2017 May 27 - شنبه 06 خرداد 1396
مقدمه بحث خارج فقه(فارسی)
کد خبر: ٢١٦ تاریخ انتشار: ١٨ بهمن ١٣٩٣ - ١٩:٤٢ تعداد بازدید: 308
صفحه نخست » خارج - کتاب النکاح - جزوه مکتوب » خارج / سطح
مقدمه بحث خارج فقه(فارسی)

 

 

 

 

 

 

 

جزوه عربی درس خارج فقه

(تحریر الوسیله کتاب النکاح)

سال 1393-1394

با مقدمه فارسی

 

مکان برگزاری

حوزه علمیه شهید مطهری فریمان

 

 

استاد

سید ابوالفضل طباطبایی اشکذری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

مفهوم شناسی موضوع بحث(فقه)

موضوع دانش اصلی و محوری فقیه دو بخش دارد یکی اصول و دیگری فقه.

و بحث خارج فقه موضوعش بررسی همان محور فقه است که قبل از ورود به بحث باید نسبت به آن مفهوم شناسی کرد و سپس به آن پرداخت.

فقه نیز همانند سایر واژگان در زبان های گوناگون می تواند دارای تفاسیر گوناگونی باشد که در این جا به بعضی از آنها خواهیم پرداخت.

 

تفسیر لغوی فقه:

در تفسیر معنای لغوی واژه فقه نظرات گوناگونی وجود دارد که ضمن پرداختن به آنها به تقسیم در باره آن نیز اشاره می کنیم.

1 مطلق الفهم.

الفقه، الفهم. قال اعرابی لعیسی بن عمر: شهدت علیک بالفقه..... صحاح اللغة، ج6، ص224.

الفقه، بالکسر العلم بالشی، والفهم له والفطنة له. قاموس اللغة، ج4، ص289.

الفقه، فهم الشیء. مصباح المنیر، ص479.

 

2 مطلق العلم بالشی

ابن فارس د رمقاییس اللغه می نویسد:

کل علم لشیء فهو فقه ، ثم اختص ذلک بعلم الشریعه.

البته پس از این جمله تعریف دیگری را می آورد که عبارت باشد از این:

و افهمتک الشیء : بینته لک.

ذیل این مطلب برای تعریف سوم خوب است که عبارت باشد از فهم دقیق، چرا که افهام را به معنای تبیین گرفته که معنای فقهم دقیق است و نه هرگونه فهم و. علم به شی.

 

3 - الفهم الدقیق

راغب اصفهانی در مفردات این چنین می نویسد:

الفقه: هو التوصل الی علیم غایب بعلم شاهد، فهو اخص من العلم ، قال تعالی: فما لهولاء القوم لا یفقهون حدیثا. نساء: 78. و لکن المنافقین لا یفقهون. منافقون: 7. الی غیر ذالک.

والفقه: هو العلم یاحکام الشریعه . یقال: فقه الرجل فقاهه : اذا صار فقیها.

 

ابوهلال عسکری متوفای 395 در فروق اللغه نیز می نویسد:

فقه آنست که انسان با دقت و تامل پی به مقتضای کلام ببرد لذا به  کسی که مخاطب شما واقع شده می گویی: تفقه ما اقوله یعنی آنچه می گویم تامل کن تا بر ان واقف شوی.

التحقیق فی کلمات القرآن الکریم:

ادراک امر عن تعقل و هو الاستنتاج العلمی.

ان الاصل الواحد فی الماده هم فهم علی دقه و تامل.

 

القول المختار و الدلیل علیه:

آنچه به نظر می رسد این که حق با تفصیل وقول سوم همانند راغب اصفهانی است و دو نظر اولیه تنها بخش ااز فقه را معنا کرده اند نه همه معنای فقه را و فقه به همان معنایی است که گفته شد که با تامل در مطلبی که نیاز به استدلال دارد و نیاز به تامل دارد و به صورت عادی قابل فهم نیست و یا به عبارتی نیاز به ترسیم منطقی و برهانی دارد برای رسیدن به نتیجه و استخراج حکم شرعی ، فهمیده می شود .

 

و یوید ما اخترناه من الاقوال فی معنی الفقه امور:

الاول: اهل دقت در لغت که به دنبال تفسیر حقیقی آن بوده اند به همان معنای سوم اشاره کرده اند. و سایرین در مقام تعریف شرح الاسمی بوده اند نه تعریف حقیقی.

 

الثانی - شهادت عرف متشرعه بر اینکه از واژه فقه و فقیه فقط آگاهی را نمی فهمند بلکه آگاهی همراه با استدلال و برهان و تامل بیشتر را می فهمند.

 

الثالث: الاستعمالات القرآنیه:

قالوا یا شعیب ما نفقه کثیرا مما تقول. هود: 91.

و ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم. اسراء: 44.

فمال هولاء القوم لا یفقهون حدیثا. نساء : 78.

برخی مفسران مثل زرکشی نوشته اند که اینگونه نبوده که همه آنان هیچ حدیثی و کلامی را نفهمند.

همه این موارد که آورده شد در بسیاری از آیات قرآن قابل تطبیق است.

لیتفقهوا فی الدین.

لعلهم یفقهون.

یفقهوا قولی.

 

بویژه اینکه در برخی ایات میان فهم ها تفاوت قایل شده اند فهم های اسان و بدون وقت را علم و فهم های همراه باتامل را فقه تعبیر کرده اند.

وَهُوَ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا فِى ظُلُمَتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْأَيَتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ )الانعام:97/6)

 وَهُوَ الَّذِى أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَ حِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ قَدْ فَصَّلْنَا الْأَيَتِ لِقَوْمٍ يَفْقَهُونَ )الانعام:98/6)

وقتی سخن در باره مسایل ظاهری است که بحث ستارگان در آسمان اسنت از علم تعبیر شده و وقتی سخن از مسایل درونی و انفسی انسان است برای اثبات مسایل بیرونی از فقه استوفاده می شود.

 

الرابع: تقسیمات الفقه علی قسمین:

عبادات. معاملات.

تقسیمات در مسایل علمی همراه با تامل بیشتر و دقت فراوان تری است یعنی پس از پی بردن عمیق به مساله می توان تقسیمات آن را بیان داشت نه به صرف آگاهی. و بعلاوه اینکه اینگونه تقسیمات فقه بر پایه مسایل علمی و دقیق است نه صرف شمارش.

 

تبلور مفهوم فهم دقیق در بیان ویژگی های فقیه از لسان روایات

همانگونه که قبلا در مفهوم فقه بیان گردید گنجانده شدن دقت و تامل در واژه مزبور امری قطعی و مسلم است و هرگونه فهمی را فقه نمی گویند بلکه فهم دقیق همان فقه است.

اما همین برداشت می تواند با برخی روایات که در مقام بیان ویژگی های شخص فقیه می باشند نیز مورد تایید قرار داد، چرا که در جمله ای از روایات ویژگی هایی برای فقیه بر شمرده اند که حکایت از وجود  دقت و تامل در شخص فقیه می کند.

1 -  عن عمران المنقري قال: قلت للحسن يوما في شئ قاله: " يا ابا سعيد ليس هكذا يقول الفقهاء ! فقال: ويحك ورأيت انت فقيها قط انما الفقيه الزاهد في الدنيا الراغب في الاخرة البصير بأمر دينه المداوم على عبادة ربه.

سنن دارمی: 1/89.

 

2 - قَالَ علي (ع) الْفَقِيهُ كُلُّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ .

نهج البلاغه: حکمت 90.

فقیه در همه بخش های دین باید فقیه باشد نه فقط در احکام فرعیه

آنچه از روایات استفاده می شود این است که دقت و آشنایی دقیق فقیه فقط مربوط به احکام نمی شود بلکه در همه امور اعم از اخلاق و تفسیر و سایر علوم باید آشنایی کامل داشته باشد و این نکته در همین دو روایت فوق قابل مشاهده است.

البصیر بامر دینه.

این مطلب در عصر نخست از حضور معصومین(ع) رواج داشته است و بعد ها این تفکیک میان بخش های از علوم دینی ایجاد شده است.

تا زمان امام صادق(ع) همین روند بوده چرا که تا آن زمان علوم مشترک بوده و تفکیکی در آنها مطرح نبوده و همه را به عنوان علم دین می شناختند.

و از آن زمان که تفکیک صورت گرفت اقسام گوناگونی مطرح گردید که یکی از آنها عقاید و دیگری اخلاق و دیگری احکام و غیره شدند.

ابوحنیفه کتابی دارد به نام الفقه الاکبر در باب عقاید.

البته در صدر اسلام هم گاهی فقه در باب احکام شرعی صرف به کار رفته است همانند این روایات:

امام علی(ع) فرمود: الفقه ثم المتجر فان من باع و اشتری و لم یسئل عن حلال و حرام ارتطم فی الربا. دعائم الاسلام: 2/16 ح 12.

ولی اختصاص به احکام ندارد و فقیه قرآنی کسی است که در همه ابواب دین اهل دقت و تامل بالایی باشد.

