وفيهم من هو مستصعب في أمر الحديث فلو كان فيه شائبة الغمز لم يكن يتسالم على أخذ الرواية عنه وقبول قوله.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى1411هـ)، معجم رجال الحديث ج 1 ص 291، الطبعة الخامسة، 1413هـ ـ 1992م.

هيچ ترديدي در وثاقت ابراهيم بن هاشم وجود ندارد به دليل آنکه: اولا: فرزند او (علي بن ابراهيم) در تفسيرش از او روايت کرده است و او ملتزم شده که از افراد مورد وثوق در تفسيرش روايت کند. ثانيا: سيد بن طاووس ادعا کرده که وثاقت ابراهيم بن هاشم اجماعي است. ثالثا: او اولين نفري بوده که احاديث اهل بيت عليهم السلام را در قم آورده  و قمي­ها به روايات او اعتماد داشتند در حالي که در ميان قمي­ها افرادي بودند که در امر حديث سخت گير بودند  و اگر او را مورد اعتماد نمي دانستند، اين چنين احاديث او در ميان آنان مورد قبول نبود.

عبدُ الله بنُ جُندَب

شيخ طوسي رحمة الله عليه او را مورد وثوق مي داند و مي نويسد:

عبد الله بن جندب البجلي ... ثقة.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص 340، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

عبد الله بن جندب بجلي فردي مورد اعتماد است.

علاوه بر آن، در کتاب «الغيبه» آورده است:

وكان عابدا رفيع المنزلة لديهما على ما روي في الاخبار.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، كتاب الغيبة، ص 348، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ على احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة الأولى، 1411هـ.

او فردي عابد بود و آنگونه که در اخبار آمده، وي نزد امام کاظم و امام رضا عليهما السلام داراي منزلت بود.

3. امام رضا عليه السلام: مَحْضُ الْإِسْلَامِ‏ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ خَلِيفَتُهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ وَ بَعْدَهُ .... ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ .... (سند معتبر).

حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا عليه السلام  أَنْ يَكْتُبَ لَهُ مَحْضَ‏ الْإِسْلَامِ‏ عَلَى سَبِيلِ الْإِيجَازِ وَ الِاخْتِصَارِ فَكَتَبَ عليه السلام لَهُ أَنَّ مَحْضَ‏ الْإِسْلَامِ‏ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ ... وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ... وَ أَنَّ جَمِيعَ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ هُوَ الْحَقُّ ... وَ خَلِيفَتُهُ وَ وَصِيُّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ... وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ وَارِثُ عِلْمِ الْوَصِيِّينَ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ الْكَاظِمُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ...

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2 ص 129، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م

فضل بن شاذان مي گويد: مأمون از امام رضا عليه السلام درخواست كرد تا اسلام خالص را به طور خلاصه براى او بنويسد؛ امام عليه السلام در پاسخ او نوشت: اسلام خالص شهادت به يكتائى خداوند است ... و شهادت به رسالت پيامبر صلي الله عليه وآله ... و اينکه هر چه را او آورد، حق است ... و امام بعد از او علي بن ابي طالب عليه السلام است، سپس امامان بعدي، حسن بن علي، حسين بن علي، علي بن حسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمد بن علي، علي بن محمد، حسن بن علي و حجت منتظر عليهم السلام  هستند ...

بررسي سند

عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوس

راوي اول عبد الواحد بن عبدوس نيشابوري است. شيخ صدوق رحمة الله عليه روايات زيادي از او نقل مي کند. پيشتر گفتيم که چنين امري مي تواند نشان از اعتماد صدوق رحمة الله عليه نسبت به اين راوي بوده باشد و گذشت که عده­اي از عالمان چنين افرادي را مورد اعتماد مي دانند.

شهيد ثاني ره در کتاب فقهي مسالک الافهام، درباره عبد الواحد بن عبدوس مي نويسد:

 وإنما ترك المصنف العمل بها لأن في سندها عبد الواحد بن عبدوس النيسابوري وهو مجهول الحال مع أنه شيخ ابن بابويه وهو قد عمل بها فهو في قوة الشهادة له بالثقة ومن البعيد أن يروي الصدوق رحمه الله عن غير الثقة بلا واسطة.

الشهيد الثاني، مسالك الأفهام، ج 2 ص 23، الناشر : مؤسسة المعارف الإسلامية - قم - إيران

همانا مصنف [محقق حلي ره] عمل به اين روايت را ترک کرد براي آنکه در سندش عبد الواحد بن عبدوس وجود دارد و او فردي مجهول الحال است. [شهيد ثاني مي گويد:] در حالي که او شيخ ابن بابويه [صدوق ره] است و صدوق ره به اين روايت عمل کرد. اين [عمل شيخ صدوق ره به روايت عبد الواحد بن عبدوس] همانند آن است که به وثاقت عبد الواحد بن عبدوس شهادت داده باشد. بعيد است که صدوق ره از فردي که مورد وثوق نيست، بدون واسطه روايت نقل کند.

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ

راوي دوم، علي بن محمد بن قتيبة نيشابوري است. نجاشي مي گويد:

 عليه اعتمد أبو عمرو الكشي في كتاب الرجال‏.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 259، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

کشّي در کتاب رجال خود بر او اعتماد کرده است.

علاوه بر آنکه کشّي در کتاب رجالي خود روايات فراوان از او نقل مي کند، کثرت نقل بزرگان از يک راوي، همانطور که قبلاً هم گفتيم، در نگاه عده­اي از دانشمندان نشانه­اي بر وثاقت آن راوي به شمار مي رود. البته چه بسا اعتماد کشّي نسبت به اين راوي که در کلام نجاشي آمده، از اين باب بوده باشد.

الْفَضْلُ بْنُ شَاذَان

فضل بن شاذان آخرين راوي اين سلسله است. نجاشي جايگاه بلندي براي او قائل است و درباره او مي نويسد: و كان ثقة أحد أصحابنا الفقهاء و المتكلمين و له جلالة في هذه الطائفة و هو في قدره أشهر من أن نصفه.‏

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 306، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

انساني مورد وثوق بود. يکي از فقهاء و متکلمان اصحاب ما بود. در ميان طايفه، داراي جلالت قدر است و جايگاه او مشهورتر از آن است که توصيفش کنيم. 

4.     امام جواد عليه السلام: أَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ بِأَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ ... (سند معتبر)

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام قَالَ أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ومَعَه الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام وهُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى يَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَيْئَةِ واللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ - فَرَدَّ عَلَيْه السَّلَامَ فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ إِنْ أَخْبَرْتَنِي بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ رَكِبُوا مِنْ أَمْرِكَ مَا قُضِيَ عَلَيْهِمْ وأَنْ لَيْسُوا بِمَأْمُونِينَ فِي دُنْيَاهُمْ وآخِرَتِهِمْ وإِنْ تَكُنِ الأُخْرَى عَلِمْتُ أَنَّكَ وهُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ ... فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِلَى الْحَسَنِ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَجِبْه قَالَ فَأَجَابَه الْحَسَنُ عليه السلام فَقَالَ الرَّجُلُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَه إِلَّا اللَّه ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِكَ وأَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّه ص والْقَائِمُ بِحُجَّتِه وأَشَارَ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وأَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّه والْقَائِمُ بِحُجَّتِه وأَشَارَ إِلَى الْحَسَنِ عليه السلام وأَشْهَدُ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ وَصِيُّ أَخِيه والْقَائِمُ بِحُجَّتِه بَعْدَه وأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَيْنِ بَعْدَه وأَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وأَشْهَدُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ وأَشْهَدُ عَلَى مُوسَى أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وأَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ  أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وأَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ بِأَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وأَشْهَدُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ ... فَيَمْلأَهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً والسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ورَحْمَةُ اللَّه وبَرَكَاتُه ثُمَّ قَامَ فَمَضَى فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ اتْبَعْه فَانْظُرْ أَيْنَ يَقْصِدُ فَخَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام فَقَالَ مَا كَانَ إِلَّا أَنْ وَضَعَ رِجْلَه خَارِجاً مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَا دَرَيْتُ أَيْنَ أَخَذَ مِنْ أَرْضِ اللَّه فَرَجَعْتُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَأَعْلَمْتُه فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أتَعْرِفُه قُلْتُ اللَّه ورَسُولُه وأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ قَالَ هُوَ الْخَضِرُ عليه السلام.

وحَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّه عَنْ أَبِي هَاشِمٍ مِثْلَه سَوَاءً.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج‏1، ص 525 الي 526، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

 امام جواد عليه السلام فرمود: امير المؤمنين عليه السلام وارد مسجد الحرام شد، حسن بن على همراهش بود و به دست سلمان تكيه داده بود، ناگاه مردى خوش قواره و خوش لباس آمد و به امير المؤمنين عليه السلام سلام داد، آن حضرت جواب داد سپس گفت: اى امير المؤمنين، من از تو سه مسأله مي‏پرسم، اگر پاسخ آنها را دادى مي‏دانم كه اين مردم در كار تو [امر امامت] مرتكب خلاف شده اند، و در دنيا و آخرت خود آسوده نيستند و اگر پاسخ ندهي، مى‏دانم كه تو امتيازي نسبت به آنها نداري ... [پس از آنکه سؤالات را مطرح کرد] امير المؤمنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمود: اى ابا محمد، پاسخ او را بده، امام حسن عليه السلام پاسخش را داد، آن مرد گفت: من گواهم كه جز خدا کسي شايسته پرستش نيست و گواهي مي دهم كه محمد صلي الله عليه و آله رسول خدا است و اشاره به امام علي عليه السلام کرد و گفت: گواهي مي دهم كه تو وصى رسول خدائى و قائم به حجت او هستى سپس به حسن عليه السلام اشاره كرد و گفت: گواهي مي دهم كه تو هم وصى او هستى و گواهي مي دهم كه حسين بن على (عليه السلام) وصى برادر خود مي باشد و گواهي مي دهم على بن حسين (عليه السلام) بعد از حسين عليه السلام او امامت را اقامه مي كند. گواهي مي دهم بر محمد بن على (عليه السلام) كه او است قائم به كار امامت على بن الحسين عليه السلام. گواهي مي دهم بر جعفر بن محمد (عليه السلام) كه بعد از محمد بن علي، امامت را عهده دار مي شود. گواهي مي دهم بر موسى بن جعفر (عليه السلام) كه قائم به كار امامت جعفر بن محمد عليه السلام اوست. گواهي مي دهم بر على بن موسى (عليه السلام) كه قائم به كار امامت موسى بن جعفر عليه السلام اوست. گواهي مي دهم بر محمد بن على (عليه السلام) كه قائم به امامت على بن موسى عليه السلام اوست. گواهي مي دهم بر علي بن محمد عليه السلام كه قائم به كار امامت محمد بن علي عليه السلام اوست. گواهي مي دهم بر حسن بن على (عليه السلام) كه قائم به كار امامت على بن محمد عليه السلام اوست. گواهي مي دهم به مردى كه فرزند حسن عسکري عليه السلام است ...  او زمين را از عدالت پر كند چنانچه از ستم پر شده است. آنگاه گفت: درود بر تو اى امير مؤمنان سپس برخاست و رفت. امير المؤمنين صلوات الله وسلامه عليه فرمود: اى ابا محمد دنبالش برو ببين كجا مى‏رود، امام حسن عليه السلام بيرون رفت و برگشت و فرمود: همينكه پايش را از مسجد بيرون نهاد، ندانستم کجا رفت. امام علي عليه السلام فرمود: اى ابا محمد، او را مى‏شناسى؟ گفتم: خدا و رسولش و امير المؤمنين داناترند، فرمود: او جناب خضر نبي عليه السلام بود.

بررسي سند

هر دو سند کافي معتبر است. در اينجا تنها سند نخست را مورد بررسي قرار مي دهيم.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا

ابتداي سند با عبارت "عدة من أصحابنا" شروع مي شود و راوي بعد از آن، احمد بن محمد بن خالد برقي است. علامه حلي رحمة الله عليه از قول مرحوم کليني نقل مي کند:

كلما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي فهم علي بن إبراهيم وعلي بن محمد بن عبد الله ابن أذينة وأحمد بن عبد الله بن أمية وعلي بن الحسن.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص 430، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

هر گاه در کتابم گفتم: عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي، مقصود از آن عده و جماعت عبارتند از: علي بن ابراهيم، علي بن محمد بن عبد الله بن اذينه، احمد بن عبد الله بن اُميه و علي بن حسن.

هر گاه بتوانيم وثاقت حتي يک از نفر از اين جماعت را ثابت کنيم، از جهت علمي اين طبقه قابل تمسک و به اصطلاح، معتبر است. همانطور که مشاهده مي کنيد يکي از اين افراد علي بن ابراهيم قمي است. ديدگاه نجاشي پيرامون وثاقت و اعتبار او پيشتر بيان شد و نيازي به تکرار آن نيست.

أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ

احمد بن محمد بن خالد برقي نيز از نظر نجاشي مورد اعتماد است. وي درباره اين راوي نوشته است:

وكان ثقة في نفسه

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 76، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

احمد بن محمد بن خالد فردي مورد وثوق بود.

أَبِو هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ

راوي بعدي ابو هاشم جعفري است. نجاشي پيرامون او مي گويد:

داود بن القاسم  أبو هاشم الجعفري رحمه الله كان عظيم المنزلة عند الأئمة عليهم السلام، شريف القدر، ثقة.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 156، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

داود بن قاسم ابو هاشم جعفري، نزد ائمه عليهم السلام جايگاه بلندي داشت، او انساني شريف و مورد وثوق بود.

احاديث معراج

دسته دوم، احاديث معراج است. مطابق اين روايات، خداوند متعال در سفرآسماني پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، دوازده امام از جمله امام عسکري عليه السلام را به عنوان انسانهاي نوراني، معصوم و جانشينان بر حق رسول خدا صلي الله عليه و آله معرفي نمود.

در اينجا سه روايت از مجموعه احاديث معراج را مي آوريم. يک روايت از «كمال الدين شيخ صدوق» و دو روايت از «كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر مرحوم خزاز قمي» است. هر سه روايت را امام علي عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه وآله است گزارش مي دهد.

1.     امیرالمؤمنین سلام الله علیه از رسول خدا صلی الله علیه و آله: لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي ... وَ إِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ .... وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ... قَالَ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ.

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي اطَّلَعْتُ عَلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا فَجَعَلْتُكَ نَبِيّاً ... ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِيَةَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِيَّكَ ... وَ خَلَقْتُ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ مِنْ نُورِكُمَا ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَايَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَمَنْ قَبِلَهَا كَانَ عِنْدِي مِنَ الْمُقَرَّبِينَ يَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَ‏ عَبْداً عَبَدَنِي‏ حَتَّى يَنْقَطِعَ وَ يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي ثُمَّ أَتَانِي جَاحِداً لِوَلَايَتِهِمْ فَمَا أَسْكَنْتُهُ جَنَّتِي وَ لَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِي يَا مُحَمَّدُ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ نَعَمْ يَا رَبِّ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي وَ إِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ م‏ح‏م‏د بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِي وَسْطِهِمْ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ- قُلْتُ يَا رَبِّ وَ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ ... .

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 252 الي 253، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: هنگامي كه مرا به آسمان سير دادند، پروردگارم به من وحي كرد: اي محمد! همانا به زمين نظر كردم و تو را از آن برگزيدم و پيامبر قرار دادم... سپس دوباره نظري افكندم و علي را انتخاب كردم و او را وصي و خليفه تو قرار دادم ... و فاطمه و حسن و حسين را از نور شما دو نفر آفريدم. سپس ولايت آنها [امير مؤمنان و حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام] را به فرشتگان عرضه داشتم، هر كس پذيرفت نزد من از مقربين است. اي محمد اگر بنده اي به قدري مرا عبادت كه مانند پوست و مشكي خشكيده و پوسيده شود سپس در حالي كه منكر ولايت آنان باشد، مرا ملاقات كند، من او را در بهشتم جا ندهم و زير عرشم سايه نبخشم. اي محمد آيا دوست داري آنها را ببيني؟ عرض كردم آري پروردگارا. خداي عز و جل فرمود: سر بلند كن، سر بلند كردم و انوار علي و فاطمه و حسن و حسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و قائم را ديدم که قائم در وسط آنها مانند ستاره درخشان بود، عرض كردم پروردگار اينها كيانند؟ فرمود امامان بعد از تو هستند...

2.     امیرالمؤمنین سلام الله علیه از رسول خدا صلی الله علیه و آله: لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ رَأَيْتُ اثْنَيْ عَشَرَ نُوراً فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ أَنْوَارُ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ .... بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ.

حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مَنْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْكُوفِيُّ الْمَعْرُوفُ بِأَبِي الْحَكَمِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ بْنُ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي شَرِيكٌ عَنْ حَكِيمِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ النَّخَعِيِّ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ قَيْسٍ قَالَ: خَطَبَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ خُطْبَتَهُ اللُّؤْلُؤَةَ ... فَقَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ يُقَالُ‏ لَهُ‏ عَامِرُ بْنُ‏ كَثِيرٍ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَقَدْ أَخْبَرْتَنَا عَنْ أَئِمَّةِ الْكُفْرِ وَ خُلَفَاءِ الْبَاطِلِ فَأَخْبِرْنَا عَنْ أَئِمَّةِ الْحَقِّ وَ أَلْسِنَةِ الصِّدْقِ بَعْدَكَ قَالَ نَعَمْ إِنَّهُ بِعَهْدٍ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ يَمْلِكُهَا اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ وَ لَقَدْ قَالَ النَّبِيُّ ص لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ نَظَرْتُ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَإِذَا فِيهِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَيَّدْتُهُ بِعَلِيٍّ وَ نَصَرْتُهُ بِعَلِيٍّ وَ رَأَيْتُ اثْنَيْ عَشَرَ نُوراً فَقُلْتُ يَا رَبِّ أَنْوَارُ مَنْ هَذِهِ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ أَنْوَارُ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ فَلَا تُسَمِّيهِمْ لِي قَالَ نَعَمْ أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي تَقْضِي دَيْنِي وَ تُنْجِزُ عِدَاتِي وَ بَعْدَكَ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ ابْنُهُ عَلِيٌّ زَيْنُ الْعَابِدِينَ وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ يُدْعَى بِالْبَاقِرِ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ جَعْفَرٌ يُدْعَى بِالصَّادِقِ وَ بَعْدَ جَعْفَرٍ ابْنُهُ‏ مُوسَى يُدْعَى بِالْكَاظِمِ وَ بَعْدَ مُوسَى ابْنُهُ عَلِيٌّ يُدْعَى بِالرِّضَا وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ يُدْعَى بِالزَّكِيِّ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ يُدْعَى بِالنَّقِيِّ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ يُدْعَى بِالْأَمِينِ وَ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِ الْحسنِ سَمِيِّي وَ أَشْبَهُ النَّاسِ بِي يَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما ... .

الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي (متوفاي400هـ)، كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر، ص 213 الي 218، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ.

علقمة بن قيس مي گويد: امير مؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام بر منبر كوفه خطبه خواند ... مردي به نام عامر بن كثير برخاست و گفت: اي اميرمؤمنان! ما را از پيشوايان كفر و خلفاء باطل آگاه ساختي؛ اكنون ما را  از پيشوايان حق بعد از خودت آگاه كن. فرمود: اين عهدي است كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله به من سفارش كرده كه امر خلافت را دوازده نفر امام كه نُه نفرشان از نسل حسين عليه السّلام هستند، مالك شوند. و فرمود: هنگامي كه مرا به آسمان بالا بردند به ساق عرش نظر كردم در آن نوشته بود «لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه» خدايي جز خداي يگانه نيست، محمد رسول خدا است و او را به وسيله علي [صلوات الله و سلامه عليه] مدد كرده و به او ياريش دادم و دوازده نور ديدم، عرض كردم: پروردگارا اين انوار از آن كيست؟ ندا آمد: اي محمد؛ اينها نور امامان از فرزندان تو است. عرض كردم: اي رسول خدا آيا نامشان را براي من بيان نمي فرمايي؟ فرمود: آري! تو پس از من امام و خليفه هستي و پس از تو دو فرزندم حسن و حسين، و بعد از حسين فرزندش علي بن الحسين زين العابدين، پس از علي فرزندش محمد است كه به باقر خوانده شود، بعد از او فرزندش جعفر است كه به صادق خوانده شود، پس از او فرزندش موسي است كه به كاظم خوانده شود، پس از موسي، فرزندش علي است كه به رضا خوانده شود، بعد از علي فرزندش محمد است كه به زكيّ خوانده شود، پس از محمد فرزندش علي است كه به نقي خوانده شود، بعد از علي فرزندش حسن است كه به امين خوانده شود، و بعد از او قائم است. او هم نام و شبيه ترين مردمان به من است و زمين را از عدل و داد پر كند هم چنان كه از ستم و بيدادگري پر شده است .... .

3.     امیرالمؤمنین سلام الله علیه از رسول خدا صلی الله علیه و آله: قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ قَالَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ ثُمَ‏ ... بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ ... هَكَذَا وَجَدْتُ أَسَامِيَهُمْ مَكْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْش .

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ‏ بْنُ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مُوسَى الْهَاشِمِيُّ بِسُرَّ مَنْ رَأَى قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ وَ قَدْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ "إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً " فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ هَذِهِ الْآيَةُ نَزَلَتْ فِيكَ وَ فِي سِبْطَيَّ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ قَالَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ ثُمَ‏ ابْنَاكَ‏ الْحَسَنُ‏ وَ الْحُسَيْنُ وَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَى ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُوسَى عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ هَكَذَا وَجَدْتُ أَسَامِيَهُمْ مَكْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَ أَعْدَاؤُهُمْ مَلْعُونُونَ.

الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي (متوفاي400هـ)، كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر، ص 156 الي 218، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، 140هـ..

امير مؤمنان علي عليه السلام فرمود: در خانه ام سلمه بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وارد شدم که آيه "إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً " بر آن حضرت نازل شد. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: يا علي؛ اين آيه درباره تو، حسن و حسين، علي بن حسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمد بن علي، علي بن محمد، حسن بن علي و حجت قائم، نازل شده است. من به اين صورت نامهايشان را بر ساق عرش مشاهده نمودم و در اين باره از خداوند سوال نمودم، جواب آمد: اي محمد؛ اينها امامان بعد از تو هستند. همانا آنان انسانهايي پاک و معصوم­اند و دشمنانشان ملعون هستند.

ج. احاديث لوح

دسته سوم، احاديث لوح است. راوي حديث لوح صحابي گرانقدر جناب جابر بن عبد الله انصاري است. او مي گويد: بعد از ولادت امام حسين عليه السلام، براي عرض تبريک نزد فاطمه عليها السلام رفتم در اين هنگام لوح سبز رنگي در دست او ديدم كه همانند خورشيد درخشان بود گفتم: اي دختر پيامبر، اين لوح چيست؟ فرمود: لوحي است كه خداي متعال آن را به پدرم هديه داد و در آن نام علي، حسن و حسين عليهم السلام و اسامي اوصياء از فرزندانم [از جمله امام جواد عليه السلام] نوشته شده است. پدرم نيز آن را به عنوان مژدگاني به من عطا فرمود.

روايات لوح با سندهاي گوناگون در منابع حديثي اماميه بازتاب دارد، در اين بخش سه روايت به عنوان نمونه آورده مي شود. روايت اول در کافي کليني، روايت دوم در عيون اَخبار الرضا عليه السلام شيخ صدوق و روايت سوم در ارشاد شيخ مفيد وجود دارد.

1: ابوبصير از امام صادق عليه السلام: قَالَ أَبِي يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي‏ عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع ... فَقَالَ جَابِرٌ رَأَيْتُهُ فِي اللَّوْحِ: هَذَا كِتَابٌ‏ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ ... إِنِّي فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ ... وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِيٍّ أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي الْحَسَنَ ... .

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ- إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ الْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلَا بِهِ فِي بَعْضِ الْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي‏ عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَيْنِ وَ رَأَيْتُ فِي يَدَيْهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَاباً أَبْيَضَ شِبْهَ لَوْنِ الشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِي وَ أُمِّي يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا هَذَا اللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ ص فِيهِ اسْمُ أَبِي وَ اسْمُ بَعْلِي وَ اسْمُ ابْنَيَّ وَ اسْمُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِي وَ أَعْطَانِيهِ أَبِي لِيُبَشِّرَنِي بِذَلِكَ قَالَ جَابِرٌ فَأَعْطَتْنِيهِ أُمُّكَ فَاطِمَةُ ع فَقَرَأْتُهُ وَ اسْتَنْسَخْتُهُ فَقَالَ لَهُ أَبِي فَهَلْ لَكَ يَا جَابِرُ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَيَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَى مَعَهُ أَبِي إِلَى مَنْزِلِ جَابِرٍ فَأَخْرَجَ صَحِيفَةً مِنْ رَقٍ‏ فَقَالَ يَا جَابِرُ انْظُرْ فِي كِتَابِكَ لِأَقْرَأَ أَنَا عَلَيْكَ فَنَظَرَ جَابِرٌ فِي نُسْخَةٍ فَقَرَأَهُ أَبِي فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي هَكَذَا رَأَيْتُهُ فِي اللَّوْحِ مَكْتُوباً بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ: هَذَا كِتَابٌ‏ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِيلِهِ‏ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ‏ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَظِّمْ يَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِي وَ اشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لَا تَجْحَدْ آلَائِي إِنِّي‏ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِينَ وَ مُدِيلُ الْمَظْلُومِينَ وَ دَيَّانُ الدِّينِ إِنِّي‏ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَدْلِي عَذَّبْتُهُ‏ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ‏ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ‏ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُ لَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ‏ وَ سِبْطَيْكَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِي- بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِي وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ الْمَاضِينَ‏ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِي وَ الْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي سَيَهْلِكُ الْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَيْهِ كَالرَّادِّ عَلَيَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ أُتِيحَتْ‏ بَعْدَهُ مُوسَى فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ- لِأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لَا يَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِي لَا تَخْفَى وَ أَنَّ أَوْلِيَائِي يُسْقَوْنَ بِالْكَأْسِ الْأَوْفَى مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي وَ مَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ افْتَرَى عَلَيَّ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ الْجَاحِدِينَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَى عَبْدِي وَ حَبِيبِي وَ خِيَرَتِي فِي عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ مَنْ أَضَعُ عَلَيْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ فِي الْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ‏- إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ كُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَ وَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ الشَّاهِدِ فِي خَلْقِي وَ أَمِينِي عَلَى وَحْيِي أُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ فَيُذَلُّ أَوْلِيَائِي فِي زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ ... أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ كُلَّ فِتْنَةٍ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَكْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ‏ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ‏ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ‏ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ‏.

قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَالِمٍ قَالَ أَبُو بَصِيرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِي دَهْرِكَ إِلَّا هَذَا الْحَدِيثَ لَكَفَاكَ فَصُنْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الكافي، ج 1 ص 527 الي 528، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم به جابر بن عبد الله انصارى فرمود: با تو كارى دارم، چه وقت برايت آسان‏تر است كه تو را تنها ببينم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهى. پدرم روزى با او خلوت کرد و به او فرمود: در باره لوحى كه در دست مادرم فاطمه عليها السلام ديده‏اى به من خبر ده. جابر گفت: در زمان حيات رسول خدا صلّى الله عليه و آله خدمت مادرت فاطمه عليها السلام رفتم و او را به جهت ولادت حسين عليه السلام تبريك گفتم، در دستش لوح سبز رنگي ديدم كه گمان كردم از زمرد است و نوشته­اي سفيد در آن ديدم كه همانند خورشيد درخشان بود. گفتم: اي دختر پيامبر! پدر و مادرم فدايت، اين لوح چيست؟ فرمود: لوحى است كه خدا آن را به رسولش صلّى الله عليه و آله هديه داد و اسم پدرم، شوهرم، دو فرزندم و اسامي اوصياء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرمود. جابر گفت: سپس فاطمه عليها السلام آن را به من داد، من آن را خواندم و از آن رونويسى كردم. پدرم فرمود: اى جابر! آن را بر من عرضه مي دارى؟ گفت: آرى. آنگاه پدرم به همراه جابر منزل او رفت، جابر ورق صحيفه‏اى را بيرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر، تو در نوشته‏ات نظر كن تا من برايت بخوانم، جابر در نسخه خود نظر کرد و پدرم قرائت كرد تا آنجا که کاملاً مطابق هم بوده و هيچ اختلافي با هم نداشتند. جابر گفت: خدا را گواه مي گيرم كه اينگونه در آن لوح نوشته بود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ اين نامه از جانب خداوند عزيز حكيم براى محمد پيامبر اوست كه جبرئيل از نزد پروردگار جهان بر او نازل کرد. اى محمد أسماء مرا بزرگ شمار و از نعمتهاى من سپاسگزاري کن. همانا من هستم خدائي که جُز من خدائي نيست. من از بين برنده جباران و جزا دهنده روز رستاخيز هستم. هر كه به غير از فضل من اميدوار باشد و از غير عدالت من بترسد،  او را به گونه­اي عذابى كنم كه هيچ کسي را اينگونه عذاب نكرده باشم. همانا هيچ پيامبرى را مبعوث نساختم جُز آنكه جانشينى برايش قرار دادم. همانا تو را  بر ساير انبياء برترى دادم و وصى تو را بر اوصياء ديگر برتري دادم. تو را به حسن و حسين گرامى داشتم. حسن را بعد از پدرش كانون علم خود قرار دادم و حسين را خزانه دار وحى خود ساختم و او را با شهادتش گرامى داشتم و او برترين شهداست و حجت رساى خود را نزد او قرار دادم و بواسطه عترت او پاداش و كيفرم مي دهم. نخستين آنها، سجاد که سرور عابدان است و پسرش محمد که شكافنده علم است. بعد از او جعفر است .کسي که درباره او شک کند هلاک مي شود و هر كه او را نپذيرد مرا نپذيرفت. همانا مقام جعفر را گرامى‏ مي دارم. پس از او فرزندش موسى است كه (در زمان او) آشوبى سخت و گيج‏كننده باشد و بعد از او فرزندش على است. واي بر کسي که منکر اوست. او را مردى پليد و گردنكش (مأمون) مي كشد و نزد بدترين مخلوقم (هارون) به خاك سپرده مى‏شود. همانا اين گفتار حق از ناحيه من است كه او را به پسر و جانشين او محمد خوشحال مي کنم. او حجت من بر خلائق است ميباشد. هر که به او ايمان آورد، بهشت جايگاه اوست. بعد از او پسرش على را كه امين وحى من است، از او به وجود مي آورم. همچنين بعد از او خزانه‏دار علمم حسن (امام عسكرى عليه السلام) را به وجود مي آورم. همانا اين رشته را به پسر او «م ح م د» كامل كنم. او كمال موسى، رونق عيسى و صبر ايوب دارد. در زمان (غيبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهاى آنها را براى يك ديگر هديه مي فرستند چنان كه سرهاى ترك و ديلم (كفار) را به هديه فرستند. همانا آنها دوستان حقيقى من مي باشند که از بركت آنها  مصيبتها را مي بردارم.

عبد الرحمن بن سالم گفت: ابو بصير به من گفت: اگر در تمام عمرت جُز اين حديث نشنيده باشى، تو را كفايت مي كند. پس آن را از نا اهلان پنهان دار.

2: امام باقر عليه السلام از جابر: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ وَ قُدَّامَهَا لَوْحٌ فِيهِ اثْنَا عَشَرَ اسْماً ... قَالَتْ هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ أَوَّلُهُمْ ابْنُ عَمِّي وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي قَالَ جَابِرٌ فَرَأَيْتُ فِيهِ مُحَمَّداً مُحَمَّداً مُحَمَّداً فِي ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ وَ عَلِيّاً عَلِيّاً عَلِيّاً عَلِيّاً فِي أَرْبَعَةِ مَوَاضِعَ.

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ الْعَامِيُ‏ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيِ‏ الْكُوفِيِّ عَنْ مَالِكِ‏ بْنِ السَّلُولِيِّ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي السَّفَاتِجِ‏ عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قُدَّامَهَا لَوْحٌ يَكَادُ ضَوْؤُهُ يَغْشَى الْأَبْصَارَ وَ فِيهِ اثْنَا عَشَرَ اسْماً ثَلَاثَةٌ فِي ظَاهِرِهِ وَ ثَلَاثَةٌ فِي بَاطِنِهِ وَ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءَ فِي آخِرِهِ وَ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءَ فِي طَرَفِهِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِيَ اثْنَا عَشَرَ قُلْتُ أَسْمَاءُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ قَالَتْ هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ أَوَّلُهُمْ ابْنُ عَمِّي وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي آخِرُهُمْ الْقَائِمُ قَالَ جَابِرٌ فَرَأَيْتُ فِيهِ مُحَمَّداً مُحَمَّداً مُحَمَّداً فِي ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ وَ عَلِيّاً عَلِيّاً عَلِيّاً عَلِيّاً فِي أَرْبَعَةِ مَوَاضِعَ.

 القمي، ابو جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام ج 1 ص 51، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984

جابر بن عبد الله انصاري گفت: نزد فاطمه عليها السلام رفتم، مقابل او لوحى قرار داشت كه  نزديك بود نورانيت آن لوح چشم ها را نابينا كند. در آن لوح دوازده اسم بود که سه اسم روي آن، سه اسم پشت آن، سه اسم آخر آن و سه اسم هم در كنار آن بود. من آنها را شمردم و مجموعاً دوازده اسم بود. پرسيدم: اينها اسامى چه كسانى است؟ فرمود: اينها اسماء اوصياء است. اولين آنها پسر عمويم است و يازده نفر از اولاد من هستند كه آخرين آنها «قائم» است. جابر گفت: در سه موضع از آن لوح نام محمد [نام سه وصي محمد بود] و در چهار موضع از آن نام علي ديده مى‏شد[نام چهار وصي علي بود].

3: امام باقر عليه السلام از جابر: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ‏ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ اسْماً آخِرُهُمْ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ أَرْبَعَةٌ مِنْهُمْ عَلِي‏.

أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ‏ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ع وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ‏ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ اسْماً آخِرُهُمْ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ أَرْبَعَةٌ مِنْهُمْ عَلِي‏.

البغدادي، الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان، العكبري ، (متوفاي 413هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج 2 ص 346، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، سال چاپ : 1414 - 1993 م.

جابر بن عبد الله انصاري گفت: نزد حضرت فاطمه سلام الله عليها رفتم، مقابل ايشان لوحى قرار داشت و در آن نامهاي اوصياء و ائمه از فرزندان او بود. آنها را شمردم دوازده اسم در آن بود. آخرين آنها قائم [حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف] بود. نام سه نفرشان «محمد» و نام چهار نفر «علي» بود.

گزارشهاي اختصاصي

علاوه بر گزارشهاي کلي، يک سري گزارشها هم به طور خاص از امامت امام عسکري عليه السلام سخن به ميان آورده است. آنچه در پي مي آيد، نمونه­هايي اندک از اين دست گزارشات است.

أ‌.        امامت امام عسکري عليه السلام در کلام امام رضا عليه السلام (الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وبَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وبَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ)

خادم امام رضا عليه السلام مي گويد: دعبل خزاعي نزد امام رضا عليه السلام آمد و قصيده معروفي را که پيرامون اهل بيت عليهم السلام سروده بود خواند، در اين ميان از خروج امام دوازدهم هم سخن به ميان آورد، به همين مناسبت امام رضا عليه السلام تا حدودي به چگونگي دوران غيبت و حضور امام مهدي عليه السلام پرداخت و تعداد امامان بعد از خود تا امام دوازدهم از جمله امام عسکري عليه السلام را برشمرد. 

شيخ صدوق رحمة الله عليه در گزارشي آورده است:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ سَمِعْتُ دِعْبِلَ بْنَ عَلِيٍّ الْخُزَاعِيَّ يَقُولُ لَمَّا أَنْشَدْتُ مَوْلَايَ الرِّضَا عليه السلام قَصِيدَتِيَ الَّتِي أَوَّلُهَا: مَدَارِسُ آيَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ وَ مَنْزِلُ وَحْيٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ. فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَي قَوْلِي :

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ *** يَقُومُ عَلَي اسْمِ اللَّهِ والْبَرَكَاتِ.

بَكَي الرِّضَا عليه السلام بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ لِي يَا خُزَاعِيُّ فَهَلْ تَدْرِي مَنْ هَذَا الْإِمَامُ ... يَا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وبَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وبَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ ...

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي381هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 2 ص 297، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1404 - 1984 م.

دعبل خزاعي گفت: نزد امام رضا عليه السلام قصيده خود را كه با اين ابيات شروع ميشد: مدارس آيات خلت من تلاوة *** ومنزل وحي مقفر العرصات، خواندم، وقتي كه به اين بيت رسيدم:

               خروج امام لا محالة خارج *** يقوم علي اسم اللَّه والبركات

(امام قائم حتما خروج خواهد كرد در حالي كه با [مدد از] اسم خدا و بركات الهي قيام خواهد نمود)

امام رضا عليه السّلام گريست، آنگاه رو به من كرد و فرمود: اي دعبل، آيا مي داني اين امام (که خروج مي کند)کيست؟ ... اي دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد او پسرش علي، بعد از او پسرش حسن و بعد از حسن پسرش، قائم منتظر است ...

بررسي سند

اين روايت به نوبه خود از راويان مورد اعتمادي برخور دار است. در ادامه شرح حال آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم.

أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَر الْهَمَدَانِي

راوي نخست احمد بن زياد همداني است. شيخ صدوق رحمة الله عليه درباره او مي نويسد:

كان رجلا ثقة دينا فاضلا

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 369، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

او مردي مورد وثوق، ديندار و فاضل بود.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ و إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِم

جلالت قدر اين دو نفر در قسمت گزارشات کلي بيان گرديد.

عَبْدُ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ

راوي بعدي ابوصلت خادم امام رضا عليه السلام است. نجاشي درباره او مي گويد:

عبد السلام بن صالح أبو الصلت الهروي ثقة صحيح الحديث‏.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 245، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

عبد السلام بن صالح مورد وثوق است  واحاديث او درست است.

دِعْبِل بْن عَلِيٍّ الْخُزَاعِيَّ

آخرين راوي در اين حلقه دعبل است. نجاشي درباره او مي نويسد:

دعبل بن علي الخزاعي الشاعر مشهور في أصحابنا.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 162، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

دعبل بن علي خزاعي شاعر ... در ميان اماميه فردي مشهور است.

علامه حلي رحمة الله عليه در شرح حال او آورده است:

دعبل ابن علي الخزاعي الشاعر،حاله مشهور في الايمان وعلو المنزلة، عظيم الشأن.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى726هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص 144، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

دعبل بن علي خزاعي شاعر، وضعيت ايماني او مشهور است و جايگاه بلند دارد.

ب‌.   امامت امام عسکري عليه السلام در کلام امام عسکري عليه السلام

امام عسکري عليه السلام در مواردي امامت خودش را مطرح نمود. بديهي است از منظر شيعيان، استناد به کلام امام عسکري براي اثبات امامتش به دور از هر گونه ايراد است زيرا از نگاه هر فرد شيعي، ائمه عليهم السلام در بالاترين درجه اعتبار قرار دارند و هر آنچه را بيان کند، بدون ترديد مورد قبول است حتي اگر آن گفته پيرامون خودشان بوده باشد(براي اثبات اين مدعا، مستنداتي فراوان در جايش وجود دارد)، علاوه بر آنکه اثبات امامت امام عسکري عليه السلام تنها در گروِ سخنان اين امام نيست بلکه دلائل گوناگوني وجود دارد و ما نمونه­هايي از آن را پيشتر ارائه کرديم.

در اين قسمت دو روايت با سند کاملا معتبر از آن حضرت را مي آوريم.

1.     الْأَرْضُ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ وَ أَنَا ذَلِكَ الْحُجَّةُ ... (سند معتبر)

امام عسکري عليه السلام يک بار موضوع امامتش را نزد احمد بن اسحاق اشعري بيان نمود، متن آن به گزارش شيخ صدوق رحمة الله عليه اين است:

حَدَّثَنَا أَبِي وَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالا حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى مَوْلَانَا أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْعَسْكَرِيِّ عليه السلام فَقَالَ يَا أَحْمَدُ ... أَمَا عَلِمْتُمْ أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ وَ أَنَا ذَلِكَ الْحُجَّةُ أَوْ قَالَ أَنَا الْحُجَّةُ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 222، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

احمد بن اسحاق مي گويد: بر مولاىم امام عسكري عليه السلام وارد شدم فرمود: ... اى احمد! آيا نمى‏دانيد كه زمين خالى از حجّت نمي باشد و من آن حجّتم - يا فرمود: من حجّتم.

بررسي سند

تمامي راويان اين روايت، در رتبه بالايي از اعتبار قرار دارند. اينک شرح حال آنها را بنگريد:

پدر شيخ صدوق رحمة الله عليه

شيخ صدوق رحمة الله عليه اين روايت را توسط دو تن از مشايخ خود، پدرش و محمد بن حسن بن وليد نقل مي کند، هر دو نفر مورد وثوق­اند، اما بيان وثاقت يکي از اين دو نفر براي ما کافي است، به همين دليل تنها به شرح حال پدر شيخ صدوق رحمة الله عليه مي پردازيم. نجاشي درباره او نوشته است:

علي بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي شيخ القميين في عصره و متقدمهم و ثقتهم.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 245، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

علي بن حسين بن بابويه قمي، شيخ و پيشگام قمي­ها در عصر خودش بود و در ميان آنها مورد اعتماد بود

عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ

نجاشي درباره مي گويد:

عبد الله بن جعفر بن الحسين بن مالك بن جامع الحميري شيخ القميين و وجههم‏.

 النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 219، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

 عبد الله بن جعفر بن حسين بن مالک بن جامع حميري شيخ و بزرگ اهل قم است

أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ

نجاشي پيرامون شخصيت وي نوشته است:

أحمد بن إسحاق بن عبد الله الأشعري ... و كان خاصة أبي محمد عليه السلام.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 91، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

احمد بن اسحاق اشعري ... يکي از ياران خاص امام عسکري عليه السلام بود

2.     مَا مُنِيَ أَحَدٌ مِنْ آبَائِي  بِمَا مُنِيتُ بِهِ مِنْ شَكِّ هَذِهِ الْعِصَابَةِ فِيَّ ... (سند معتبر)

امام عسکري عليه السلام بار ديگر، از ترديد يک عده­ در امر امامتش شکوه کرده است. اين متن به شرح ذيل است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ قَالَ: خَرَجَ عَنْ أَبِي مُحَمَّدٍ ع إِلَى بَعْضِ رِجَالِهِ فِي عَرْضِ كَلَامٍ لَهُ مَا مُنِيَ أَحَدٌ مِنْ آبَائِي ع بِمَا مُنِيتُ بِهِ مِنْ شَكِّ هَذِهِ الْعِصَابَةِ فِيَّ فَإِنْ كَانَ هَذَا الْأَمْرُ أَمْراً اعْتَقَدْتُمُوهُ وَ دِنْتُمْ بِهِ إِلَى وَقْتٍ ثُمَّ يَنْقَطِعُ فَلِلشَّكِّ مَوْضِعٌ وَ إِنْ كَانَ مُتَّصِلًا مَا اتَّصَلَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا مَعْنَى هَذَا الشَّكِّ.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 222، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

احمد بن اسحاق مي گويد: از طرف امام عسكري عليه السلام نامه‏اى به يك نفر صادر شد و در ضمن آن آمده بود: هيچ يك از پدرانم مانند من مورد شكّ و ترديد اين گروه واقع نشده است، اگر امر امامت امرى موقّت بود و شما بدان معتقد و متديّن شده بوديد، شكّ و ترديد محل داشت، امّا اگر آن امري متصل و دائم باشد مادامى كه‏ امور خداى تعالى متّصل است، پس معناى شكّ در آن چيست؟

بررسي سند

تمامي راويان گزارش فوق از اعتبار قابل قبولي برخوردارند. شرح حال محمد بن الحسن بن الوليد در بخش گزارشات کلي بيان شد و شرح حال دو تن بعدي هم در روايت قبلي از نظرتان گذشت.

جمع بندي

 ثمره اين نوشتار، اثبات امامت امام عسکري عليه السلام بر پايه تعدادي از روايات منابع حديثي اماميه است. دانستيم که اين نصوص در منابع قابل اعتماد و بعضاً در منابع دست اول اماميه چون «الکافي» و «من لايحضره الفقيه» به ثبت رسيده است. نيز معلوم گشت که سند تعداد قابل توجهي از نصوص امامت امام عسکري عليه السلام اعتبار کافي را مطابق موازين دانش رجال دارايند.



Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | العربیه
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه