2017 September 24 - يکشنبه 02 مهر 1396
عصمت فاطمي برخاسته از عفت فاطمي
کد خبر: ١١٢ تاریخ انتشار: ١٠ اسفند ١٣٩٣ - ٠٠:٥٩ تعداد بازدید: 384
صفحه نخست » عمومی » مقالات
عصمت فاطمي برخاسته از عفت فاطمي

 

 

اراده خداوند متعال در جهان آفرينش و تقسيم ارزش ها و مقامات الهي و معنوي ميان انسانها بر اين تعلق گرفته که بر پايه لياقت ها و پاکيزگي ها انجام پذيرد و به هيچ عنوان مقامي را به کسي که لايق او نباشد واگذار نکند اين نکته به صراحت در قرآن کريم از زبان خداي عزوجل به خليل خود ابراهيم بيان شده است.

آنگاه که پس از در يافت مقام امامت از سوي خداوند ، به عنوان طلب توفيق الهي براي نسل خود ، ابقا و واگذاري مقام امامت را به فرزندانش تقاضا مي نمايد.

وَ إِذِ ابْتَلَى إِبْرَ هِيمَ رَبُّهُ‏و بِكَلِمَتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَ مِن ذُرِّيَّتِى قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّلِمِينَ )البقرة:124/2)

و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود، و وى آن همه را به انجام رسانيد، ]خدا به او[ فرمود: »من تو را پيشواى مردم قرار دادم.« ]ابراهيم[ پرسيد: »از دودمانم ]چطور[؟« فرمود: »پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد.

چنانکه مشاهده مي شود امامت که يکي از مقامات معنوي است به فرزندان ابراهيم خليل نيز در صورت عدم لياقت واگذار نخواهد شد و تنها ملاک اصلي و مهم دريافت مقام امامت همان لياقت و برخورداري از شرايط دريافت است.

معناي اين جمله اين است که انسان براي دريافت عنايات الهي بايد تلاش کند و از هيچ زحمتي و کوششي در مسير خدايي شدن درغ نورزد چرا که مقامات الهيه را به بها و قيمت مي دهند نه به بهانه.

همين نکته در باره وجود مقدسه صديقه طاهره (س) نيز وجود دارد يعني مقام الهي حضرت صديقه که بخه نص قران کريم و روايات فريقيت غير قابل انکار معصومه و حجه الله است از کجا به به دست آورده؟ آيا خداوند بدون ارزيابي به وي واگذار نموده و يا او را نيز ارزيابي نموده و فاطمه با تلاش و لياقت آنرا به دست آورده است؟

براي پاسخ به اين پرسش بايتس ابتدا اشاره اي کوتاه به مقام عصمت آنحضرا داشته باشم و سپس پاسخ را مطرح نمايم.

عصمت فاطمه در قرآن کريم.

إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا )الأحزاب:33/33)

اگرچه در باره اين آيه شريفه بحث هايي مطرح است از قبيل اينکه شان نزول ايه مروبط به چه کساني است ؟ و اينکه آيا محتواي آيه به قرينه سياق آيات قبل و صدر آيه شامل زنام و همسران پيامبر اعظم نيز مي شود و يا خير ؟ اما در اين مجال جاي پرداخت تفصيلي به اين موضوعات نيست و در جچا يخود بايستي بحث شود ولي چند امر مورد اتفاق همگان است.

الف) اينکه آيه فوق در شان هر کسي نازل شده باشد براي بيان منقبت و فضيلت آنان مي باشد.

ابن حجر هيثمي (با همه تعصبي که دارد) مي گويد: «اين آيه منبع فضائل اهل بيت نبوي است براي اين که حاوي درخشان ترين مناقب ايشان و شامل توجه به شأن (رفيع) آنان است، چرا که با لفظ «انما» آغاز مي گردد و «انما» افاده حصر مي کند درباره اراده خداي متعال در منزه نمودن آنان از رجس و رجس نيز همان گناه است اين آيه هم چنين بيانگر اراده خداوند در تطهير اهل بيت از جميع خصوصيات اخلاقي و احوال مذموم [يعني همان عصمت] است و اين که در بعضي از طرق نقل شده که آتش و جهنم بر آنان حرام است همان فايده اين تطهير است مي باشد).

ابن حجر هيثمي، الصواعق، بيروت، دار الکتب العلميه، 1414 ه ق، ص 223)
ب) ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اما بحث مهم در آيه با صرف نظر از همه مابحث حاشيه اي، مي تواند  در دو مقام مطرح شود که مفيد واقع گردد.

1 اينکه مقصود از اراده الهي در اين ايه چيست؟

اراده خداوند بر دو قسم قابل تقسيم است : اراده تکويني . اراده تشريعي.

که اولي قابل تخلف نيست ولي ثانوي قابل تخلف است.

اما پر واضح است که مراد از يريد الله»  اراده خاص است يعني اراده تکويني خداوند است و گر نه اراده تشريعي انحصاري به خاندان پيامبر ندارد و همه مردم بدون استثنا به حکم شرع موظفند از هر گونه گناه و پليدي پاک باشند. البته اراده تکويني منافات با اختيار امامان ندارد.
البته قابل توجه ايت که در آيه پس از يريد الله ، از واژه اذهاب استفاده شده نه واژه ذهاب.

اذهاب» از بين برون به اين معني که از اول بگذارد راه پيدا کند، يعني دفع است نه رفع.
و رجس» نيز هر چيزي ناپاک از نظر جمع آوري يا به حکم عقل و يا در شرع. تفسير نمونه، ج 11، ص 31.
2 اينکه مقصود از اهل بيت چه کساني را به طور يقيني شامل مي شود؟

در اين جا نيز دو مقام بحث مي تواند وجود داشته باشد. يکي از جهت لغوي و معنا شناسي لغت آل و اهل. و ديگري از جهت نقل روايات تاريخي نسبت به کشف مصداق اهل البيت.

اما از جهت اول وقتي به لغت شناسان مراجعه مي کنيم مي بينيم که اين دو واژه را قريب المعني دانسته و اين چنين به تعذيف او اقدام کرده اند که آل به کساني گفته مي شود که اشد تعلقا به باشد.

در ميان تعلقات شديد ترين نوع آن تعلقان نسبي است و در ميان تعلقات نسبي نيز ، شديدترين نوع تعلقات همان تعلق ابوت و بنوت يعني پدر و فرزندي است.

و از جهت تاريخ پرواضح است که تنها فرزند باقيمانده از پيامکبر اسلام حضرت صديقه طاهره است و او به طور قطع و يقين مصداق اهل بيت مورد نطر در آيه شريفه خواهد بود و کسي نمي تواتند او را با هيچ دليلي از مصداق آيه تطهير دانستن خارج کند.

اما از جهت دوم و مقام دوم بحث اينکه با نگاه تاريخي نيز روايات فراواني و نظر فراواني از مفسران گرامي وجود دارد که تصريح کرده اند به اينکه آيه تطهير در شان خمسه طيبه نازل شده است و در اين باره روايات فراواني از فريقين نقل شده که علامه طباطبائي تعداد آن را بيش از 70 روايت مي داند.

الميزان، مترجم، ج 32، ص 178.
فخر رازي مي گويد: اين روايت [که اهل بيت را به افراد مذکور تفسير نموده] روايتي است که دانشمندان اهل تفسير و حديث، همه اتفاق بر صحت آن دارند. (تفسير فخر رازي، ج 8، ص 80، ذيل آيه61 آل عمران؛

در کتاب در المنثور آمده است: ام سلمه همسر رسول خدا(ص) فرمود: پيامبر(ص) در خانه من بود، فاطمه زهرا(س) در حالى که دست فرزندان خود را گرفته بود به همراه علي(ع) به خدمت پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) آمدند. پيامبر(ص) حسن و حسين را در آغوش گرفت. آنگاه على(ع) در سمت راست و حضرت فاطمه زهرا(س) در سمت چپ ايشان نشستند. جبرييل نازل شد و آيه تطهير را بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نازل کرد. در اين هنگام پيامبر(صلى الله عليه وآله) عبايى را که شب ها به روى خود مى کشيد برداشت و همه را به زير آن برد، سپس دست مبارک خويش را بيرون آورد و رو به سمت آسمان کرد و فرمود: (اَلّلهُمَّ إِنّ هولاءَ اهل بيتي وخاصَّتي فأَذْهِبْ عنهُم الرِّجْسَ و طَهِرَّهُمْ تطهيراً) آنگاه من ام سلمه، با شنيدن اين جمله آرزو کردم به جمع آنها بپيوندم و صاحب اين فضيلت گردم وقتى که گوشه عبا را بالا زدم تا وارد آن شوم پيامبر آن را کشيد. عرضه داشتم: اى رسول خدا(صلى الله عليه وآله) من جزء اهل بيت تو نيستم؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله)فرمود: «إنّک عَلى خَيْر، إنّک مِنْ أَزواجِ النَبي» «تو زن نيکى هستى و از همسران پيامبرى. درالمنثور، سيوطى، ج 5، ص 198.

ريشه يابي عصمت در عفت

اما بحث ديگر در اين جا اين است که خوب ريشه اين مقام عصمت کجاست و از کجا به دست حضرا صديقه آمده است؟

لياقت فاطمه بسيار بالاتر از آن است که بخواهيم در باره لياقت هاي او سخن بگوييم ولي به نطر مي رسد يکي از مهمترين پايه هاي لياقتي وي ، پايه عفت و پاکدامني او بوده که او را به اين مقام بي نظير رسانده است و خداوند نيز اين گونه اراده کرده تا عفيفان به مقامات الهيه برسند.

چرا که يكى از موضوعات مهمّ و نقش آفرين در جامعه اسلامى و بويژه در ايجاد سلامت جامعه بانوان اسلامى، توجه به عفت و پاكدامنى است.

 اگر چه عفاف اختصاص به بانوان ندارد ولى در باره اين قشر مهمّ جامعه از حساسيت بيشترى برخودار است، زيرا اين قشر است كه مى‏تواند در جامعه توليد عفاف كند.

قرآن كريم نيز به مساله عفاف و پاكدامنى بانوان توجه ويژه را مبذول داشته است و به همين منظور نيز سوره‏اى اختصاص داده شده به نام سوره نور، و توصيه مكرر و موكدى نيز نسبت به قرائت، آموزش و حفظ  ترويج مفاهيم آن در ميان جامعه بانوان صورت گرفته است.

 شايد بتوان علت اين همه توصيه براى آموزش سوره نور، اين باشد كه اين سوره از قرآن با توجه به مطالب مهمّ و مربوط به عفاف و پاكدامنى، مى‏تواند به عنوان منشور عفاف و پاكدامنى ملقب شود.

 مفهوم‏شناسى موضوع عفاف:

 بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج 68 - ص 269 - 268

 بيان: العفة في الأصل الكف قال في القاموس: عف عفا وعفافا وعفافة بفتحهن وعفة بالكسر، فهو عف وعفيف كف عما لا يحل ولا يجمل كاستعف وتعفف (1)

 وقال الراغب: العفة حصول حالة للنفس تمتنع بها عن غلبة الشهوة

 

 بانوان عفيفه محبوب خداى عزوجل هستند:   عن جابر، عن أبي جعفر )عليه السلام( قال: قال رسول الله )صلى الله عليه وآله(: إن الله يحب الحيي الحليم العفيف المتعفف . الكافي ج 2 - ص 112 .  بحار الأنوار  ج 68 - ص 406 405.

 توضيح: العفيف المجتنب عن المحرمات

 

 عفتّ يكى از شرايط برترى بانوان جامعه اسلامى است:

عن أبي حمزة قال: سمعت جابر بن عبد الله يقول: كنا عند النبي )صلى الله عليه وآله( فقال: إن خير نسائكم الولود الودود العفيفة، العزيزة في أهلها، الذليلة مع بعلها، المتبرجة مع زوجها، الحصان على غيره التي تسمع قوله وتطيع أمره وإذا خلا بها بذلت له ما يريد منها ولم تبذل كتبذل الرجل.

 

 خداوند يارى دهنده انسان عفيف است:

 جاء في الحديث:  حق على الله عون من نكح التماس العفاف مما حرم الله.  التوحيد والشرك في القرآن  ص 227

 

عفاف برترين شرافت است:

قال علي(ع):  أهل العفاف أشرف الاشراف. عيون الحكم والمواعظ  ص 125.

 

 برخوردارى از عفاف نشانه بهره مندى از عنايت خداوندى است:

قال علي (ع):  إذا أراد الله بعبد خيرا ألهمه الطاعة و اكتفى بالكفاف واكتسى العفاف.  عيون الحكم والمواعظ  ص 132

 

 عفاف برترين عبادت است:

- الإمام علي )عليه السلام( - كان يقول -: أفضل العبادة العفاف. ميزان الحكمة  ج 3 - ص 2009 - 2006

 شرح أصول الكافي ج 10 - ص 233 - 232

 × الشرح: قوله: )وأفضل العبادة العفاف( كل ما يوجب القرب منه تعالى فهو عبادة وله مراتب متفاوتة في الفضل وأفضله العفاف.

 

 عفتّ از ويژگى‏هاى شيعيان و پيروان مكتب اهل البيت است:

عن مفضل قال: قال أبو عبد الله )عليه السلام(: إياك والسفلة، فإنما شيعة علي من عف بطنه وفرجه، واشتد جهاده، وعمل لخالقه، ورجا ثوابه، وخاف عقابه، فإذا رأيت أولئك فأولئك شيعة جعفر. الكافي  ج 2 - ص 233

 

 عفت گناهان انسان را سبك مى‏كند:

قال علي(ع):  من عف خف وزره وعظم عند الله قدره. عيون الحكم والمواعظ  ص 459

 

 عفّت در جمال و زيبايى:

وقال (صلى الله عليه وآله) : من آتاه الله جمالا ومالا فعف في جماله وبذل من ماله دخل الجنة. مشكاة الأنوار ص 298

 زكاة الجمال العفاف. عيون الحكم والمواعظ ص 275

 

 انسان عفيف همطراز مجاهد فى سبيل الله است:

ما المجاهد الشهيد في سبيل الله بأعظم أجرا ممن قدر فعف، لكاد العفيف أن يكون ملكا من الملائكة . المعجم الموضوعي لنهج البلاغة - أويس كريم محمد - ص 156

 

 عشق همراه با عفت خوب است:

 ميزان الحكمة  ج 3 - ص 1988

 - رسول الله )صلى الله عليه وآله(: من عشق فعف ثم مات، مات شهيدا .

 

 عفتّ از شرايط ازدواج موفق است:

 الكافي  ج 5 - ص 453

عن أبي سارة قال: سألت أبا عبد الله )عليه السلام( عنها - يعني المتعة - فقال: لي حلال، فلا تتزوج إلا عفيفة (3) إن الله عز وجل يقول: )والذين هم لفروجهم حافظون( فلا تضع فرجك حيث لا تأمن على درهمك.

 

 غالب گرفتار آمدن به عذاب دوزخ از بى عفتى است:

 الكافي ج 2 - ص 80 - 79

عن السكوني، عن أبي عبد الله )عليه السلام( قال: قال رسول الله )صلى الله عليه وآله(: أكثر ما تلج به أمتي النار الأجوفان: البطن والفرج.

وبإسناده قال: قال رسول الله )صلى الله عليه وآله(: ثلاث أخافهن على أمتي من بعدي: الضلالة بعد المعرفة ومضلات الفتن (3) وشهوة البطن والفرج.

 

مصاديق عفت فاطمه زهرا(س):

در سيره فاطمه نقل شده است:

و کانت اذا کلمت انسانا او خطبت في الرجال يکون بينها و بينهم ستر يحجبها عنهم عفه و صيانه.

و من عجيب صونها انها استقبحت بعد الوفاه ما يصنع بالنساء من ان يطرح علي المراه الثوي فيصفها.

پر واضح است که سراپاى وجود حضرت عفت بود، پاكدامنيش زبانزد فرشتگان بود اگر لازم مى ديد، اجتماع را مى شكافت و چون شيرى مى خروشيد، و حاكمان را به مبارزه مى طلبيد، اما پرده عفاف را هيچگاه نمى دريد. بى دليل با نامحرمان هم كلام نمى شد، سنگين بود و باوقار، شخصيت زن را در حريم عفاف جستجو مى كرد، حتى دوست نداشت بعد از مرگ جسمش را در منظر ديگران قرار دهند. از اينكه جنازه زنان را روى پاره تخته اى مى نهند و بر سر دست مردان مى گردد سخت ناراحت بود، در آخرين لحظات حياتش اين غمش را آشكار كرد و به اسماء دوست صميمى و پرستارش گفت: «يا اسماء قد اسقبحت ما يصنع بالنساء يطرح على المرأه الثوب فيصفها.

اى اسماء! چيزى كه براى جنازه زنها مى سازند را زشت مى دانم، او را بر پاره چوبى مى اندازند و قطعه اى پارچه رويش مى كشند، سپس وى را با تمام اوصافش مى شناسند. اسماء گفت: اى دختر رسول خدا چيزى را كه در حبشه ديده ام برايت مى سازم، سپس اسماء دستور داد مقدارى چوب تر فراهم شد و يك تابوت ديواره دار براى فاطمه ساخت. فاطمه از ديدن آن خوشحال شد و به اسماء دعا كرد.

استرينى سترك الله من النار»: مرا بپوشان خداوند تو را از آتش حفظ كند.

اين داستان از متفقات شيعه و سنى است مراجعه شود به: اسد الغابه ج 7 ص 226، تاريخ يعقوبى ج 2 ص 115، ذخائر العقبى ص 53 و تهذيب الاحكام ج 1 ص 469، وسائل الشيعه ج 4 ص 876، كشف الغمه ج 1 ص 503.

 



Share
* نام:
ایمیل:
* نظر:

پربازدیدترین ها
پربحث ترین ها
آخرین مطالب
صفحه اصلی | تماس با ما | آرشیو مطالب | جستجو | پيوندها | گالري تصاوير | نظرسنجي | معرفی استاد | آثار و تألیفات | طرح سؤال | ایمیل | نسخه موبایل | العربیه
طراحی و تولید: مؤسسه احرار اندیشه