 

تاریخ شکل گیری ابواب فقه:

تاریخ فقه دوران متعددی را بر خود دیده که آغازش ابتدای دوران غیبت صغری است و در طول تاریخ ادامه دارد.

دوره اول: اختلاط ابواب فقه و بیان مسایل فقه به صورت محدود.

همانند کتاب شرایع علی بن بابویه قمی پدر شیخ صدوق که بعضی ها کتاب فقه الرضا را به همین کتاب تفسیر کردند.

دوره دوم: تقسیم ابواب فقه به صورت تفصیلی و فتوا بر متن روایات.

همانند من لایحضره الفقیه شیخ صدوق. و مقنع صدوق و نهایه شیخ طوسی.

این روند تا اواخر عمر شیخ طوسی و قبل از هجرت به نجف ادامه داشت.

دوره سوم: تبویب ابواب فقهی و تدوین فقه استدلالی که دوران تحول در فقه نامیده می شود.

این حرکت از زمانی شروع شد که شیخ طوسی از بغدا به نجف منتقل شد و در آنجا و در اواخر عمر خود اقدام کرد به تدوین فقه استدلالی و اولین کتاب خود را با شیوه جدید به نام المبسوط تدوین نمود.

البته قبل از آن کتاب نهایه را تدوین نمود بر همان سبک قدیم و سپس به تدوین مبسوط روی آورد.

مرحوم شیخ طوسی در باره تدوین کتاب المبسوط در مقدمه کتاب می نویسد:

لا ازال أسمع معاشر مخالفینا من المتفقهه و المنتسبین إلی علم الفروع، یستحقرون فقه اصحابنا الامامیه و ینسبونهم الی قله الفروع و یقولون انهم اهل الحشو و المناقضه»؛(طوسی، 1387ق، ج 1، ص 6)

پیوسته از مخالفان فقهی ما شنیده می شود که فقه ما را کوچک می شمرند و آن را مطرود و منسوب به قلت فروع و عدم کارآیی لازم می دانند.
وی سپس در پاسخ می گوید: «و هذا جهل منهم بمذهبنا و قله تأملٍ فی اصولنا و لو نظروا فی اخبارنا و فقهنا لعلموا أن جل ما ذکروه من المسایل موجود فی اخبارنا و منصوص علیه تلویحاً عن ائمتنا الذین قولهم فی الحجه یجری مجری قول النبی إما خصوصاً او عموما ً او تصریحا او تلویحاً»؛

این جهل مخالفان ما به مذهب و فقه ماست و حاکی از کم اندیشی و کاستی در تأمل در اصول ماست. اگر آنان با دقت نظر کنند و به اخبار و فقه با بصیرت بنگرند، می بینند که پاسخ بسیاری از سؤالات و آنچه را که آنان می جویند، در اخبار ما موجود است و گره هایی که به فقه ما نسبت می دهند، همه در شیوه های ارائه شده از سوی امامان مطرح و پاسخ آن یا به صراحت و یا به اشارت بیان گردیده است؛ خصوصاً آنکه شیعه معتقد است ائمه(علیهم السلام) کلامشان جاری مجرای پیامبر، از سرچشمه عصمت سرازیر و بر پایه وحی است.

با توجه به تاریخ فوق معلوم می شود که تدوین فقه استدلالی و تفصیلی و با عناوین متعدد فقهی و فروع متکثر با عصر شیخ طوسی بر می گردد و سپس سایرین در این مسیر قدم برداشتند.

و در همان زمان نیز بود که موضوع تدوین فقه مقارن نیز مرسوم شد و شیخ نیز به نوشتن کتاب الخلاف اقدام کرد تا فقه مقارن را بر مبنای مکاتب فقهی گوناگون بنویسد.

 

ساختار فقهی کتاب های فقها:

به طوزر تقریبی اولین کتابی که در باب فقه نوشته شد و نزدیک به عصر معصومان(ع) بوده کتاب کافی مرحوم کلینی است که با جمع روایات و تنظیم بر یک مبنای فکری خود غیر از دو جلد اصول بقیه را در 4 جلد به مسایل فقهی اختصاص داده است و ابواب تقسیمی و ابتکاری وی از نبوغ فکری خودش سرچشمه گرفته و همین مبنا تا مقداری بود وبعد ها از سوی برخی ها تغییر پذیرفت.

ولی هیچ معیار مخصوصی که حتما بر پایه آن تقسیم نمود وجود ندارد بلکه با سلیقه شخصی و فکری خود مولف انجام گرفته و ممکن است با توسعه مسایل فقهی بتوان ابواب جدیدی را تاسیس نمود و تقسیم دیگری را تعریف کرد.

 

 



Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | العربیه
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه